کوه سفر خارجی احمدی نژاد هم موش زاید، مثل باقی کوه‌ها!

فاطمه کریمخان، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است درباره‌ی سفر خارجی احمدی نژاد به امارات نوشت:

برای کسانی که حضور احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا در سال 86 را حماسه جا زده بودند و حماسه باور کرده بودند، کسانی که اصرار داشتند «افتضاح سوییس» را باید نادیده گرفت و خالی شدن صندلی های سازمان ملل در زمان سخنرانی او را به ساطع شدن نور از اطراف جایگاه سخنران به سمت شنوندگان ربط می دادند، باور کردن و تبلیغ کردن هیچ ادعایی بعید و دور از نظر نیست.

همین ها بودند که از همان روز اول پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد مدام در بوق و کرنا دمیدند که احمدی نژاد از این دانشگاه و آن موسسه بین المللی و ان یکی اندیشکده در جای جای اروپا، آمریکا، آفریقا، آسیا و قطب جنوب هم دعوت نامه دارد و درتمام دنیا منتظر هستند او لب تر کند تا برای مراسم فارغ التحصیلی بعدی دانشجویان نخبه فلان دانشگاه، مراسم آغاز سال تحصیلی فلان دانشگاه و تحلیل و ارائه راه حل برای فلان مساله ی پیچیده ی بین المللی در فلان اندیشکده مورد استقابل علما و فضلا و اندیشمندان تراز اول جهان قرار بگیرد.

در تمام این سال ها، وقتی احمدی نژاد با فضاسازی مشاورانش برای رسانه های انگلیسی زبان، مصاحبه هایی می کرد که بعد از انتشار مطلقا به در بی توجهی می خورد، وقتی کار را به مصاحبه با رسانه های دست چندم و حتی مطبوعاتی که در جبهه جنگ رسانه ای در خط آتش مقابل ایران قرار دارند رساند، کسی که می پرسید اگر احمدی نژاد این قدر چهره ی مهمی ست چرا از او استقبال نمی شود و چرا به یکی از سفرهای خارجی که ادعا می شود به آنها دعوت شده نمی رود، می گفتند حکومت به قدری از تاثیر گذاری خارجی احمدی نژاد نگران است که اخبار مربوط به او را سانسور می کند و به او اجازه خروج از کشور را هم نمی دهد.

در همین سال انتخابات، در حالی که می گفتند هوادارن او کفن پوش آماده اند در صورت رد صلاحیتش شهر را غرق کنند، گردهم آیی میدان هفتاد 72 در روز میلاد حضرت موعود نشان داد تعداد هوادان او در همین تهران با جمعیت ده دوازده میلیونی به اندازه پر کردن یک میدان هم نیست. احمدی نژاد در انتخابات حاضر نشد و انتخابات برگزار شد، دعوت به شرکت نکرد که هیچ، هوادارانش انتخابات را تحریم کردند و ریگی در بیابان بابت این تحریک ها و تحریم ها نجنبید، اما همچنان عده ای منتظر بودند که از دخیل مصاحبه و سفر خارجی فرجی حاصل شود.

به نظر می رسد این آخرین تیر ترکش هم پرواز کرده و به هدفی نخورده است، کوه تمام دانشگاه ها و اندیشکده ها و اجلاس های جهانی موش زاییده و احمدی نژاد هشت سال بعد از خروجش از پاستور، با یک پرواز معمولی به دوبی رفته تا مثل یک گردشگر عادی در غرفه های یک نمایشگاه بیشتر توریستی سرک بکشد و مثل یک بازیگر دست چندم با برخی از جماعتی که هنوز از دیدن آدم هایی که یک زمانی می شناختند ذوق زده می شوند عکس یادگاری بگیرد و علامت « ویکتوری» نشان بدهد. اگر کسی از او و دیگرانی که با او عکس می گیرند بپرسند این علامت ویکتوری به نشانه ی کدام پیروزی یا اقلا امید به کدام پیروزی بلند شده است، احتمالا در جواب حرف هایی از جنس شعارهای معمول مربوط به یک نبرد آخرالزمانی فرضی را خواهند شنید!

رفتن احمدی نژاد به دوبی به قدری بدون حاشیه بود که گروهی ناچار شدند برای توجه بیشتر به این سفر در موردش شایعه خلق کنند، آنها که خلاق تر هستند ادعاهایی در مورد احتمال ارتباط گرفتن باقی دشمنان ایران با احمدی نژاد در دوبی مطرح کردند، اما در نهایت همه ی آن قصه ها برای کسانی که اندکی آگاهی از موقعیت داشته باشند چیزی غیر از انداختن چند توپ تنیس در زمین فوتبال یک استادیوم نبود.

احمدی نژاد نه ممنوع المصاحبه است، نه ممنوع القم است، نه ممنوع السفر، نه حتی در محله و کوچه های اطراف خانه و دفتر کارش منعی برای تجمع وجود دارد، انچه ما در این سال ها و بخصوص در یک سال اخیر از او و هوادانش دیده ایم، همه ی بضاعت اوست، تکرار مکرارات در مصاحبه با ایندیپندت که بودجه اش از دولت سعودی تامین می شود، سفر به اکسپوی دوبی بدون این که سنگی از روی سنگ دیگری بجنبد، و تجمع چند ده نفری در برابر خانه اش برای تبریک تولد! همین و همین، همه ی احمدی نژاد است.

ریچارد سوم، یکی از مشهورترین جباران نمایش نامه های شکسپیر، پادشاه زشت سیما و زشت سیرت و غیرقانونی انگلستان، در نبرد آخرش در برابر ریچموند، اسبش را از دست می دهد، در اینجای نمایشنامه چندین بار رو به همگان فریاد می زند «اسبی، اسبی، تمام پادشاهی به اسبی» و هیچ سواری اسب خود را به او نمی دهد تا ناچار شود پیاده شکست را بپذیرد. روزهایی هست که آدم با خودش فکر می کند کاش در همه ی تئاتر های کشور شکسپیر اجرا می شد.

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. حکایت این شخص..بی ارتباط با برکشانش نیست….داستان عبرت اموزیست ولی کو نیوشندگان….ساز ناکوک همچنان مینوازد….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا