علامه طباطبایی و حضور در زمان

حجت الاسلام هادی سروش، استاد حوزه، در یادداشتی بمناسبت چهلمین سالگرد درگذشت علامه طباطبائی نوشت:

“شاخص” مهم اندیشمندان و عالمان به کمال نهایی رسیده در این است که بعد زمان حیات عنصری ، زنده باشد و این نیست مگر اینکه “زمان” را بشناسد و با توجه به “نیاز زمان” زندگی کنند تا به یک حیات دائمی در اندیشه ها برسند . این واقعیت غیر قابل انکار ، ریشه در این فرمایش امام علی ع دارد که فرمود : العُلَماءُ باقونَ ما بَقِيَ الدَّهرُ ، أعيانُهُم مَفقودَةٌ ، و أمثالُهُم فِي القُلوبِ مَوجودَةٌ .[نهج البلاغة ح ۱۴۷]

مرحوم علامه چنین بود ، او در تدریس و آثار قلمی اش کاملا نشان داد که روزگار خود را بصورت جامع و کامل درک و فهم کرده است .
اضافه بر تالیفات و تدریسات ؛ حضور میدانی علامه طباطبایی برای انتقال “فکرصحیح” نشانه ای از “حضور علامه در زمان” بوده که قصه ای ماندگار است، مانند ؛ حضور هفتگی او در تهران در جمع اساتید دانشگاه ، و نیز نشستهای طولانی با هانری کربن فیلسوف فرانسوی ، و نیز نشست های بسیار طولانی با مدافعین مارکسیسم از این دست است .

ارزش علامه و صد سال آینده

به تعبیر موفق ترین شاگردش یعنی شهید استاد مطهری:
“صدسال بعد باید بنشینند و آثار علامه طباطبایی را تجزیه و تحلیل کنند وبه ارزش این مرد پی ببرند” ؛ این جمله نه مبالغه است و نه غلو ؛ چون معنایش این است ؛ آثار علامه تا صد سال “تفکر دینی انسان” را تغذیه میکند.

اجازه دهید دراین نوشتار از قرآن آغاز کنیم.

قرآن با بالاترین ره آور برای عالمان

اندیشمندان و عالمان وقتی با انبوهی از نیازهای فکری و دینی جامعه مواجه میشوند ، بهترین راهکار قرآن است البته با توجه به تفسیر و تبیین اهلبیت (ع) که رفتار و گفتارآنان تجلی کرده است.
این حدیث درخور توجه است ؛
امیرالمومنین (ع) فرمود:كس كه قرآن را قرائت كند، گويا نبوّت در جان او داخل شده است، گر چه او وحيي دريافت نمي‌كند / من قرأ القرآن فكأنما أدرجت النبوة بين جنبيه إلا أنه لا يوحى إليه . (الأمالی شیخ طوسی)
پر واضح است که این مقام که امام علی از او به مانند ورود وحی نام میبرد ، یک قرائت ساده نیست.

علامه طباطبایی به اعتراف خودش ؛ راه استفاده از قرآن و خصوصا تفسیر قرآن به قرآن را از استاد بی بدیلش عارف شامخ جناب آیت الله سید علی آقا قاضی فرا گرفت و در خدمت قرآن قرار گرفت .

سختی ارائه مفاهیم و معارف قرآن

کسی که میخواهد معارف قرآن را ارائه به افکار و انظار کند ،باید بداند در میان علوم و معارف ، سخت ترین آنها را انتخاب کرده است . چرا که چیزی را میخواهد به عارف و عامی برساند که از او “خدا دیده شود” و این کار هرکسی نیست . چه افرادی که دست به تبیین قرآن بردند و به علت برداشت ناصحیح ، سابقه فکری و ذهنی فرد و یا جامعه را نسبت بخدا و دین تخریب نمودند.
توجه به این نکته ضروری است که خدا مؤلف و مصنف قرآن نیست؛ بلکه قرآن تجلی گاه خداست . و این تجلی گاه خدای سبحان باید بگونه تعریف و تبیین شود که نمودار صفات و اسماء و افعال الهی باشد و ذره ای انزجار و انحراف ایجاد نکند.
چه زیبا در نهج البلاغه آمده که فرمود : «خدای متعال در قرآن تجلی کرده بدون اینکه شما او را ببینید./فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْه‏».
نکته مهم‌ در اینجاست که دیدن این “تجلی خدادرقرآن” از سنخ دیدن با چشم نیست، بلکه دریافت حقانیت معارف با همه وجود است. وانسان مومن “نمودِ الهی” را با نیروی باطنی در این کتاب مشاهده میکند.
این وظیفه مهم یک مفسر قرآن است که بتواند با تبیینِ درست آیات؛ خدا به افکار ودلها برساند.

“تفسیر المیزان” را شاید بتواند در اکثر مباحث با چنین خروجیی یافت که دل و عقل آدمی به خدای رئوف و حکیم آشنا می سازد.

راه شناخت “المیزان”

سخن درباره “المیزان” به چند نوشتار مجزا لازم است . اما از رهگذر که نام “المیزان” برده شد ، بصورت اختصار معروض دارم که المیزان را باید در دو جایگاه مورد مداقه قرار داد ؛
اول ؛ در مواردی که علامه طباطبائی در تفسیرش، بحث مفصلی را با عنوان “بحث فی ..” مطرح میکند که در آنجا میتوان نهایت تحقیق را رویت کرد. مانند؛ بحث برزخ ، بحث علیت ، بحث حبط و ..
ودیگری؛ برخی آیات قرآن که در عین روشن بودن محتوای هدایتی اش ، اما آن آیات از لحاظ تفسیری پیچیدگی خاصی داشته باشد . اینجا هم جای شناخت المیزان و فاصله او با تفاسیر دیگر است.
به عنوان نمونه،سه آیه از فقط ازسوره بقره اشاره کنم ؛ یکی آیه ۳۵ که جریان خروج حضرت آدم از بهشت است که پیچیدگی تفسیری جدی دارد ، و دیگری آیه ۴۷ است که درباره فضیلت یهود بر کل عالَم است و این هم مباحث دقیق تفسیری دارد. و مورد سوم آیه ۱۳۰ سوره بقره است که درباره این است که ابراهیم (ع) در قیامت از صالحین است و یا خواهد شد !
این دسته از آیات است که “المیزان” توانسته مشکل اهل تفسیر را حل کند .

آگاهی علامه از خاستگاه عقلانیت

تردیدی نیست که در تغییرات زمانی ، خاستگاه ها و انگارها جابجا میشود و چه بسا خاستگاه های جدیدی واردعرصه شوند.
علامه طباطبائی از تغییرات زمان خود به سمت عقلانیت مطلع بود.‌واین اطلاع از جامعه شرق و غرب،ایشان از دیگر عالمان متمایز و متفاوت نمود.
در این موضوع مطلب مهمی را تقدیم کنم ؛
متوکل عباسی به ابن سکیت که مسئولیت آموزش در دستگاه خلیفه را به عُهده داشت ، گفت : من یک سؤال مهم و مشکلی دارم ، این سؤال را از امام هادی (ع) بپرس و اگر نتواند جواب بدهند و به مضیقه خواهد افتاد! می­کنند. و آن این است که خدا چرا معجزه‌ی موسی (ع) عصا قرار داد و معجزه‌ی عیسی (ع) را در زنده کردن مرده ها و شفا دادن مریض­ها قرار داد و معجزه پیامبر را قرآن معرفی نمود؟ ابن سکیت وقتی این سؤال را از امام هادی (ع) پرسید، امام فرمودند: «در زمان حضرت موسی (ع) آن چیزی که غلبه داشت، سحر بود، خدا برای حضرت موسی (ع) عصا را قرار داد برای ابطال سحر و جادو . و در دوره­ حضرت عیسی (ع) آن چیزی که غالب بود، رواج بیماری و اهمیت طب مطرح بود و خدا برای او معجزه‌ ای به فراخور زمان قرار داد . و در زمان پیامبر اکرم (ص) فضای جامعه ، فضای فضای کلام بلیغ وشعر و فصاحت بود، قرآن آمد که برای انان از جهت عبارت شگفت آور و باورنکردنی بود.»
در اینجا ابن سکیت سؤال که به ذهن خودش رسید را مطرح کرد: « فَمَا اَلْحُجَّهُ أَلَانَ ؟ ؛ الآن زمان ، زمان چیست؟» حضرت (ع) فرمودند: « الْعَقْلُ .. ؛ الان دوره­ ، دوره عقلانیت است.»

این افتخار شیعه است که به تبعیت از اهلبیت(ع) متوجه دوره عقلانیت است .
اجازه دهید ادعا کنم دوره عقلانیت -باوجودِ تمام غلوها و تحجرها و خرافات که درمسلمین وغیرمسلمین دیده میشود- روز به روز بسوی اوج است.

آزاداندیشی علامه

علامه طباطبایی با اندیشه و منش عقلانی و آزاداندیشی و حریت از هرگونه دگم اندیشی و عوام زدگی نماینده عقلانیت است .
او که با علم به تغییرات زمانی ، خاستگاه ها و انگارها جابجا شده و خاستگاه های جدید ، وارد این عرصه شد و از یک سوی همت به تدریس خصوصی متنِ روایات باب توحید و باب معاد کتاب بحارالانوار نمود تا تثبیت کند بین نقل و عقل نمیتواند تهافت باشد.
و از سوی دیگر دست به قلم شد و آثاری در خداشناسی و انسان شناسی با محوریت عقلانیت و برهان را به گوش حوزه و دانشگاه ، شرق و غرب رساند.
کتاب “شیعه در اسلام” و “قرآن دراسلام” دو اثری شد که طنین آن درجهان غرب شنیدنی وفخر آور است.

علامه طباطبایی و امواج شُبهات

همانطوریکه حوادث غیر مترقبه مانند سیل و زلزله میتواند مسئله ساز شود، چالش های عقلانی که منتهی به دین میشود ازطوفان های سهمگین برای عالمان است.
حدیث مهمی از امام صادق (ع) داریم که فرمود:
«کسی به وضع زمان خود آشنا باشد امور مشتبه ناگهان بر سرش نمی‌ریزد./العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»

استادمطهری میگوید:
“این کلام امام صادق، بسیار کلام بزرگی است‌ . ما نقطه مقابل و مشمول مفهوم مخالف « العالم بزمانه لا تهجم علیه‌ اللوابس » هستیم. از اول تا به آخر ، از صدر تا به ساقه ، من الباب‌ الی المحراب ، از زمان خود بیخبریم. همینطور نشسته و بیخبریم و چرت‌ می‌زنیم ، یک مرتبه مواجه می‌شویم مثلا با این مسأله که زمین ها باید تقسیم‌ شود و باید اصلاحات ارضی بشود. این مسأله غفلتاً بر ما هجوم می‌آورد، زمان خودمان بیخبریم ! قبلا پیش‌بینی نکرده بودیم و حساب نکردیم که‌ تکلیف چیست و چه باید کرد ! و همچنین بی خبر از آنچه در دنیا می‌گذرد و بی خبر از آنچه در پشت پرده‌ است!”

پس مهمترین مسئولیت اندیشمندان دینی رصد نیازهای فکری و دینی جامعه ، و نیز نگاه زیرکانه به برنامه های مخالفین جهانی است . چنین عالمی ، عالم زنده ای است که آثار او جملگی میتواند حیات و پویایی و سلامت فکری و دینی جامعه را تا مدتها رقم زند.

علامه طباطبایی بحق که چنین بود ؛ او کتاب “اصول فلسفه و روش رئالیسم” را در شرائطی که افکار الحادی مادیگرایی بعد از جنگ جهانی دوم توسط متفقین فراگیر شده بود ، به بازار فکر و اندیشه عرضه نمود. و یا در شرائطی که تفسیر “المنار” آمد تا زیر تمام اعتقادات شیعه مانند شفاعت و توسل و.. را به آب ببندد ، تفسیر المیزان را نوشت .

سلوک اخلاقی و عرفانی

با همه تفاصیل که نوشتیم و ملاحظه نمودید که سخن از عقلانیت و زمان شناسی بود ، اما علامه طباطبائی هیچ گاه از سلوک اخلاقی و عرفانی و تشکیل محافل رازگونه برای خصیصین خود غافل نشد.
بنظر؛ ادب و اخلاق و عاطفه فردی علامه طباطبایی که زبان زدبوده، گوشه ای از معنویات این مرد بزرگ است.
ماتاثیرسلوک اخلاقی او؛در شاگردان مودب اودیدیم ، همانطوریکه دریای عواطف اودرگریه وغم او در از دست دادن همسرش در طول سالیانی نمایان شد.
از سوی دیگر؛ جلسات کاملا سِری او در تدریس عرفان نظری و یا تدریس و تفسیر دیوان حافظ وگلشن راز ، خود حدیث دیگری از ارائه مسلک و سلوک عرفانی آن مردِ اندیشمندِ ملکوتی است.
رضوان الله علیه و حشره الله مع الانبیاء و اولیاء اجمعین .

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا