دولت – ملت یا امام – امت؟! | مرتضی زارعی

مرتضی زارعی، مدرس دانشگاه در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «مفاهیم اجتماعی اسلام و مدرنیته» به نقد اظهارات یکی از مسئولان دولت سیزدهم پرداخته است که در ادامه می‌خوانید:

یکی از معاونان جوان رییس دولت در سخنانی گفته است: بر خلاف الگوی غربی که حکمرانی را مبتنی بر Nation State (دولت – ملت) تعریف می‌کند علی‌المبنا ما با این مشکل داریم و مسئلۀ ما امام و امت است (سایت انتخاب)

این سخنان خام دارای ایرادات جدی است و ناشی از نشناختن جایگاه امامت و امت در نظام اجتماعی – سیاسی اسلام و معلول بی توجهی به ثمرات مثبت نظریه دولت – ملت از جمله دادن حق انتخاب به افراد جامعه است. در نقد سخنان مطرح شده نخست باید توجه نمود که نظریه دولت – ملت مثل خیلی از نظریات متعلق به دوره مدرن می‌تواند در کنار و همراه مفاهیم قرآنی باشد. اصل انقلاب اسلامی این گونه است وانقلاب (revolution) که مفهومی مدرن است با اسلام ترکیب و همراه شده است، بنابراین برای اثبات مفاهیم اجتماعی و سیاسی اسلام لزومی به نفی ارزش‌های مدرن نیست که اینها می‌توانند مکمل هم باشند. گرچه مدافعان قرائت سنتی از اسلام وسکولارها رابطه بین مفاهیم دینی ومدرن را متباین می‌بینند اما گروه اول توجه ندارد که نفی مفاهیم مدرن فهم‌ها از مفاهیم اجتماعی – سیاسی اسلام را به سمت استبداد و فرقه‌گرایی می‌برد؛ چرا که ذهنیت سنتی از اسلام  به خاطر تاریخ بلند استبداد در جوامع اسلامی استبدادزده است و گروه دوم نیز از این حقیقت غفلت می‌ورزند که با نفی مفاهیم اجتماعی و سیاسی اسلام جامعه از برکات امور ایمانی محروم گشته و بخش مهمی از پایگاه مردمی سیاست که با باور دینی مردم شکل می‌گیرد نادیده گرفته می‌شود. لذا در جوامع اسلامی به خصوص در جامعه ایران اسلامی باید این مفاهیم را در کنار هم دید.

همچنین در فهم امت قرآنی نیز باید توجه نمود که قرآن وقتی مفهوم امت را مطرح می‌کند آن را با توسعه وجودی شامل همه ادیان توحیدی می‌داند، لذا امت در نگاه قرآن برخوردار از کثرتی انسانی و فربه است. قرآن بعد از نقل سرگذشت انبیاء مختلف الهی از یونس تا ایوب و زکریا و مسیح (ع) می‌فرماید: ﻭ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺍﻳﻦ امت واحد ﺷﻤﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﭘﺲ ﻣﺮﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻴﺪ (انبیا ء/٩٢)

مفاد آیه می‌رساند که دایره شمول امت وسیع است و پیروان ادیان مختلف را در بر می‌گیرد و حداقل ظرفیّت امت آن است که همه خداباوران در ذیل آن جای دارند. لذا با اندیشه‌هایی که به سمت فرقه‌گرایی می‌روند نمی‌توان از امت قرآنی سخن گفت.

فلاسفه قاعده‌ای دارند تحت عنوان «وحدت درعین کثرت و کثرت در عین وحدت»، که یعنی شرط کمال وحدت در مجموعه‌ای برخورداری آن از کثرت است و الّا از وحدت  صرف نتیجه‌ای جز فقر و نقصان حاصل نخواهد شد لذا سخن از امت قرآنی گفتن اما در نظر و عمل با انحصارگرایی ملت را کنار زدن نفی عینی امت قرآنی است و همانطور که مصلحانی چون دکتر شریعتی گفته‌اند محور امت اشتراک درهدف توحید و خداوند است.
ملت هم که براساس حق انتخاب مجموعه‌ای انسانی برخوردار از سرنوشت مشترک پا می‌گیرد؛ بنابراین در اندیشه اصیل دینی که بین خدا وانسان تضاد و تنافی نیست می‌توان و باید این مفهوم‌ها را با هم و در کنار هم دید.
در جنگ تحمیلی هم انگیزه دفاع از دین مطرح بود، هم حفظ میهن و ملیت، و این دو در کنار و مکمل هم بودند.

اما در باره مفهوم امام نیز باید توجه نمود که امامت برخاسته از امت و ملت است و امام باید تجلی و نماینده افراد امت و برخوردار از ابعاد وجودی مختلف و متناظر به حقوق ملت باشد و فرد یا افرادی که گرفتار تنگ نظری و نفی ملت و حقوق او هستند، نمی‌توانند از امامت سخن بگویند. امام قرآنی کسی است که به قدری دغدغه تیپ‌ها وگروه‌ها و اقوام مختلف جامعه وملت را دارد که مثل حضرت ابراهیم این اولین امام قرآنی، حتی برای عذاب نشدن قوم لوط با خداوند مجادله می‌کند (هود /۷۴)

امام نباید جامعه را پاره‌پاره بیند وطرفدار یک گروه و در صدد نفی و حذف سایر بخش‌های ملت باشد. نکته دیگری که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که اندیشه امامت تکامل‌یافته مفهوم خلافت است و خلافت برای انسان‌هاست که فرمود: ﻭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰﺩﻫﻢ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺁﻳﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ‌ﺩﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﺗﺒﺎﻫﻲ ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﺧﻮﻥﺭﻳﺰﻱ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﻳﺸﺖ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻣﻰﮔﻮﻳﻴﻢ ﻭ ﺗﻘﺪﻳﺲ ﻣﻰﻛﻨﻴﻢ .ﻓﺮﻣﻮﺩ: من ﻣﻰﺩﺍﻧﻢ چیزی ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻰﺩﺍﻧﻴﺪ.(بقره/٣٠)  

اعتراض فرشتگان به فساد وخونریزی انسان می‌رساند که خلافت و جانشینی برای عموم انسان‌هاست، بنابراین امامت که عصاره خلافت و وجه کامل آن است باید نماینده همه انسان‌ها باشد لذا عنوان امامت گاه در قرآن اطلاق عمومی دارد و امامت افراد جامعه ازجمله امامت مستضعفان مطرح شده است(قصص/۵) و این یعنی مردم در تحقق امامت جمعی نقش دارند.

در نتیجه مفاهیم اجتماعی مدرن و اسلام نه تنها باهم مشکلی ندارند بلکه مفهوم امت و امامت به خاطر شمول و گستردگی و حق سیاسی – اجتماعی به انسان‌ها دادن و نمایندگی امام ازجانب ملت، در کنار و مکمل ایده دولت – ملت خواهد بود.

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

پیام

  1. جمهوریت با ولایت فقیه تضاد بنیادین دارد ان همه درگیری برای همین بود دعوای این‌دوضد تا پیروزی یکی ادامه دارد

    4
    4
  2. اینم جواب قرآن به امثال تو مرتضی زارعی که خواهان رفراندومی ومنتقد دولت حداقلی گفت:

    بيشتر مردم در عقيده و عمل خاص، از اكثريت پيروي مي كنند بدون اينكه بررسي كنند آيا عقيده يا عمل آن اكثريت، حق و صحيح و منطقي است يا نه؟
    هم نوايي و هم صدايي با يك رأي و عقيده كه بيشترين طرفدار را دارد، بدون در نظر گرفتن اينكه آن عقيده، حق يا باطل است، از آفت هاي مهم تقليد به شمار مي رود. هم نوايي؛ يعني تغيير در رفتار يا باورهاي فرد كه در مباحث كنترل اجتماعي گروه يا جامعه قرار مي گيرد.1
    مهم ترين دليل هم نوايي را بايد شيفتگي نسبت به اكثريت و وحشت از تنهايي و ماندن در اقليت دانست.2 از اميرمؤمنان علي عليه السلام در روايتي نقل شده است:
    يا أيُّها النّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدي لِقِّلَةِ أهلِه.3
    اي مردم، در طريق هدايت و حق، از كم بودن پيروان، هراس به خود راه ندهيد.2. تكرار جمله «أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ، وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ…» در پايان بيش از سي آيه قرآن، دليل و شاهدي قوي است كه اين نكوهش به دليل پيروي از ظن و گمان و بي توجهي به علم و يقين بوده است.3. با توجه به فرمايش امام موسي كاظم عليه السلام و آيه هاي قرآن آشكار مي شود كه دليل نكوهش اكثريت، پيروي آنها از گمان و جهل و دليل ستايش اقليت نيز پيروي آنها از علم و قطع است. از جمله ديگر قرينه ها، بخش هاي گوناگون روايت هشام بن حكم است كه امام كاظم عليه السلام در آنها عقل ورزي را كه به علم و قطع مي انجامد، مي ستايد.16 براي مثال، ايشان در روايت هشام مي فرمايد:
    اي هشام، اگر گردويي داشته باشي و همه گويند لؤلؤ است، سودت ندهد. تو خود مي داني كه گردو است و اگر لؤلؤيي در دستت باشد و مردم گويند گردو است، زيانت نرساند. تو خود مي داني كه لؤلؤ است.
    براساس اين حديث، ملاك و معيار اساسي، يافتن مسير هدايت و حق است. پس از اينكه انسان راه حق را شناخت و در مسير هدايت قرار گرفت، نبايد از كمي همراهان و پيروان بهراسد. همچنين نبايد فراواني طرفداران يك عقيده را دليل حقانيت آن عقيده بپندارد. برخي انسان ها در هر كاري با اكثريت هم نوا مي شوند كه اين ناشي از همين پندار و گمان باطل است. گاهي نيز به اين ضرب المثل معروف، ولي نادرست استناد مي كنند كه: «خواهي نشوي رسوا، هم رنگ جماعت شو».4
    ملاك حقانيت و درستي يك رأي و نظر بر خلاف آنچه ليبرال دموكراسي پوچ و دروغين غرب القا مي كند،5 فراواني عددي طرفداران يك انديشه نيست، بلكه حقانيت يك رأي به وجود شواهد و قراين و مطابقت آن با برهان و استدلال بستگي دارد. بنابراين، كم يا زياد بودن طرفداران تأثيري در درست يا غلط بودن آن ندارد. علامه طباطبايي رحمه الله در اين باره مي نويسد:
    آراي اكثريت در برابر آراي اقليت، هميشه حق نيست، بلكه ممكن است در موضوعي با حق هم سو باشد و ممكن است در موارد ديگر چنين نباشد. شايسته نيست انسان خود را همواره سرسپرده اكثريت بداند و رأي آنان را ميزان و معيار درستي آن قرار دهد. آنچه ضرورت دارد، شناخت حق و پيروي از آن است؛ چه مطابق با خواست اكثريت باشد يا نباشد.6
    امام كاظم عليه السلام با استناد به آيه هاي گوناگون در توصيف عقل، خطاب به هشام بن حكم مي فرمايد خداوند در قرآن، اكثريت را نكوهش و اقليّت را ستوده است:7
    يا هشامُ، ثُمَّ ذَمَّ الْكَثْرَةَ فَقالَ «وَ اِن تُطعْ أكثر مَنْ فِي الْأَرضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللّه » وَ قال «وَ لْكِنْ أَكثَرُهُم لا يَعْلَمُون». يا هشامُ، ثم مَدَحَ الْقِلَّةَ فَقالَ «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِباديَ الشَّكُور». وَ قالَ: «وَ قَلِيلٌ ما هُمْ» وَ قالَ: «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَليِلٌ».
    اي هشام، خداوند، اكثريت را در قرآن نكوهيده و فرموده است: اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خداوند گمراه مي كنند8 و فرموده است: بيشتر مردم علم و آگاهي ندارند.9 اي هشام، سپس خدا اقليت را ستايش كرده و فرموده است: بندگان شاكر من كم هستند10 و انسان هاي مؤمن و داراي عمل صالح كم هستند11 و فرمود: ايمان نياوردند به او (حضرت نوح عليه السلام) مگر عده اندكي.12
    افزون بر آيه هاي ياد شده، در موارد ديگري نيز در قرآن13 و احاديث بر اين واقعيت خارجي تاريخي تأكيد شده است كه معمولاً اهل حق در اقليت و اهل باطل در اكثريت بوده اند. از اميرمؤمنان علي عليه السلامدر روايتي نقل شده است: «اَهْلُ الْباطِلِ فِي الْقَديمِ وَ الْحَديثِ اَكْثَرُ عَدَدا مِنْ اَهْلِ الْحَقِّ».14 حال پرسش مهم اين است كه اگر ملاك حقانيت يك رأي و عقيده، مطابقت آن با واقع و برخورداري آن از دليل و منطق صحيح است و اكثريت و اقليت پيروان يك رأي در حقانيت و بطلان آن تأثيري ندارند، پس چرا در موارد بسياري، اكثريت در قرآن نكوهش و اقليت ستايش شده است؟ در پاسخ اين پرسش مي توان گفت يكي از مهم ترين دلايل نكوهش اكثريت و ستايش اقليت اين است كه بيشتر مردم تابع گمان، ظاهرنگري و اعتماد به شايعه ها و حدس ها هستند. در مقابل، تعداد كمي از مردم از دليل و برهان و منطق پيروي مي كنند. همين نكته باعث مدح و ستايش اقليت و نكوهش اكثريت شده است.15 برخي قراين و شواهد، اثبات كننده ادعاي يادشده عبارتند از:
    1. در آيه شريفه «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي اْلأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» (انعام: 117)، عبارت «إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» به منزله علت و تعليل است؛ يعني به اين دليل كه بيشتر مردم تابع ظن و گمان هستند، اگر از بيشتر افراد روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا گمراه مي كنند.
    2. تكرار جمله «أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ، وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ…» در پايان بيش از سي آيه قرآن، دليل و شاهدي قوي است كه اين نكوهش به دليل پيروي از ظن و گمان و بي توجهي به علم و يقين بوده است.

    1
    1
    1. اگر قرآن در مواردی نظر اکثریت را زیر سئوال برده اغلب مربوط به کافران است وربطی به خدا باوران ندارد ودر یک مورد هم که مربوط به مسلمانان است(سوره حجرات) به رفتار غیر اخلاقی آنها در صدا زدن بلند وعدم رعایت ادب با پیامبر بر می گردد وعدم به کار گیری عقل در حوزه ادب را توبیخ می کند واین یعنی ملاک در عقل نیز توجه به ادب واخلاق است ،در ضمن آیات مربوط به شورا و دعوت پیامبر به مشورت با مردم وایات ولایت مومنان و مذمت استبداد به رای در قرآن وروایات و آیه خلافت انسان همگی حق حکومتی تک تک افراد جامعه را اثبات می کند وبدانید که حکومت منهای مردم مساوی بااستبداد است والسلام

      1. باز که بیسوادیت را به رخمان کشیدی گفتی اگر قرآن در مواردی نظر اکثریت را زیر سئوال برده اغلب مربوط به کافران است؟؟؟؟ولی این ایات چیز دیگری گفته نگفته مومنین ومسلمانان یا کافرین گفته مردم ناس نگاه کن نمونش در آیه ۶ سوره روم می فرماید ولکن اکثر الناس لا یعلمون گفتی ربطی به خداباوران ندارد؟؟؟ امام كاظم عليه السلام با استناد به آيه هاي گوناگون در توصيف عقل، خطاب به هشام بن حكم مي فرمايد خداوند در قرآن، اكثريت مردم را نكوهش و اقليّت را ستوده است نگفته فقط کفار دوما وقتی میگه اکثریت ایمان نمی آورند وخداباوران دراقلیت هستند در قرآن کریم آمده است که سپاه طالوت علیه السلام با نوشیدن آب امتحان شدند و اکثریت آنان از این امتخان سربلند بیرون نیامدندسپاهیان طالوت خداباور بودند یا کافر آری خداوند دستور به مشورت داده است اما اگر ان مشورت خلاف اسلام باشد مردود تازه مشورت بامردان درباره زنان هم که پیامبر اکرم (ص) فرموده اند:

        شاورهنّ خالفوهنّ شرح نهج البلاغه تستری، ج ۱۱، ص ۱۰۴.

        «با زنان مشورت کنید و –چون رأی دادند- مخالف آن عمل کنید. حکومت منهای اسلام یعنی نابودی در تعالیم و آموزه‌های دین اسلام، محور تمام افعال و کردار انسان، باید رضایت خدای متعال باشد؛ یعنی انسان مؤمن باید کارهایش را در راستای خوشنودی و رضایت الهی محاسبه کرده و انجام دهد. و اگر در جایی رضایت خداوند با جلب رضایت مردم در برابر هم قرار گرفت، جلب رضایت الهی مهم‌تر است. در این زمینه از امام حسین(ع) چنین نقل شده است:
        «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِیِّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ‏ کَتَبَ رَجُلٌ إِلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ‏ع یَا سَیِّدِی أَخْبِرْنِی بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَکَتَبَ إِلَیْهِ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ مَنْ‏ طَلَبَ‏ رِضَى‏ اللَّهِ‏ بِسَخَطِ النَّاسِ‏ کَفَاهُ‏ اللَّهُ‏ أُمُورَ النَّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاسِ وَ السَّلَام‏»؛[1]
        مردى در ضمن نامه‌ای از امام حسین(ع) خواست تا خیر دنیا و آخرت را برایشان بنگارند. امام(ع) در پاسخ نوشت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏. هر کس با خشمگین کردن مردم به دنبال رضایت خدا باشد، خداوند پشتیبان او در کارهایی خواهد بود که مرتبط با مردم است، و هر کسی با به خشم‌آوردن خدا، به دنبال راضی نگه‌داشتن مردم باشد، خدا او را به همان مردم وامی‌گذارد. و السلام.

        1. گرچه طبق بیان ضرب المثل معروف جواب برخی خاموشی است وکسی که ادب بحث را ندارد و هتاکی وپرمدعایی پیشه کرده ارزش مخاطب بحث علمی قرار گرفتن ندارد اما برای خوانندگان محترم به اختصار عرض می کنم که قوه ای که  در مشارکت سیاسی اجتماعی محور است و نظر می دهد عقل است وبحث ما در این که اکثریت های مورد توبیخ قرآن بیشتر کافران هستند  مراد توبیخ عقل اکثری بود والا علم نداشتن خصوصیت خیلی از افراد است که حتی قرآن گاه خطاب به پیامبر می گوید که تو در مواردی علم نداری بنابراین علم نداشتن که صفتی عام است مانع از اجرای عقل و رعایت حقوق سیاسی  نمی شود واساسا اعتراف به عدم علم  نشانه تواضع و وقوف به عظمت حقیقت وناچیزی مجموعه بشریت است که فرمود ما به شما علم قلیل داده ایم بنابراین نباید خلط مبحث نمود قرآن به عقل انسان ها احترام می گذارد که اگر عقل انسان نفی شود پایه همه چیز فرو می ریزد انسان با عقل ایمان می آورد با عقل ادب می ورزد وبا عقل خودرا مقابل شهوت و غضب در تعادل حفظ می کند نفی عقل انسان ها نفی دین واخلاق است همین که قرآن با همه انسان ها سخن گفته با کلمه وکلام یعنی به عقل او بها می دهد واعتماد دارد نداشتن علم به معنای نداشتن عقل نیست عاقل می فهمد که آنجا که علم ندارد اعتراف به عدم علم نماید احتیاط ورزد یا از اهل علم جویا شود بنابراین پایه کسب علم نیز عقل است والا غیر عاقل متکبر  در توهم دانایی پرمدعا تا ابد الد هر در جهل می ماند والسلام

  3. امام نباید جامعه را پاره‌پاره بیند وطرفدار یک گروه و در صدد نفی و حذف سایر بخش‌های ملت باشد. نکته دیگری که نباید مورد غفلت قرار گیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ آری از نظر تو امام باید مثلا هم جنس بازان هم حمایت کند و آن هارا حذف نکند خخخخخ
    چه بخواهی وچه نخواهی جهان از دوقطب ودو گروه خیر وشر وحق وباطل تشکیل شده است وامام وظیفه حمایت از خیر رادارد وجنگیدن باشر باز آیه قرآن تاویل کردی جوابت می شود این آیه :در آیه ۳۳ سوره مائده آمده است: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» آیه این است: سزاى کسانى که با (دوستداران) خدا و پیامبر او مى‌جنگند و در زمین به فساد مى‌‏کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت‏ یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید شوند. این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت

    1
    1
  4. زمانی که حضرت نوح ( ع ) قوم خود را به پرستش خدای یکتا دعوت می نمود و آنها را از بت پرستی و گمراهی بر حذر می داشت قوم او با لجاجت و پافشاری بر عملکرد باطل، مواعظ این پیامبر الهی را نادیده گرفته، او را دیوانه خواندند.
    حضرت نوح (ع) ساخت کشتی
    حضرت نوح (ع) ساخت کشتی

    کذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قوْمُ نوحٍ فَکذَّبُوا عَبْدَنَا وَقالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ ( ۱) پیش از آنها قوم نوح ( نیز پیامبران را ) تکذیب کردند، پس بنده ما ( نوح ) را دروغگو خواندند و گفتند: دیوانه ای است جن زده، و ( با این تهمت از میان آنها ) رانده شدقوم حضرت نوح ( ع ) حتی پا را فراتر از این گذاشته و او را تهدید به سنگسار نمودند.قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ یا نُوحُ لَتَکونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ ( ۲) گفتند: ای نوح، اگر ( از این دعوت ) دست برنداری حتما از سنگسارشدگان خواهی بود.حضرت نوح ( ع ) با جمعیتی روبرو بود که اکثریت آنان گمراه و غرق در کفر و تباهی بودند و او نیز مانند سایر پیامبران الهی غریبانه برای هدایت مردم می کوشید.قرآن کریم در داستان حضرت نوح ( ع ) به تعداد کم یاران ایشان اشاره می فرماید:وَمَا آمَنَ مَعَهُ اِلاَّ قَلِیلٌ ( ۳) و جز اندکی با او ایمان نیاورده بودند.همرنگ جماعت شدن در مسیر گمراهی، کار را به جایی می رساند که فرزند این پیامبر الهی در زمره گمراهان قرار می گیرد.قالَ یا نوحُ اِنَّهُ لَیسَ مِنْ اَهْلِک اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ ( ۴) [ خدای ] گفت: ای نوح، او از خاندان تو- خاندان نبوّت- نیست، او [ را ] کرداری ناشایسته است.حضرت نوح ( ع ) فرزند خویش را نصیحت نمود ولی او نپذیرفت و به خیال اینکه می تواند از عذاب الهی فرار کند به جای پناه بردن به خداوند متعال به بالای کوه پناه برد و وساطت پدر نیز ثمری نداشت ودر نهایت غرق می گردد.ما باید توجّه نماییم که نتیجه همنشینی با دیگران و همرنگ جماعت شدن در امر باطل سرانجام و عاقبت پسر نوح را به دنبال خواهد داشت.

    حضرت نوح (ع) وحیوانات سوار کشتی
    امام نباید جامعه را پاره‌پاره بیند وطرفدار یک گروه و در صدد نفی و حذف سایر بخش‌های ملت باشد. نکته دیگری که نباید مورد غفلت قرار گیرد؟؟؟ ولی گویی توسط پیامبران نادیده گرفته شده .

    ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کفَرُوا اِمْرَاَهَ نُوحٍ وَاِمْرَاَهَ لُوطٍ کانَتَا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَینِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ ( ۵)خداوند برای کسانی که کفر ورزیده اند زن نوح و زن لوط را مثل زده که در تحت ( زوجیت ) دو بنده صالح از بندگان ما بودند، پس به شوهرانشان ( به واسطه نفاق ) خیانت کردند و آنها از آن دو زن چیزی از ( عذاب ) خدا را دفع نکردند، و ( به محض مرگ ) به آنها گفته شد وارد آتش برزخ شوید، و ( در روز قیامت ) به آنها گفته شود: همراه شود: همراه واردین داخل آتش ( ابدی ) شوید.مشاهده می کنیم که چگونه اکثریت مردم به جای تبعیت از پیامبر الهی، راه گمراهی را پیش گرفته و به هیچ وجه نتوانستند خویش را از عذاب الهی رهایی دهند.اگر پسر حضرت نوح ( ع ) با همرنگ جماعت شدن و پناه بردن به کوه تصوّر می کرد از عذاب الهی نجات پیدا می کند امروز نیز بسیاری از افراد با پیروی از جمع و پناه بردن به دنیای مدرن و اختراعات نوپا تصوّر می نمایند که نیازی به پیروی از آموزه های دینی نداشته و هیچ گاه عذاب الهی گریبان آنها را نخواهد گرفت.حضرت هود برای هدایت قوم عاد تلاش های بسیاری می نماید تا بتواند آن ها را از بت پرستی و ضلالت نجات دهد ولی آن ها نه تنها سخنانش را نمی پذیرند بلکه او را با نهایت بی شرمی نادان و دروغ گو می شمارند.وَاِلَی عَادٍ اَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکم مِّنْ اِلَـهٍ غَیرُهُ اَفَلاَ تَتَّقُونَ ( ۶)و به سوی عاد، برادرشان هود را [ فرستادیم ] گفت: « ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست، پس آیا پرهیزگاری نمی کنید؟ »قَالَ الْمَلاُ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن قَوْمِهِ اِنَّا لَنَرَاک فِی سَفَاهَهٍ وِاِنَّا لَنَظُنُّک مِنَ الْکاذِبِینَ ( ۷)سرانِ قومش که کافر بودند گفتند: « در حقیقت، ما تو را در [ نوعی ] سفاهت می بینیم و جداً تو را از دروغگویان می پنداریم.
    حضرت هود(ع)
    حضرت هود(ع)

    »بسیار دیده شده افرادی که به کاری اشتباه می پردازند و با خیال اینکه راه درستی را انتخاب کرده اند به هیچ وجه حاضر به ترک خطا و اشتباه خود نیستند و البته چنین کسانی در اوج جهل و نادانی چشمان خویش را بسته و به چاه ضلالت سقوط می کنند.تعجّب این جاست که افرادی که خود در اعماق نادانی بسر می برند عاقلان را به نادانی متهم می نمایند.قَالُواْ اَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا کانَ یعْبُدُ آبَاوُنَا فَاْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا اِن کنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ( ۸)گفتند: « آیا به سوی ما آمده ای که تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدرانمان می پرستیدند رها کنیم؟ اگر راست می گویی، آنچه را به ما وعده می دهی برای ما بیاور.

    »آنان تصوّر می کردند که گذشتگان آنها در صلاح و رستگاری بوده اند و امکان خطا و جهل در آنها وجود نداشته و در هر صورتی باید تابع اکثریت بود.البتّه قدرت تعقّل انسان امکان تشخیص راه صحیح از باطل را به انسان می دهد و لذا برای کسانی که نمی خواستند تعقّل نمایند دلگرم کننده ترین بهانه برای سرکشی از راه حق، تبعیت نمودن از پدران خویش بود.قوم عاد علاوه بر تعصبّات کورکورانه، دچار غرور و تکبّر شده بودند و در اوج توهّم تصور می کردند که قدرتمندتر از ایشان وجود ندارد.فَاَمَّا عَادٌ فَاسْتَکبَرُوا فِی الْاَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ اَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً اَوَلَمْ یرَوْا اَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَکانُوا بِآیاتِنَا یجْحَدُونَ ( ۹) و امّا عادیان، به ناحقّ، در زمین سر برافراشتند و گفتند: « از ما نیرومندتر کیست؟ » آیا ندانسته اند که آن خدایی که خلقشان کرده خود از ایشان نیرومندتر است؟ و در نتیجه آیات ما را انکار می کردند.گروهی که دسته جمعی در تاریکی های جهل و گمراهی فرو رفته اند با دلخوشی به قدرت و ثروت فناپذیر دنیوی، عقل را کنار گذاشته و تبعیت کردن از اکثریت را به تعقّل و اندیشه ترجیح می دهند.اگر در میان چنین جمعی انسانی خردمند و آگاه آنان را به هدایت دعوت نماید به او بی توجّهی کرده و نه تنها به تفکر فرو نمی روند بلکه عرصه را بر خردمندان تنگ کرده و حتی اقدام به تهدید و آزار می نمایند. آیات ۱۲۳ تا ۱۳۹ سوره الشعراء به روشنی وضعیت قوم عاد و سرکشی آنها از هدایت های حضرت هود ( ع ) را اشاره می نماید:وم عاد ( نیز ) رسولان ( خدا ) را تکذیب کردند، * هنگامی که برادرشان هود گفت: « آیا تقوا پیشه نمی کنید؟! * مسلماً من برای شما پیامبری امین هستم. * پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! * من در برابر این دعوت، هیچ اجر و پاداشی از شما نمی طلبم؛ اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است. * آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه ای از روی هوا و هوس می سازید؟! * و قصرها و قلعه های زیبا و محکم بنا می کنید شاید در دنیا جاودانه بمانید؟! * و هنگامی که کسی را مجازات می کنید همچون جبّاران کیفر می دهید!* پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!* و از ( نافرمانی ) خدایی بپرهیزید که شما را به نعمتهایی که می دانید امداد کرده؛ * شما را به چهارپایان و نیز پسران ( لایق و برومند ) امداد فرموده؛* همچنین به باغها و چشمه ها! * ( اگر کفران کنید، ) من بر شما از عذاب روزی بزرگ می ترسم! » * آنها [ قوم عاد ] گفتند: « برای ماتفاوت نمی کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ ( بیهوده خود را خسته مکن ) ! * این همان روش ( و افسانه های ) پیشینیان است! * و ما هرگز مجازات نخواهیم شد! » * آنان هود را تکذیب کردند، ما هم نابودشان کردیم؛ و در این، آیت و نشانه ای است ( برای آگاهان ) ؛ ولی بیشتر آنان مومن نبودند! ( ۱۰)بسیار تاسف آور است هنگامی که پیامبری از سوی خدای یکتا دلسوزانه برای هدایت انسان ها مبعوث می گردد و با برهان و منطق آنها را به راه راست فرامی خواند ولی آنان بدون آن که تعقلّی نمایند بر گمراهی خویش اصرار ورزیده و در غرور و سرکشی پافشاری می نمایند.

    1
    1
    1. عجب از شما جماعت نان به نرخ روز خور
      اکثریت نماد باطل است؟
      باشه, پس انقلاب از اولش اشتباه بود و باطل
      چون اکثریت در فروردین 58 رای مثبت دادند
      احمدی نژاد هم نماد باطل بود
      (البته از نظر بنده خاتمی و روحانی و… هم هیچ… نبودند)
      ای کاش یه متر (و معیار) داشتید که میشد چند کلمه باهاتون صحبت کرد
      اما متاسفانه حزب (جریان فکری) مطبوع شما به بن بست های ایدئولوژیک خورده است.
      بالاخره نظام ما جمهوری است یا خیر؟
      تکلیف مردم سالاری دینی چه میشود؟
      بالاخره به %98.5 رای سال 58 می بالید یا خیر؟
      انتخابات را قبول دارید یا خیر؟
      تکلیف حضور پرشور در رای گیری های ریاست جمهوری و مجلس که نشان تجلی ملی و بصیرت مردم بود چه می شود؟
      از این همه تناقض خسته نمی شوید؟
      مشکل مملکت این نیست که عده ای احساس مسئولیت نمی کنند, این است که عده ای بیش از اندازه احساس مسئولیت می کنند.
      دوست عزیز اول ببین ظرفیت فکری و استعدادهات چقدره بعد شروع به بسط تفکرت کن.

  5. وای به حال مملکتی که بیسوادی چون تو استاد ومدرس دانشگاهش باشد گفتی که امام قرآنی کسی است که به قدری دغدغه تیپ‌ها وگروه‌ها و اقوام مختلف جامعه وملت را دارد که مثل حضرت ابراهیم این اولین امام قرآنی، حتی برای عذاب نشدن قوم لوط با خداوند مجادله می‌کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خخخخخ یک بار دیگر توصیه می کتنم آیه قرآن را بخوان حضرت ابراهیم مجادله برای قهم جنس بازان نمی کندبلکه مجادله برای این است که حضرت لوط اکنون دربین مردم است واو ودخترانش را عذاب نکند خداوند مجادله‌ى حضرت ابراهيم عليه السلام همان باشد كه در سوره‌ى عنكبوت، آيه 74آمده است كه او به فرشتگان گفت: چگونه منطقه را زير و رو مى‌كنيد درحالى كه حضرت لوط عليه السلام پيامبر خدا، در ميان آنهاست. آنها جواب دادند: ما به‌احوال آنان شناخت كامل داريم و لوط و يارانش را نجات مى‌دهيم.

    1. باتشکر از مدیریت سایت انصاف نیوز که نظرات مخالف نوشته حقیر را منتشر نموده ،اما در پاسخ اجمالی به این کامنت ها عرض کنم که اولا آیه صریح قرآن در نقل مجادله ابراهیم را نمی توانید انکار کنید ثانیا دفاع ابراهیم از فاعل است نه فعل بروید بحث تفاوت حسن وقیح فعلی باحسن وقبح فا علی را فرا بگیرید ثالثا عذاب های اقوام دیگر بعد از اتمام حجت های فراوان والبته در زمان پیامبرانی رخ داده که امام نبوده اند ودر پایان، این نظرات سخن حقیر را درنوشته تایید می کند که ذهنیت برخی در فهم اسلام استبداد زده است و می رساند که مصلحان چه دشواری هایی را در تبیین نسبت وثیق دین و آ زادی پیش رو دارند

      1. این آیه درباره ابراهیم خطاب به توست دربعضی اوقات پیامبران پارا فراتر گذاشته واز خداوند مهربان تر میشدند آری ابراهیم مجادله کرد اما شرمت باد که نمی گویی واز خودت نمی پرسی چرا خداوند هفتادمرتبه ازمادربه بندگانش مهربان توقران میخوندم چرا براقوم لوط حضرت ابراهیم ع شفاعت قوم لوط کردن پدیرفته نشد خداوند درادامه میفرمایند حضرت ابراهیم مهربان بردبار دلسوز بودمگه خداوند دلسوز مهربانتر بندگانش نیست حتی بیشترازپیامبرانش چرا شفاعت حضرت ابراهیم قبول نشد؟خداوند پاس خ می دهدیا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ ﴿هود، ۷۶﴾ای ابراهیم! از این [گفتگو] درگذرودیگر سخن مگو؛ زیرا فرمان پروردگارت [بر عذاب قوم لوط] فرا رسیده و یقیناً آنان را عذابی بدون بازگشت خواهد آمد. حتی همسر خود لوط که فقط جاسوسی کرد نه لواط را نجات نداد وعذاب کرد وهمه قوم حتی کودکان را وداستان پسر نو ح وجواب خداوند به اودرباره شفاعت پسرش قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ (خداوند در پاسخ) فرمود: اى نوح! او (در واقع) از خاندان تو (و نبوّت) نيست، او (داراى) عمل ناشايستى است، پس چيزى را كه به آن علم ندارى از من مخواه، همانا من تو را موعظه مى‌كنم كه (مبادا) از جاهلان باشى. اینم پاسخ خدا به شفاعت کاذب خواستن ابراهیم ونوح و….آری گل گفتی عذاب اقوام های دیگر بعداز اتمام حجت های فراوان بود فراوان تر از منبر های رنگارنگ امروز درتلویزیون وفضای مجازی اگر قرار باشد کسی هدایت شود بعد از چهل سال تبلیغ و اینهمه مراکز پاسخگویی به شبهات هدایت می شود.درزمانی اتفاق افتاد که پیامبر بوده نه امام مگه فرقی هست بینشون امامان پیرو وجانشینان پیامبرانند ووظیفه دارند راه پیامبران بروند.
        وگفتی که مصلحان چه دشواری هایی را در تبیین …..؟؟؟؟؟؟خوب گفتی پس امثال تو مصلح هستید وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ‌ هرگاه به آنان (منافقان) گفته شود در زمين فساد نكنيد، مى‌گويند: همانا ما
        مصالحانیم درتبیین ثیق دین وآزادی .إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» منافق چند چهره بودن خود را مردم‌دارى واصلاح‌طلبى مى‌داند.

        1. باز برای خوانند گان محترم عرض می کنم که پیامبر وامام وظیفه ای دارند و جایگاهی و خداوند هستی جایگاه دیگر قرآن وقتی درخواست ومجادله ابراهیم را ذکر می کند بلافاصله از حلم ابراهیم می گوید یعنی کار اورا در انجام وظیفه انسانی می ستاید متاسفانه از جمله آفات استبداد زدگی فکری وفرهنگی همین است که برخی می خواهند جای خدا بنشینند واین جاست که پاک به خطا و ظلم دچار می شوند لذا باید به تعبیر اهل منطق این گزاره های به حمل اولی را در نظر داشته باشیم که خدا خداست وانسان انسان است والسلام

    2. همچنین درباره قرآن در دوجا از درخواست ومجادله ابراهیم سخن می گوید سوره هود وسوره عنکبوت در سوره عنکبوت نگرانی ابراهیم درباره لوط وخانواده اوست اما درسوره هود (آنچه که درنوشته بنده آمده است )نگرانی ومجادله ابراهیم درباره خاص قوم لوط است واین را قرآن تصریح می کند بنابراین در هردو مورد ابراهیم نگران بود وگفتگو کرد .

      1. این آیه درباره ابراهیم خطاب به توست دربعضی اوقات پیامبران پارا فراتر گذاشته واز خداوند مهربان تر میشدند آری ابراهیم مجادله کرد اما شرمت باد که نمی گویی واز خودت نمی پرسی چرا خداوند هفتادمرتبه ازمادربه بندگانش مهربان توقران میخوندم چرا براقوم لوط حضرت ابراهیم ع شفاعت قوم لوط کردن پدیرفته نشد خداوند درادامه میفرمایند حضرت ابراهیم مهربان بردبار دلسوز بودمگه خداوند دلسوز مهربانتر بندگانش نیست حتی بیشترازپیامبرانش چرا شفاعت حضرت ابراهیم قبول نشد؟خداوند پاس خ می دهدیا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ ﴿هود، ۷۶﴾ای ابراهیم! از این [گفتگو] درگذرودیگر سخن مگو؛ زیرا فرمان پروردگارت [بر عذاب قوم لوط] فرا رسیده و یقیناً آنان را عذابی بدون بازگشت خواهد آمد. حتی همسر خود لوط که فقط جاسوسی کرد نه لواط را نجات نداد وعذاب کرد وهمه قوم حتی کودکان را وداستان پسر نو ح وجواب خداوند به اودرباره شفاعت پسرش قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ (خداوند در پاسخ) فرمود: اى نوح! او (در واقع) از خاندان تو (و نبوّت) نيست، او (داراى) عمل ناشايستى است، پس چيزى را كه به آن علم ندارى از من مخواه، همانا من تو را موعظه مى‌كنم كه (مبادا) از جاهلان باشى. اینم پاسخ خدا به شفاعت کاذب خواستن ابراهیم ونوح و

    3. همچنین درباره گفتگوی  حضرت ابراهیم با خداوند درباره عذاب قدم لوط  باید توجه نمود که در قرآن در دو جا سخن از این درخواست ونگرانی است یکی در سوره هود ودیگری سوره عنکبوت در سوره عنکبوت نگران لوط وخانواده اوست ودراین جا تعبیر مجادله نیست  اما در سوره هود نگران قوم لوط است واین را قرآن به صراحت با آوردن کلمه قوم لوط بیان می کند وبا عنوان مجادله از آن یاد می کند 

      1. این آیه درباره ابراهیم خطاب به توست دربعضی اوقات پیامبران پارا فراتر گذاشته واز خداوند مهربان تر میشدند آری ابراهیم مجادله کرد اما شرمت باد که نمی گویی واز خودت نمی پرسی چرا خداوند هفتادمرتبه ازمادربه بندگانش مهربان توقران میخوندم چرا براقوم لوط حضرت ابراهیم ع شفاعت قوم لوط کردن پدیرفته نشد خداوند درادامه میفرمایند حضرت ابراهیم مهربان بردبار دلسوز بودمگه خداوند دلسوز مهربانتر بندگانش نیست حتی بیشترازپیامبرانش چرا شفاعت حضرت ابراهیم قبول نشد؟خداوند پاس خ می دهدیا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ ﴿هود، ۷۶﴾ای ابراهیم! از این [گفتگو] درگذرودیگر سخن مگو؛ زیرا فرمان پروردگارت [بر عذاب قوم لوط] فرا رسیده و یقیناً آنان را عذابی بدون بازگشت خواهد آمد. حتی همسر خود لوط که فقط جاسوسی کرد نه لواط را نجات نداد وعذاب کرد وهمه قوم حتی کودکان را نمی گویی یکی دیگه راهم من بت میگم خدا به موسی گفت “با ملایمت با فرعون سخن بگو شاید بخواهد بازگردد و توبه کند ”
        اما شرمتان باد که نمی گویید این قول لین و مهربان فقط برای بار اول بود که فرعون برای نخستین بار در عمرش قرار بود با دعوت حق آشنا شود.
        اما بعدا که تکذیب کرد و ایمان نیاورد چه؟ باز هم قول لین در کار بود؟ یا زبان تبلیغ به زبان عذاب و مجازات تغییر کرد؟
        سوره اعراف آیه 133
        فارسلنا علیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم ایات مفصلات فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین ) شرمت بیاید واعتراف کن که شفاعت خواست ولی چرا خداوند بخشنده مهربان قبول نکرد اسلام رحمانی

  6. جوابت رادادم زیرنوشته های بی ارزشت اما کامنت های مرا منتشر نکرد بی انصاف نیوز

  7. البته یک آیه دیگر هم در باره این داستان در قرآن هست که شما توجه نکرده‌اید. آن را پیدا کنید و مطالعه فرمایید. اما در مورد مقاله آقای زارعی، به نظرم نقص‌های زیادی دارد. و این ایده و نتیجه‌ای که گرفته‌اند، بر اساس دانش و اطلاعات پایه غیر صحیح بنا شده. به ایشان توصیه می‌کنم اگر دوست دارند از مفاهیم مدرن حمایت کنند، بر اساس علوم مدرن که خواستگاه این مفاهیم است، این کار را انجام دهند. تلاش برای ترکیب، تمثیل یا جفت سازی این مفاهیم با آموزه‌های قرآن به صلاح ایشان نیست. زیرا خدای ناکرده منجر به تفسیر جهت‌دار می‌شود که عقوبت اخروی دارد.
    “سایت انصاف! لطفا اجبار به نام و ایمیل در کامنت‌ها را حذف کنید. اکثر سایت‌های خبری و تحلیلی این اجبار را برداشته‌اند.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا