صادق هدایت؛ جهان ذهنی و حافظه‌ی تاریخی

ابوالفضل نجیب، روزنامه‌نگار، در یادداشتی با عنوان «صادق هدایت، جهان ذهنی و حافظه تاریخی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، به مناسبت سالگرد تولد صادق هدایت از چهره‌های روشنفکری و ادبیات مدرن در ایران نوشت: 

برای ورود به جهان ذهنی صاق هدایت باید قبل از هر چیز به پاره ای از تک مضراب ها در نوشته ها و بخصوص بوف کور رجوع کرد. ترجیح من برای ورود به این بحث یادآوری این بخش از بوف کور است:

“در تجربیات زندگی ام به این مطلب برخوردم که چه ورطه هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد. تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم بنویسم فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم.”

شاید مهمترین پرسش درباره صادق هدایت این باشد که ایا او  نتیجه و محصول یک دوران گذار در پرالتهاب ترین دوران سیاسی و همزمان فکری و به نوعی پاسخی است به ضروری ترین نیازهای فکری جامعه. و این که شرایط فرهنگی و سیاسی چه میزان در شکل گیری و زایمان شخصیت های تاریخی چون هدایت نقش داشته اند. در این میان خانواده، جایگاه طبقاتی، منش و سنت پدرسالارانه در خانواده چه نقش و تاثیری در ظهور این شخصیت ها دارند.

حداقل در مورد صادق هدایت می توان ادعا کرد عوامل یاد شده هر کدام نقش و تاثیر خود را بجا گذاشته باشند. در این میان آنچه به جهان فکری و جهان بینی می توان تعبیر کرد، به نوعی در ارتباط پیوسته و متقابل با شرایط زیستی او در خانه و جامعه و البته تعاملات و روابط بیرونی دارد. و همزمان به درک فرازمانی او از حالیت زمانه ای که بی شک هدایت ظرف آن را برای خود تنگ و غیر قابل تحمل می یابد.

لوسین گلدمن معتقد است در جامعه افراد استثنایی هستند که همزمان با توانایی ها و خلاقیت های ذاتی که دارا هستند، درک و اگاهی شان نسبت به امال و ارزوها و اهداف و خواسته ها و ارزش ها و هنجارهای جامعه پیرامونی شان در ماکزیمم نرم های زمانه است. این افراد توانایی این را دارند که از مرزهای متعارف زمانه خود فراتر بروند و به خلق و آفرینشی فراتر از زمان و موقعیت طبقاتی و اجتماعی خود نائل شوند.  به تاکید گلدمن آن ها قادرند همزمان به درک فرآگاهانه طبقاتی مقوله هایی اجتماعی و طبقاتی را به شکل منحصر و ویژه طرح و بیان دارند. گلدمن این ذهنیت آرمانی را به جهان بینی تعبیر می کند. یعنی ساختار و نظم ویژه ای از دغدغه های فردی که در لایه های زیرین ذهن و به تعبیری خاموشانه هنر و اندیشه اجتماعی را شکل می دهد و به بیانی به روح آگاهی جمعی تبدیل می شود. از این زاویه او جهان بینی را مقوله ای فردی نمی داند، بلکه آن را امری اجتماعی و منطبق به یک گروه یا طبقه اجتماعی بر می شمرد. بر این اساس جهان نگری دیدگاهی منسجم و هارمونیک درباره واقعیت است. شاید بتوان هدایت را از این زوایه نمونه و مصداقی از آدم های استثنایی مورد تاکید گلدمن تلقی کرد. با این دیدگاه می شود هدایت را بار دیگر بازخوانی کرد.

هدایت از معدود روشنفکران و نویسندگان ادبیات داستانی نیست انگار و در عین حال معترض و منتقد به مبانی اعتقادی و دینی است. خصوصیاتی که از یک سو بر جهت گیری و تعهد اجتماعی و همزمان بر جهان فردی او تاکید دارد. این تعارض که می توان به تعبیری بنیادی در زندگی هدایت تلقی کرد، ماحاصل مجموعه شرایط خانوادگی، اجتماعی و همزمان تجارب و مشاهداتی است که هدایت راه حلی برای برون رفت از واقعیت جامعه ای که در آن زندگی می کرد با درک حقیقی که از فلسفه زندگی می داشت نمی یافت. انچه ذهنیت روشنفکران امروز درباره هدایت را همچنان به خود معطوف و مشغول داشته، چه بسا بیشتر از جنبه ها و تاثیرهایی که وی بر ادبیات داستانی ما بجا گذاشته، معطوف به همین جهان فکری و ناشناختگی جهان ذهنی یا جهان بینی او است. از این منظر هدایت همچنان ممکن است تا دهه ها و سده های اینده موضوع و دغدغه جامعه روشنفکری باقی بماند. درست بر خلاف جریان هایی مذهبی و سنتی که همواره تلاش داشته او را از دهنیت جامعه پاک و به انحاء مختلف به نماد روشنفکران غیر متعهد و خیام مسلک تنزل دهند. با این حال نفوذ و شهرت هدایت در جهان تا حدود زیادی مانع از تعین تکلیف یکسره نظام ارزش محور حاکم با هدایت و آثار او می باشد. تبدیل خانه هدایت به میراث فرهنگی و اقداماتی از این دست اگر چه حکایت از ناگزیری در به رسمیت شناختن او، اما همزمان به صلابه کشیدن آثار او تحت عنوان نقد ادبی و … وجهی متضاد از تنطیم رابطه رسمی با او را نشان می دهد.

نوشتن درباره هدایت در مقام یک داستان نویس، مترجم و جستجوگر در حوزه های اجتماعی و همچنین کنکاشگر درباره فلسفه وجودی انسان پیش از هر چیز مستلزم درک چند و چون و شرایط زیستی او از خانواده تا توجه به تحولات اجتماعی و سیاسی و بالمال فهم موقعیت آنچه در تحلیل مادی تاریخ به جایگاه طبقاتی تعبیر می شود، بستگی و ارتباط تنگاتنگ دارد. آنچه در این خصوص حائز اهمیت است شرایط خانوادگی هدایت و به همان نسبت نقش و تاثیر تحولات سیاسی قبل و بعد انقلاب مشروطه بر هدایت است. از این منظر شاید برخی که به شرایط اجتماعی به مثابه مهمترین عامل و فاکتور ظهور شخصیت هایی چون نیما در نوآوری شعر و درباره هدایت در رویکرد به آنچه داستان نویسی مدرن و نوآر تعبیر می کنند، هدایت را به تعبیری مولود شرایط اجتماعی و بطور معین تاریخی دوران خود ارزیابی کنند. آنچه اما در جهان واقعی زیست هدایت شاهد هستیم از یک سو بر تاثیرپذیری از خلق و خوی اشرافی گری دلالت دارد. این جنبه از شخصیت هدایت پیش از هر چیز در ناسازگاری بی وقفه او با شرایط بروز و ظهور دارد. این ناسازگاری از یک سو می تواند بر فراآگاهی او از زمانه و هم به نوعی بر اطمینان خاطر او از پشتوانه های خانوادگی که حداقل تا پیش از سقوط قاجار او را ساپورت کرده دلالت داشته باشد. به نظر می رسد برای فهم بهتر جهان فکر هدایت واکاوی فصل اول زندگی او از تولد تا اولین خروج او از کشور برای تحصیل به فرنگ در شانزده سالگی و همزمان بازخوانی اوضاع اجتماعی – سیاسی این دوره حائز اهمیت باشد.

پس از کشته شدن ناصرالدین شاه قاجار چهارمین فرزند او مظفرالدین میرزا بر تخت ایران نشست. مظفرالدین شاه هنگامی فرمانروا شد که پیش از چهل و پنج سال داشت. و چون روزگار جوانی را در عیش و نوش و بوالهوسی، و در میان عده ای چاپلوس و متملق گذرانده بود، در امر کشورداری بصیرتی نداشت. واکنش سلطنت مستبدانه ناصر الدین شاه، و نفوذ و دخالت بیگانگان و دادن امتیازهایی که هستی و نیستی ملت محروم و ستمدیده ایران دربست در اختیار آنها گذاشت، حرص و آز درباریان و گرداندگان مملکت که برای رسیدن به جاه و ثروت آنان را از هیچگونه خیانت و جنایتی باز نمی داشت. بینوایی و تنگدستی و ناامنی و زورگویی و فشار ماموران دولت به مردم دورنمای پادشاهی مظفرالدین شاه بیمار و علیلی را تشکیل می داد. در این روزهای سیاه و توفانی که ایران یوغ اسارت را بر پشت و پالهنگ بردگی بر پا می کشید: در شب سه شنبه نوزدهم ذی العقده سال هزار و سیصد و بیست هجری قمری ( مطابق 1281 قمری)، در محیطی پرتفاخر و خانواده ای که همه اقربا و خویشان، وزیر و وکیل و از طبقه صاحب نام بودند، پس از دو پسر و دو دختر (عیسی، محمود، اخترالملوک و اشرف الملوک) پسری تندرست – قوی بنیه با موهایی طلایی و چشمانی نزدیک به رنگ آبی پا به جهان گذاشت. شب شش در حضور جعفرقلیخان – نیرالمللک اول و بزرگان و افراد فامیل حاجی غلامحسین – ناظر خرج، قنداق نوزاد را که ننه جان دایه زیورالملوک و سرپرست قاپوچی، آبدار و لله های کودکان و دیگر خدمتگذاران، به مجلس نامگذاری آورده بود، در بغل گرفت و پس از خواندن قل هوالله … نام صادق را که پدربزرگ برای این مولود جدید خانواده برگزیده بود در گوش راست وی سه بار تکرار کرد. و سپس هدایتقلی – اعتضادالمالک روز ولادت او را در پشت جلد قرآن با خطی خوش ثبت کرد. و حاجی غلامحسین بعد از درود و تهنیت فراوان به حضرت امام جعفر صادق (ع) که این پسر به نام مبارک آن دانشمند مطلق نامیده شده است، جمله ان‌شاءلله به عمر طبیعی برسد را بر زبان آورد و دیگر حاضران مجلس یکصدا گفتند؛ ان شاء الله. پدر صادق هدایتقلی – اعتضادالملک، فرزند جعفر قلی – نیرالمللک و مادرش عذری – زیورالملوک، دختر حسنقلی – مخبر الدوله دوم بودند. و این همه از تبار رضا قلیخان – هدایت (لله باشی) تبرستانی یکی از معروفترین و نویسندگان، شاعران و مورخان قرن سیزدهم ایران است که نسبت وی نیز با کمی براهه به کمال خجندی می رسد. آنچه در پی آمد شاید کامل ترین شجره نامه و عقبه خانوادگی یکی از چهره های ادب و اندیشه و هم جدی ترین منتقدان حوزه فرهنگ و باورهای مردم و همزمان یکی از برجسته ترین نویسندگان حوزه ادبیات داستانی در تاریخ چند صد ساله ایران است. از این منظر هدایت شخصیتی چند وجهی است. که پرداختن به هر یک از ابعاد و تاثیراتی که بر نسل خود و تا امروز بجاگذاشته، حائز اهمیت است. این واکاوی البته که می باید عطف به تحولات زمانه و همزمان بازخوانی اندیشه ها و آثار او در ارتباط با تحولات پسازمانی در حوزه های مختلف باشد. هدایت اندک زمانی بعد از به توپ بسته شدن مجلس و کشته شدن شماری ازادیخواهان تحصیلات ابتدایی را در مدرسه علمیه آغاز می کند. در فضایی متشنج و مخاطره آمیز که مدام در معرض هجوم است. این وضعیت ذهن کودکانه او را از دغدغه های کودکی به موضوعات فراتر سوق می دهد. آنچه از این دوران نقل می کنند ناظر بر خجول بودن، کم رویی، ترسویی و روحیه گوشه گیری است. و آنچه درباره ظاهر او نقل شده بر پریده رنگی همواره و البته عصبی بودن تاکید دارد. اما آنچه درباره ادراکات زمانی و مکانی و هوش او گفته می شود کنجکاوی غیرمعمول او برای دانستن است. این کنجکاوی ها تقریبا شامل همه اتفاقات و اشیاء اطراف او می شود. این دوران هدایت مصادف است با حمله ازادیخواهان اذربایجان به سرداری ستارخان و باقرخان و مجاهدین گیلان به فرماندهی یپرم خان ارمنی و مجاهدان جنوب و عده ای از ایلات بویژه بختیاری به رهبری علیقیخان بختیاری به تهران. در میان خانواده تنها کسی که کنجکاوی های بیرون از خانه هدایت را اشباع و توجه دارد محمود خان برادر بزرگ صادق است. او علاوه بر دنبال کردن موسیقی، به طراحی و نقاشی و همچنین شعر و ادب علاقمند است. شاید به همین دلیل کنجکاوی و بلوغ زودرس صادق را درک و به همان نسبت پرسش ها و کنجکاوی های غیر معمول صادق درباره تحولات بیرونی پاسخ می دهد.  قصه گویی ننه جان لله و همچنین حاشیه نشینی صادق در دورهمی های شبانه که به رسم خانواده با خواندن شعر و کتاب هایی چون امیرارسلان و فرخ لقا و همچنین تفأل به دیوان حافظ همراه است، دنیای صادق را از کودکی به کتابخوانی و کتاب و شعر و گوش دادن قصه مانوس می کند. مهمترین تاثیر این فضا برانگیختگی زودهنگام تخیل در ذهنیت کودکانه هدایت است. آنچه صادق را از همان کودکی به نوع دوستی، حس مسئولیت در قبال فرودستان و آدم های ضعیف اطراف سوق و به همان نسبت رنجور و متاثر و درونگرا و دلزده از پیرامون می کند وضعیت زیورالملوک مادر صادق است. زنی به نوعی در اسارت مناسبات مردسالارانه و بطور مضاعف شوهری مستبد و خودخواه و دم عنیمتی مزاج. آنچه غالبن به عصبانیت و رنجش صادق منجر می شد ناشی از این وضعیت است. جثه کوچک صادق شاید دلیلی باشد بر اکراه جست و خیز و میل به ورزش کردن که آن زمان در میان خانواده های چنان سطحی معمول است. ترجیح صادق اما بازی های ذهنی از جمله شطرنج و تخت نرد است. از دلمشغولی های این دوران اهل خانه و صادق تماشای سینه‌زنی و زنجیرزنی عزادارانی است که همه ساله در محرم و صفر از روبروی خانه می گذرند. بخشی از کنجکاوی های صادق مشمول تماشا و سوالاتی است که درباره این مراسم می پرسد. آنچه بعدها در برخی آثار داستانی هدایت مشاهده می شود چه به لحاظ تصویرسازی و چه نگاه انتقادی متاثر از چنین مشاهدات است. به جز در خانه آنچه دربیرون و در فضای مدرسه باعث رنجوری هدایت می شود ناگزیری از تماشای صحنه فلک کردن دانش اموزانی است که به دلایل کاهلی آموختن و فراگیری در انظار دانش آموزان تنبیه می شوند. این روزها مصادف با پایان دوره ابتدایی یا همان کلاس ششم در دارالفنون است. و مصادف با اولین آشنایی او با هنر نمایش در تئاتر ملی. آشنایی صادق با مولیر و هنر نمایش به همین دوران معطوف است. علاقه صادق به هنر نمایش به توسل جستن او به عذری برای رفتن به تئاتر ملی و تماشای نمایش های در حال اجرا منجر می شود. تماشای نمایش ریاکاری های حاجی سلیم شاید بیشترین تاثیر در ذهنیت صادق بجا می گذارد. آنچنان که بعدها شاهد حضور کاراکتر حاجی سلیم در شماری از آثار هدایت هستیم. بلوغ زودرس فکری صادق در دوازده سالگی به انبوه ابهامات و سوالات و چالش هایی می انجامد که ادم های اطراف او پاسخ قانع کننده ای برای آنها ندارند و یا این که حوصله و ارزش چندانی برای نوجوان دوازده ساله قائل نیستند. آنچه صادق را به سمت کتاب و مطالعه و دریافت پاسخ های ذهنی سوق می دهد، شکاف حاصل از ابهامات با بی اعتنایی و نادانسته های آدم های پیرامون است. شاید آنچه به بر هم خوردن تعادل روابط عاطفی او با دیگران می شود، انزوای ناخواسته و به همان نسبت رشد فکری غیر معمول است. این وضعیت به انزوای شخصیت اجتماعی و همزمان فکری او منجر می شود و فاصله او با فضای پیرامون را تشدید می کند. آنچه در این دوران به تشکیک و تردید او درباره بسیاری آموخته ها و آموزه های عرفی و سنتی می انجامد شکاف و فاصله میان آموزه ها و عملکرد و بازتاب معکوس نظام ارزشی در مناسبات و تعاملات اجتماعی است. آنچه تا پیش از رفتن هدایت برای ادامه تحصیل در مدرسه سن لویی بلژیک می توان اشاره کرد، جز این موارد علاقمندی هدایت به نوشتن  و اقدامات عاجل و البته ناموفق برای نشر روزنامه است که با شکست روبرو می شود. آنچه می توان از این دوره زندگی هدایت اشاره و نتیجه گرفت از یک سو کنجکاوی های فراکودکانه و نوجوانانه و همزمان محیط بسته و مناسبات خانوادگی شبه اشرافی است که اغلب کودکان این خانواده ها را محافظه کار و گوشه گیر پرورش می دهد. شاید بتوان روحیه ناسازگار و سرکش هدایت در دوره دوم زندگی یعنی از زمانی که در شانزده سالگی از خانواده جدا و به سن لویی می رود، برایند و نتیجه دو موقعیت متضاد در زندگی او تعبیر کرد. این ادعا بیش از هر چیز متکی و مستند به یک دوره سی و چهار ساله زندگی هدایت است که طی آن هیچگاه با شرایط کاری و حتی تحصیلی خود سازگاری نداشته و همواره به نوعی در رجعت و هجرت به وطن و خارج و همچنین تغییر وضعیت شغلی و گریز از ثبات و تشکیل خانواده است. این وضعیت بیش از هر چیز از روحیه ای ناآرام و سرکش خبر می دهد. این سرکشی در مقایسه با روحیه دوران کودکی هدایت که بر خجول و ترسو و گوشه گیر بودن او تاکید دارد، حاوی مهمترین تناقض به لحاظ شخصیتی در هدایت است. نمایه خطی زندگی هدایت نشان می دهد او تقریبا در تمامی زندگی خود و حداقل از زمانی که از سال 1296 و در شانزده سالگی برای تحصیل به سن لویی می رود و تا 19 فروردین سال 1330 که در پاریس دست به خودکشی می زند، در هیچ دوره با محیط پیرامون خود سازش و سازگاری نداشته. شاید در این میان با ثبات ترین دوره زندگی او محدود به اولین دوره خروج از کشور در سال 1296 و تحصیل در مدرسه سن لویی باشد که هشت سال طول می کشد. بعد از آن هدایت وارد دوره بی قراری می شود که تا زمان مرگ او ادامه پیدا می کند. او پس از اتمام تحصیل در سن لویی در سال 1304 در مدرسه مهندسی شهر گان بلژک مشغول کار می شود. اما بعد از 8 ماه اخراج می شود. ناچار با دخالت و حمایت و نفوذ خانواده برای تحصیل در رشته ساختمان روانه پاریس می شود. هدایت تنها دو سال دوام می آورد و تحصیل ساختمان را نیمه کاره رها می کند. اولین خودکشی هدایت درست در چنین مقطعی و با غرق کردن خود در رودخانه مان اتفاق می افتد. سال 1307 و در 27 سالگی. شاید از این حیث هدایت جوان ترین نویسنده ای باشد که حداقل تا آن زمان دست به خودکشی می زند. بعد از خودکشی ناموفق در همان سال هدایت به ایران بر می گردد. همچنان به پشتوانه خانواده و البته تحصیلاتی که دارد در بانک ملی استخدام می شود. اما یک سال بعد استعفا می دهد.  بلافاصله در اداره کل تجارت شروع به کار می کند. این بار سه سال دوام می آورد و در نهایت در سال 1313 استعفا و این بار در امورخارجه وقت مشغول به کار می شود. اما تا استعفای بعدی او تنها یک سال طول می کشد.  شرکت سهامی کل ساختمان مقصد بعدی شغلی هدایت است. اما باز دوام نمی آورد. و این بار روانه بمبئی می شود. آنچه پرتو از این بازه زمانی روایت می کند این است که با دادن یک ماشین تحریر قراضه باعث می شود تا هدایت بوف کور را پلی کپی کند. و به تعبیر او شروع کند به جفنگ نویسی. هدایت در این دوره کوتاه به آموختن زبان پهلوی مبادرت می کند. در بازگشت به ایران در سال 1316 دوباره به استخدام بانک ملی در می آید. اما مجددن استعفا می دهد و در سال 1317 به استخدام وزارت فرهنگ در می آید. سه سال بعد سمت مترجم دانشکده هنرهای زیبا را به او می دهند. این دوره هشت ساله تا خروج مجدد او از ایران در سال 1324 به طولانی ترین دوره شغلی مدام او منجر می شود. در پایان این دوره هشت ساله بواسطه نزدیکی و دوستی با برخی اعضای حزب توده روانه تاشکند می شود. و در نهایت سال 1329 دوباره به پاریس بر می گردد. هدایت چهار ماه آخر عمر خود را در پاریس سپری می کند. و در نهایت یک ماه بعد از ترور رزم آرا نخست وزیر وقت و شوهر خواهر خود در 19 فروردین 1330 در آپارتمان استیجاری خود در پاریس و با گاز دست به خودکشی می زند.  

به نظر می رسد پس از گذشت دهه ها از مرگ هدایت اما همچنان بوف کور از معتبرترین آثار او برای ره یافت به جهان ذهنی و جهان بینی و … هدایت باشد. جهانی با زخم های عمیق که به تعبیر او:

“…. مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموم عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند. و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است. ولی افسوس که تاثیرات این گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.”

آنچه در جهان ذهنی هدایت از زمان نوشتن بوف کور تا آخرین لحظات زندگی او تغییر نمی کند ناسازگاری هدایت و جستجوی نافرجام او برای حقیقت و همزمان رنج و چالش پیوسته ناشی از ناگزیری تحمل واقعیت در ستیز فرساینده با حقیقت درون او است. واقعیتی که هدایت آن را به موهومات تعبیر و تشبیه می کند:

” آیا آنچه که حس می کنم و می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد.؟”

شاید به همین دلایل باشد که هدایت جهانی بعد از خود متصور نیست. حتی قائل به داوری بعد از خود نیست. آو به این یقین رسیده که جهان بعد از او حتی قادر به درک جهان بینی او نخواهد بود. اشارات او در بوف کور به بعد از مرگ و نادیده انگاری یکسره قضاوت جهان بعد از آن دلالتی است بر این معنی:

“بعد از ان که من رفتم، به درک. می خواهد کسی کاغذپاره های مرا بخواند، می خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتن برایم ضروری شده است می نویسم. من محتاجم، پیش از پیش محتاجم که افکار خودم را به موجود خیالی خودم به سایه خودم ارتباط بدهم. این سایه شومی که جلو روشنایی پیه سوزی روی دیوار خم شده و مثل این است که آنچه می نویسم به دقت می خواند و می بلعد. این سایه حتمن بهتر از من می فهمد. فقط با سایه خودم خوب می توانم حرف بزنم. اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند. او می تواند مرا بشناسد. او حتمن می فهمد.”

آنچه هدایت به سایه خود تعبیر می کند، بی شک ناشی از اعتقاد او به تناسخ دارد. امید او شاید به حلول جهان فکری او در آینده به همزادی است که اگر چه در جهان اکنون او یافت نشده، اما ظهور و پیدایش ان را حتمی و ناگزیر می داند.

اشاره هدایت به وجودی مستقل و مجزا بودن از پیکره جهان و جهان بینی که برای خود متصور است ناظر بر این ادعا است:

“آیا من یک موجود مجزا و مشخص هستم؟ نمی دانم.”

هدایت با مرزبندی خود با جهان پیرامون به نوعی تکلیف خود را با زندگی و تفاوت جهان بینی خود را معلوم می کند. او هر چند از موضع یک روشنفکر فردیت گرا به نوعی به جهان از منظر تملک گرایی نگاه می کند، با این حال باید به او حق داد اینچنین بیرحمانه درباره جهانی که واقعیت دارد قضاوت کند:

“حس می کردم که این دنیا مال من نبود، برای یک دسته ادم های بی حیا، پر رو، گدامنش، معلومات فروش، چاروادار، و چشم و دل گرسنه بود. برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو قصابی که برای یک تکه لثه دم می جنباند گدایی می کردند و تملق می گفتند.”

آنچه هدایت را به سمت رهاشدگی و به تعبیر درست تر او فریب های بزرگ سوق می دهد نابردباری او در مواجهه و رودرویی و درگیری ناگزیر با همین واقعیت است.

“مرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد، و در ته زندگی اوست که ما را صدا می زند.”

از زمان نگارش بوف کور تا زمانی که هدایت خود را از شر زندگی رها می کند، شاید مهمترین دغدغه ذهنی او ترس ناخودآگاهی است که او را تا رسیدن موعد مرگ با خود همراه دارد. ترسی که گاه به حماقت و گاه به ظهور منجی توجیه می کند:

“تو احمقی چرا زودتر شر خودت را نمی کنی؟ منتظر چه هستی؟ هنوز چه توقعی داری؟ مگر بغلی شراب توی پستوی اطاقت نیست؟ یک جرعه بنوش و دبرو که رفتی! احمق! تو احمقی!.”

هدایت هر چه بود و هر چه باشد، دور از هر قضاوتی درباره او و به هر دلیل واقعی یا واهی، چه معطوف به اراده جمعی و گروهی، در حافظه تاریخی باقی خواهد ماند. دلیل این ادعا تلاش های نافرجام برای حذف او از حافظه تاریخی است.

انتهای پیام
 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا