تصور کردنش سخت است!

حجت‌الاسلام مجتبی لطفی، از شاگردان و مسئولان دفتر مرحوم آیت الله منتظری در یادداشتی تلگرامی با عنوان «تصور کردنش سخت است!» نوشت:

سازمان زندان‌ها بخشنامه‌ای برای تقویت حقوق زندانیان صادر کرد از جمله:
تسهیلات خاص برای زنان و متهمان جرایم سیاسی و مطبوعاتی و اقلیت‌های دینی/ممنوعیت انگشت‌نگاری، بازرسی بدنی بدون لباس و استفاده از پابند و چشم بند / امکان تماس تلفنی متهم در اسرع وقت با خانواده و وکیل وی به صورت رایگان و شبانه روزی در ۴۸ ساعت اولیه ورود مسئولان زندان موظف به نظارت بر عملکرد رفتار ضابطین با زندانیان و صورتجلسه و گزارش نمودن موارد خلاف (نظیر استخفاف متهم، ضرب و جرح، بستن چشم یا سر و صورت متهم و…) شده اند./ممنوعیت شکنجه، رفتار تبعیض آمیز، اعمال سلیقه براساس نوع، جنس و سطح تمکن مالی زندانی / ممنوعیت تندخویی، دستنبند و پابند و کوتاه کردن موی سر و صورت /حبس به صورت انفرادی متهمان جرایم سیاسی ممنوع بوده به جز در مواردی که مقام قضایی بیم تبانی بدهد یا آن را برای تکمیل تحقیقات لازم بداند که در هر حال مدت آن نباید از ۱۵ روز بیشتر شود.

پرسشی که اینجا مطرح است آیا این بخشنامه شامل بازداشت‌گاه‌های خاص ضابطین قوه قضائیه مانند سپاه، اطلاعات، نیروی انتظامی خواهد شد؟ آیا اصلا اجازه می دهند بازرسان به آنجا سرکشی کنند؟! تجربه گذشته چه می‌گوید؟ می گوید: نع! تصورش سخت است!

استفاده از لباس زندانی گرچه با دستور آقای هاشمی شاهرودی لغو شده بود اما در بازداشتگاه‌ها وجود داشت و بازجویان با لحن خاصی می‌گفتند: اینجا هتل نیست! زمان انتقال، از درب سلول انفرادی تا نزدیک دادسرا، و حتی برای رفتن به دست به آب، چشم بند اجباری بود. گاه علاوه بر چشم بند باید سر را به پشت یا زیر صندلی می بردیم. با اینکه مکان بازداشتگاه کاملا مشخص بود. علی رغم اینکه بازجویی‌ها رو به دیوار و بازجو پشت سر بود، چشم بند وجود داشت. بازجویی شبانه و حتی نصف شب و گاه پس از ساعت ۱۲ شب وجود داشت. بی‌خوابی دادن معمول بود و البته با توجه به طلبه بودن و جانبازی، اگر ضرب هم بود، با نوک انگشتر عقیق به شقیقه(برای تبرک!)، یا زدن با نوک کفش به ماهیچه پاها و البته چند سیلی مختصر (برای نمک آش!)

در اوائل بازداشت، برای تنبیه زندانی، یا پرهیز از تبانی، متهم از تلفن محروم بود، در صورت اجازه بازجو، فقط با خانواده اجازه تماس داشت همزمان بازجو شنود می کرد و هر وقت دلش می‌خواست تماس را قطع می‌نمود. در یک تماس پس از دو هفته، همسر من داشت خبر می‌داد که تو در سلول هستی و بی خبر، اما دادستان عبداللهی علیه تو مصاحبه کرده! که به یک باره تلفن را قطع کردند!

در بخشنامه از شکنجه منع شده اما در بازداشتگاه‌های اختصاصی وجود داشت که شاید بدترین آن سلول انفرادی بود، تنگ، کم نور، سیاه رنگ، کثیف، کمبود تهویه. برخی از این سلولها در گوشه خود توالت هم داشت که زندانی اگر تنها بود خیلی مشکل نبود ولی گاهی یک یا دو نفر دیگر مهمان می ‌آوردند! حالا حساب کنید برای قضای حاجت چه باید بکنند! طولانی بودن زمان بازداشت در انفرادی کشنده است! خود سلول انفرادی به نوعی شکنجه است، شکنجه سفید! دادسرا مطابق میل بازجویان عمل می‌کرد و بر اتمام آن نظر نمی‌داد.(بازجو خدایی می‌کند!) حتی در سال ۸۷ پس از اتمام بازجوئی‌ها و محاکمه، هنوز در سلول بودم! هر گاه بازجو احساس می‌کرد پاسخ‌های لازم و مطابق میل وی از زبان زندانی بدستش نیامده، برای تنبیه، وِل می‌کرد و می‌رفت! گاه تا یک یا دو هفته یا بیشتر، از بازجوئی خبری نبود! در باره انتخاب وکیل فقط یک بار تقاضا کردم و پاسخ شنیدم: «پیداست فیلم زیاد تماشا می‌کنی، وکیل، مال فیلم هاست!»

اینها و بیش از اینها (که شاید مهم نباشد!) در سینه انباشته شده و ذکر آن نه از باب تنفر یا کینه بلکه به عنوان یک مشفق صادق و دلسوز تلنگری بود تا آنانی که الان زندانی هستند طعم تلخ آن را نچشند، خدا را چه دیدی اگر توفیق حاصل شد دوباره به محبس ما را خواندند، خاطره های تلخ سالهای، ۷۷،۷۹، ۸۳، و۸۷، تکرار نشود!

عکس: ملاقات با خانواده پس از ۴۰ روز حبس در انفرادی، پائیز ۸۷

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا