پيرمحمد ملازهی: پکن و مسکو هرگز نمی‌خواهند برجام احیا شود

پیرمحمد ملازهی، کارشناس سیاست خارجی معتقد است: مسلما پکن و مسکو هرگز نمی خواهند که با احیای مجدد برجام پای شرکت های غربی دوباره به ایران باز شود و آمریکا و اروپا هم نمی توانند باور کنند که احیای برجام ایران را به عنوان عضو رسمی سازمان شانگهای در مسیر تجارت آزادانه با پکن و مسکو قرار می دهد به ویژه تجارت با پکن.

متن گفت‌وگوی او با روزنامه‌ی کاروکارگر در پی می‌آید:

*‌ استاد ملازهي ارجمند الان كه بنده در خدمت شما هستم براي چندمين بار وزيرخارجه دولت آقاي رئيسي در جمع وزراي دعوت شده به تهران اعلام كرد كه ايران نظاره‌گر رفتار طالبان در قبال ساير گروه هاي افغان و نيز اقدام آنها جهت تشكيل دولت فراگير است. اولا آيا سياست نظاره‌گري ايران در قبال تحولات افغانستان را منطقي مي دانيد و ثانيا اين كه دولت آقاي رئيسي صرف نظر از نوع سركار آمدن خودش كه موضوع بحث ما نيست و به سياست داخلي مربوط مي شود ولي مداوم براي طالبان تكليف مي كند كه حتما بايد “دولت فراگير” تشكيل دهند آيا نمي تواند با واكنش منفي طالبان و طرفداران آنها در افغانستان روبرو شود؟

پرسش شما دو بخش دارد. براي بخش اول بايد عرض كنم كه حتما سياست نظاره‌گري ايران در قبال تحولات افغانستان نابخردانه و غيرسازنده است. كشوري مانند ايران كه مرزهاي گسترده اي در دو استان پهناور سيستان و بلوچستان و خراسان جنوبي با افغانستان دارد نمي تواند نظاره‌گر تحولات آن كشور باشد به ويژه كه با خروج آمريكا از افغانستان رقابت هاي آشكار و پنهان كشورهاي همسايه با افغانستان هم به طور چشمگير بر سر تامين حداكثري منافع شان آغاز شده است. شما بايد بدانيد كه همه كشورهاي هم مرز با افغانستان دو مشكل بزرگ دارند. اول، مسئله مواد مخدر كه به مخاطره افتادن امنيت تمامي اين كشورها را دربر مي گيرد و هرگاه كه افغانستان به علت نبود يك حكومت مركزي قدرتمند دچار آشفتگي سياسي و ناامني شده مافياي مواد مخدر در جهان دايره راه هاي ترانزيتي خود از كشورهاي همسايه را شديدا گسترش داده است و دوم، حضور گروه هاي تكفيري خلافت محور در افغانستان است از جمله داعش و حتي طالبان كه حلقه وصل مشترك شان مبارزه با تفكرات شيعي به حساب مي آيد. شما مي دانيد كه حكومت صفويه به جهت رقابتي كه با عثماني هاي خلافت‌گرا داشت ايران را عملا تبديل به تنها كشور شيعي قدرتمند آن روزگار در تقابل با عثمانی كرد و امروز ايران شيعي سرزمين حائل ميان بخش خاورميانه خلافت گرايان و بخش خراساني است كه از ديد داعش و حتي طالبان بايد از سر راه برداشته شود. درباره بخش دوم پرسش تان نيز حتما بايد بگويم كه بله. طالبان و طرفداران شان زير بار درخواست ايران براي تشكيل دولت فراگير نمي روند و در صورت پافشاري دولت براي پيش بردن چنين سياستي احتمالا واكنش هاي منفي و عصبي از خود بروز خواهند داد.

*‌ به گروه هاي خلافت‌گرا در افغانستان اشاره كرديد كه با ماهيت شيعي دولت و ملت ايران مسئله عميق ايدئولوژيك دارند آيا به جز داعش و طالبان گروه هاي دیگر تاثيرگذار خلافت گرا در افغانستان حضور دارند؟
بايد بدانيد كه داعش و حتی طالبان متشكل از گروه هاي خلافت گراي متعددي است كه در عين داشتن وحدت بر سر تشكيل حكومت جهاني خلافت‌گرا با يكديگر اختلافات فكري بعضا گسترده اي هم دارند.
مثلا نهضت تركستان شرقي كه از قوم اويغور هستند و علاوه بر اعتقاد مشترك بر اصول راهبردي سايرگروه هاي تشكيل دهنده داعش استقلال ايالت سين كيانگ چين را خواهانند كه وسعتي برابر خاك كشور ايران دارد. غربي ها و بخصوص آمريكا سرمايه گذاري سنگيني به لحاظ مادي و حمايت هاي عظيم رسانه اي از اين گروه را در دستور كار خود قرار داده اند چراكه در نبرد راهبردي آمريكا با چين تجزيه آن كشور چه در تايوان و چه ايالت سين كيانگ، اهميتي حياتي دارد.

*‌ و براي همين مداوم مسئله ظلم دولت چين به مسلمانان جدايي طلب اويغور را بزرگنمايي مي كنند؟

بله. اين شانتاژ رسانه اي عليه دولت چين در پازل نبرد راهبردي قرن بيست و يكم با پكن از سوي واشنگتن طراحي شده و البته بال ديگري هم دارد به نام استقلال تايوان.
دومين گروه، نهضت انصار است كه جداشده از نهضت اسلامي تاجيكستان هستند و از اعضاي اصلي داعش محسوب مي شوند كه توامان به مخاطره انداختن امنيت تهران و دوشنبه را دنبال مي كنند.
سوم، حزب التحريركه نسخه افغانستاني از اين تفكر گسترده در جهان اسلام است كه در فلسطين تاسيس شد. افغانستان را به مانند فلسطين يك كشور اشغال شده مي داند و عضو موثري از داعش هستند.
چهارم، نهضت اسلامي ازبكستان كه اتفاقا هم پيمان مشترك داعش و طالبان و است و در نهايت نهضت اسلامي چچن كه در داعش نفوذ گسترده اي دارد و در دشمني با ايرانيان سرآمد بقيه خلافت‌گراها هستند.

 پس نقش گروه‌هاي تقريبا ناسيوناليستي چون نيروهاي ژنرال دوستم، پنجشيري هاي پيرو فرزند احمدشاه مسعود و حتي هزاره هاي شيعي مسلك در قبال تحولات فعلي افغانستان چه مي شود؟
شما مي دانيد كه اين سه گروه از اصلي ترين نيروهاي جهادي در مبارزه با اشغالگري شوروي سابق بحساب مي آمدند به ويژه هزاره‌ها كه همگان شجاعت آقايان اكبري، خليلي و محقق را به ياد دارند كه چه ضربات محكمي به ارتش اشغالگر شوروي وارد كردند ولي پس از اشغال افغانستان توسط آمريكايي‌ها هر سه گروه در قالب توافق سال ۲۰۰۱ در بن آلمان با آمريكايي‌ها وارد مذاكره شدند و از رياست جمهوري حامدكرزاي حمايت كردند و پس از آن هم همواره در ساختار قدرت دولت هاي بعدي تا زمان اشرف غني سهم خود را دريافت كردند. يكي از اصلي ترين دلايل شكست نيروهاي فرزند مسعود در دره پنجشير مقابل طالبان عدم اقبال عمومي مردم به هر سه گروه مدنظر جنابعالي و عدم حمايت گسترده از جناب افكارعمومي بود چراكه ساختار پراز فساد و ناكارآمدي دولت اشرف غني شامل حال نيروهاي دوستم، مسعود و هزاره‌ها نيز مي شد و مردم آنان را هم جزء حاكميت گذشته بحساب مي آوردند. البته الان كه بحث اين سه گروه را پيش كشيديد بايد عرض كنم كه در حال حاضر رهبران هر سه جريان در تركيه حضور دارند و با تشكيل ائتلاف سعي در مبارزه با طالبان دارند.

*‌ خوب شد كه وارد مبحث تركيه شديم. چرا ردپاي رجب طيب اردوغان را حتي در تحولات افغانستان هم مي بينيم؟

 اردوغان از دو زاويه به مسائل جهان اسلام مي نگرد. اول نگاه پانتركيسم او به كشورهاي ايران، آذربايجان، تركمنستان، بخش هايي از سوريه و عراق است كه مي خواهد از نگاه ترك زبانان ساكن در اين كشورها او قهرمان بلامنازع حمايت از حقوق آنها باشد و به همين منظور اردوغان يك خطر بالفعل براي تهديد امنيت ملي كشورهاي ياد شده در راستاي ايجاد درگيري هاي قومي و نژادي به حساب مي آيد و درباره افغانستان نيز اين حقيقت مشهود است. بسياري از مردم ازبك‌تبارشمال افغانستان ترك زبان هستند و مدارس گولن كه پس از ادعاي اردوغان درباره كودتاي نافرجام فتح الله گولن دولت تركيه كنترل آنها را در دست دارد به شدت در آن مناطق فعال هستند و دوم نگاه نئوعثماني گرايي وي كه او را وادار مي سازد تا در قامت رهبر جهان اسلام در قبال هر دو قدرت اصلي مسلمان خاورميانه يعني ايران و عربستان سعودي عرض اندام كند و چرخش هاي مداوم وي نيز در تعامل يا تقابل با روسيه، اروپا، آمريكا، ايران و عربستان در همين خصوص ارزيابي مي شود البته در حال حاضر بسياري از رهبران سياسي جهان صرفا وي را شومن بحساب مي آورند كه خيلي قدرت انجام راهبردهاي مدنظرش را در عرصه بين المللي ندارد و با انجام اين رفتارهاي پوپوليستي سعي در حفظ جايگاه فعلي خود در تركيه براي شكست نخوردن از رقباي سابق هم تفكر خود مانند داوداوغلو يا ناسيوناليست هايي چون كمال قليچ داراوغلو دارد.

 بياييد بازگرديم دوباره به مسئله طالبان. درست یا غلط ما میلیون ها دلار خرج طالبان کردیم تا آمریکا را در افغانستان زمین‌گیر کند حال که یگ گوساله فربه در کابل به آغل بسته شده و چین، روسیه و پاکستان آماده بلعیدنش شده اند دولت سیزدهم نظاره‌گر این عرصه شده آیا از دید دولت رئیسی، ایران بنگاه عام المنفعه در خاورمیانه است که هر گروهی به بهانه مبارزه با آمریکا دلارهای اندک نفتی مان را در این شرایط تحریمی از ما بگیرد و وقتی به قدرت رسید بجای بهره بردن از او نظاره‌گر بخوربخور دولت های منطقه باشیم؟ خوب این دغدغه ای است که اساس منافع ملی را تشکیل می دهد. متاسفانه دولت فعلی و حتی وزارت خارجه تنها متولیان امور افغانستان نیستند و نهادهای دیگری مانند سپاه، شورای عالی امنیت ملی، شورای روابط خارجی و برخی نهادهای بالادستی در این خصوص اظهارنظرهای بعضا متناقض با یکدیگر را به جامعه منتقل می کنند که این وضعیت اصلا خوب نیست. باید یک صدای واحد درخصوص افغانستان از تهران به خاورمیانه و جهان مخابره شود. و اگر این اتفاق صورت نگیرد همانطور که اشاره داشتید ما رقابت بر سر تامین حداکثری منافع را به رقبای پنهان و آشکار منطقه ای می بازیم.

*‌ منظورتان از رقبای پنهان و آشکار منطقه ای دقیقا اشاره به کدام کشورهاست؟

ما با پاکستان و عربستان یک رقابت پنهان در منطقه داریم و رقابت آشکاری با ترکیه و اردوغان و رقابت بسیار جدی‌تر  با چین. پاکستان می خواهد بندر گوادر را در مقابل بندر چابهار ایران برجسته کند. باتوجه به سرمایه گذاری تقریبا سنگین هندوستان در بندر چابهار و نظر به رقابت راهبردی اسلام آباد با دهلی نو پاکستان به دنبال جذب حداکثری سرمایه های چین برای توسعه بندر گوادر است. چین هم قصد بلعیدن تمام منابع زیرزمینی افغانستان را دارد و به دنبال بستن یک قرارداد سنگین میلیارد دلاری با طالبان است دقیقا کاری که آمریکایی‌ها به فرموده شما نتوانستند در دولت اشرف غنی و حتی حامدکرزای انجام دهند چون طالبان امنیت سرمایه گذاری شرکت های آنها را با کمک ایران و روسیه شدیدا به مخاطره انداخته بود.
نکته مهم اینجاست که چین برای تضمین سرمایه گذاری در افغانستان نیازمند حفظ امنیت در آن کشور است و طالبان و تمامی گروه های زیرمجموعه داعش در افغانستان تحت فرمان اسلام آباد هستند پس چین با پاکستان وارد یک معامله برد-برد می شود. پکن بندر گوادر را به رونق می اندازد تا بندر چابهار ایران از مدار ترانزیت کالاهای کریدور شمال به جنوب خارج شود و رقیب قدرتمند منطقه ای خود یعنی هندوستان را هم به شدت متضرر می کند و از آن سو پاکستان با تامین امنیت سرمایه گذاری چین در افغانستان، پکن را در آستانه رسیدن به هدف تاریخی خود جهت احیای جاده ابریشم با سود سرشارش، یاری می دهد.
شما شاهدید که سخنگوی طالبان “ذبیح‌الله مجاهد در کنفرانس بین‌المللی انجمن جوانان افغانستان-پاکستان با عنوان «بازسازی افغانستان با همدیگر»، پیوستن افغانستان به پروژه «کریدور اقتصادی چین و پاکستان» موسوم به «سی پک» را بسیار مهم تلقی می کند و این امر معنایی ندارد جز این که سیاست نظاره گری ایران یک ودیعه بی نظیر برای چین است تا تهران را برای همیشه در افغانستان خلع ید کند.
 در حال حاضر یک پارادوکس حاد در ایران بوجود آمده است و آن انزجارافکار عمومی از داشتن رابطه با طالبان و عدم تعلل دولت و دستگاه سیاست خارجی به جهت حفظ منافع ملی در برقراری دیالوگ مستقیم با همان ریش درازانی است که سال گذشته رسما وارد ایران شده بودند و با مقامات عالی رتبه حکومت نیز دیدار داشتند. این پارادوکس را چگونه می توان حل کرد؟ سوال کلیدی همین است و البته بخشی از جواب را در پرسش قبلی داده ام که یک نهاد مستقل درباره افغانستان تصمیم نمی گیرد. وقتی مدیرمسئول کیهان آن مقاله را در تطهیر طالبان می نویسد مسلم است که افکار عمومی علیه طالبان بسیج می شود. اگر یک نهاد قدرتمند مستقل در این باره داشتیم آیا به کیهان اجازه راه انداختن چنین بلوایی را می دادند که در نهایت منافع ملی ایران را ذبح خواهد کرد. به رسمیت شناختن طالبان اهمیت چندانی ندارد و خیلی هم مهم نیست این که قدرت تعامل و برقراری دیالوگ را با طالبان در افغانستان ازدست ندهیم مهم است. ضمن آنکه مردم افغانستان هم به هر دلیلی که برای خودشان دارند حاضر به جنگ گسترده با طالبان نه به نفع دولت اشرف غنی و نه بعد از سقوط آن دولت و پس از استقرار طالبان در کابل نشدند پس پافشاری نابخردانه دولت ایران برای تشکیل دولت فراگیر توسط طالبان در افغانستان که موضوع داخلی مردم آن کشور است جز ضربه زدن عمیق به منافع ملی سود دیگری برای مان نخواهد داشت.

*‌ و برای آخرین سوال آیا همین رقابت جدی و آشکار میان ایران و چین که بخوبی هم تبیین کردید می تواند به روند احیای برجام در روزها و ماه های آینده وارد شود؟

برجام دیگر فقط یک کارکرد توافق امنیتی بر سرمسئله اتمی ایران را ندارد و تبدیل به یک دعوای راهبردی میان واشنگتن و پکن در رقابت قرن بیست و یکم شده است.
آمریکایی ها برآوردشان این است که با شروع قرن بیست و دوم چین ابرقدرت جهان می شود با توجه به رشد فزاینده چینی ها در همه حوزه های سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی ولی یانکی‌ها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا در قرن بیست و یکم همچنان ایالات متحده ابرقدرت باشد و به همین منظور نابغه ای مانند جان کری را مسئول روابط با چین کرده اند. و باید بدانید که مثلث ایران، پاکستان، افغانستان درغرب آسیا و تایوان در شرق قاره کهن تلاقی منازعه تاریخی میان چین و آمریکا خواهند بود. بنابراین مسلما پکن و مسکو هرگز نمی خواهند که با احیای مجدد برجام پای شرکت های غربی دوباره به ایران باز شود و آمریکا و اروپا هم نمی توانند باور کنند که احیای برجام ایران را به عنوان عضو رسمی سازمان شانگهای در مسیر تجارت آزادانه با پکن و مسکو قرار می دهد به ویژه تجارت با پکن. ساده‌تر بگویم برجام تکلیف شرقی شدن کامل یا غربی شدن تمام عیار ایران را پس از ۳ دهه اجرای کم و بیش سیاست نه شرقی و نه غربی روشن خواهد کرد.


حميدرضامهديزاده، خبرنگار کاروکارگر در مقدمه‌ی این مصاحبه نوشته است:

روز چهارشنبه در حالي دومين نشست وزراي خارجه كشورهاي همسايه افغانستان در تهران برگزار شد كه سرگئي لاورف وزيرخارجه روسيه در سخنراني مجازي خود خطاب به ساير اعضا با زير سوال بردن تلويحي كاركرد نشست تهران توافق نامه مسكو با طالبان را محور اصلي براي عبور از بحران هاي فعلي افغانستان برشمرد و حتي اميرعبداللهيان هم در نشست خبري پاسخ محكمي براي گفته هاي وزيرخارجه روسيه كه اتفاقا كشورش در زمره همسايگان افغانستان هم به شمار نمي آيد، نداشت.
از نحوه ناشايست چيدمان خبرنگاراني كه بايد از وزيرخارجه دولت رئيسي سوال مي پرسيدند كه بگذريم و نتيجه اي نداشت جز ظهور فصل سانسور شديد خبرنگاران منتقد دولت سيزدهم كه نشان دهنده ترس شديد وزارت خارجه دولت رئیسی از شنيدن صداهاي متفاوت از نگاه خودشان به مسائل سياست خارجي است افتخارملاقات با كارشناس ارشد حوزه شبه قاره جناب آقاي استاد پيرمحمد ملازهي عصبانیت علافی ۸ ساعته را تبدیل به شیرین‌ترین و به یادماندنی‌ترین لحظات روزنامه نگاری‌ام کرد. مردی آزاده که حتی در حضور مقامات وزارت خارجه که اختصاصا برای بنده وارد اتاق شده بودند هم حاضر به خودسانسوری نشد و در راستای دفاع از امنیت ملی لحظه ای درنگ نکرد.
گفت و گويي كه در اتاق سخنگوي وزارت خارجه با ايشان داشتم حتما براي آقاي خطيب زاده و یکی دو نفر دیگر از همکاران شان آنقدر جذاب بود كه با توجه به گرفتاري شديد در آن روز حاضر به ترك اتاق تا پايان گپ دو نفره ميان ما نشدند و شايد همين گفت و گو عامل اصلي حذف اسم بنده از ليست خبرنگاران پرسش گر از وزيرخارجه دولت رئيسي شد تا جايي كه وقتي در پايان جلسه به وي اعتراض كردم با كنايه قبل از شنيدن سوالم گفت كه كلامم از نگاه او درست نيست! ظاهرا اميرعبداللهيان نمی داند كه تاريخ بهترين قاضي جهت تاييد يا رد كردن درستي كلام امثال من يا او خواهد بود و به قول محمدجواد ظريف، اين نيز بگذرد.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا