حمله تروریستی به طلاب مشهد از دیدگاهی راهبردی

عمادالدین باقی، حقوقدان و فعال حقوق بشر در یادداشتی در روزنامه‌ی سازندگی نوشت:

حمله تروریستی روز سه‌شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۱ با چاقو به سه تن از طلاب در حرم امام رضا(ع) که منجر به جان باختن دوتن از آنها گردید، واکنش‌های زیادی را برانگیخت. برخی آن را به کشته شدن دو طلبه اهل سنت در گنبد کاووس با حمله تروریستی با سلاح گرم ربط دادند که سه روز قبل در ۱۳فروردین، رخ داده بود(نکته مهمش این بود که گنبدکاووس از مناطق امن و آرام بود که انتظار چنین وقایعی در آن نمی رفت). بعضی هم حمله تروریستی مشهد را به موضوعات شخصی ربط دادند. این بیشتر دیدگاه برخی از اپوزیسیون بود که متوهمانه آن را حرکتی برنامه‌ریزی شده برای تحت الشعاع قرار دادن اعتراضات اخیر به بدرفتاری علیه زنان در حاشیه مسابقه فوتبال و اعتراضات به امام جمعه مشهد دانستند و یا از طریق جعل مطالبی،آن را به اختلافات اخلاقی میان ‌مهاجم و قربانیان ربط می دادند تا هر فرصتی را به وسیله تخریب روحانیت بدل کنند.

بعضی هم با توجه به ملیت مهاجم آن را به طالبان ربط دادند و بعضی هم معتقد بودند اساساً مربوط به جریان های تکفیری وهابی از نوع داعش است نه طالبان. برخی هم گفتند این احتمال منتفی نیست که در ادامه تلاش برای ایجاد جنگ ایران با همسایگان، دسیسه ای برای تحریک مردم ایران علیه مهاجران و نیز راه اندازی جنگ با طالبان باشد.

همه اینها فارغ از درست یا نادرستی شان یک نگاه لحظه‌ای به موضوع است. با وجود فیلم حادثه و روشن شدن هویت ضارب و انتشار ویدیوی سخنان وی قبل از اقدام به این حمله که نشان دهنده عقاید مذهبی افراطی اوست، بازهم اینکه واقعیت ماجرا چه بوده موضوع و مسئله این نوشتار نیست و با تکمیل تحقیقات در آینده روشن تر خواهد شد. اگر بخواهیم این موضوع را فراتر از فرضیه های یاد شده و یا نگرش های لحظه ای و محدود به اتفاقات کنونی واکاوی کرده و در دایره ای بزرگتر و کمی عمیق‌تر بنگریم باید بحث را از جای دیگری آغاز کرد که مستلزم دانش و تخصصی است که بسیاری از مدیران کشور به ویژه مدیران سیاسی از آن محروم اند.

اگر کسی با تاریخ جهان، منطقه و ایران آشنایی داشته باشد نخستین و بدیهی ترین یافته اش این خواهد بود که در درازای سده ها و بلکه هزاره های گذشته، چه زمانی که قلمروهای قومی، قبیله‌ای وجود داشتند، چه زمانی که دولت ها به وجود آمدند چه زمانی که دولت- ملت ها شکل گرفته اند، میان همسایگان درگیری و رقابت وجود داشته است. احساس خطر از توطئه همسایه، نیاز به زمین، آب و منابع ثروت یا بازار، تضمین بقاء از طریق بسط قدرت و غیره، عواملی بودند که موجب جنگ های پیوسته می شدند.

امروزه برای تخریب مسلمانان خاورمیانه، درگیری‌های خونین مداوم بین آنها را چماقی بر سر آنها می کنند ولی مروری بر تاریخ جهان نشان می‌دهد که قاره اروپا نیز تا قرن بیستم شاهد پیوست ها و گسست های دائمی میان قبیله ها، قدرت ها و دولت ها بوده و بارها منجر به قتل عام های گسترده و نسل کشی های تکان دهنده شده است. امروز هم آتش زیر خاکستر میان کره جنوبی، کره شمالی، چین، ژاپن و هند از نمونه های آسیایی آن هستند. همه اینها نشان می‌دهد که نخستین مسئله برای هر دولتی در دنیای مدرن، تعیین تکلیف با همسایگان است. مسئله ای که به شدت بر وضعیت و شرایط داخلی هر کشوری تاثیر می‌گذارد. برای مثال رقابت‌های تسلیحاتی همسایگان، منابع مادی را که برای توسعه لازم است مستهلک می‌کند و توسعه نظامی، جانشین توسعه واقعی می‌شود و به دنبال آن فقر و نابرابری به وجود می‌آید. البته های نکته ای که به رغم اهمیتش در تحلیل های سیاسی به حاشیه می رود و حتی گاهی مغفول واقع می شود این است که کارتل های تسلیحاتی جهان نیز از طریق نفوذ در سازمان های امنیتی و اقتصادی، دولت ها و سازمان های سیاسی و رسانه ها، نقش موثری در دامن زدن به این وضعیت برای رونق بخشیدن به بازار سلاح خود دارند.

امنیت داخلی هر کشوری هم در ارتباط با امنیت مرزی و منطقه‌ای و وضعیت همسایگان تعریف می شود. بنابراین نخستین مسئله برای هر حکومت و حاکمیتی، تعیین یک استراتژی معقول و منطقی است که بتواند حسن همجواری با همسایگان را تضمین کند و اقتدار سیاسی امنیتی و اقتصادی را هم به دنبال بیاورد. قاره اروپا پس از صدها سال ستیزه های داخلی و خونریزی، استراتژی خود را پیدا کرد و بعد از جنگ جهانی دوم با توافق بر اسناد و پیمان های حقوق بشری گوناگون و اسنادی در چارچوب منافع ملی و اروپایی به سوی تشکیل اتحادیه اروپا رفتند. گرچه اتحادیه اروپا همچنان تحت تاثیر همان عوامل گسست که در گذشته وجود داشت قرار دارد و اتحادشان شکننده است اما این اتحاد شکل گرفته و در طول هفتاد سال گذشته مانع از تکرار بسیاری از جنگ و خشونت ها میان آنها شده و امنیت و توسعه مستمر اقتصادی را برای شان به ارمغان آورده است.

در منطقه آسیا و خاورمیانه، ایران یکی از بزرگترین دولت‌ها بوده که در سده های متمادی به عنوان یک امپراطوری، بر قلمرویی از هند و پاکستان و بخش‌هایی از چین تا سوریه، مصر، عراق و آناتولی سیطره داشته است.

امروزه مرزها و کشورها بر اساس آنچه پس از تشکیل سازمان ملل به رسمیت شناخته شد، با وجود جعلی بودن برخی کشورها و مرزها اما پذیرفته و تثبیت شده اند و هر نوع تلاش برای بی اعتبار کردن آن می تواند جهان را دوباره به سوی هرج و مرج و جنگ جهانی ببرد مانند تجاوز وحشیانه اخیر ارتش روسیه پوتین به اوکراین و قبل از آن هم به کریمه و گرجستان و یا تجاوزات آمریکا به کشورهای دیگر اما در چنین جهان پرآشوبی، و در حالیکه نیروهای دیگر بر گسل های زبانی، مذهبی و قومی در ایران سرمایه گذاری کرده و دل این شکاف ها پناه گرفته اند، حکومت ایران نخستین کاری که باید در دستور قرار می داد شناسایی عوامل همگرایی پایدار با همسایگان بود. اگر قرار بود اسلام به عنوان معیار همگرایی با همسایگان تعیین شود مزایایی داشت اما مشکل بزرگش این بود که از یکسو اختلافات و تفاوت های فرقه ای مانند شیعه و سنی در درون مرزها و با همسایگان و از یک سوی دیگر مدعیان مختلف رهبری جهان اسلام وجود داشت. در دوره ای دولت عثمانی و صفویه و در دوره ای هم دولت های ایران و عربستان سعودی و ترکیه، رهبری طلبی شان وضعیت را با چالش مواجه می‌کرد. اما برای دولت ایران مهم ترین عامل می‌توانست عوامل فرهنگی و زبانی باشد. آنچه که ایران فرهنگی را به هم پیوند می زند پیوندهای فرهنگی و زبانی است اما متاسفانه حکومت ایران بعد از انقلاب از یک سو با تحقیر و تخریب ایران گرایی به عنوان ملی گرایی و ترجیح دادن به قرایت خود از اسلام گرایی اجازه نداد هیچ یک از عوامل استراتژیک برای همگرایی همسایگان شکل بگیرند.

بدون شک وجود یک دولت آبرومند و اهل تعامل با جهان که در رعایت حقوق فرقه های مختلف مذهبی، قومیت ها و اقلیت ها سرآمد باشد و به عبارت دیگر حقوق بشر و شهروند را در عمل به بهترین وجه اجرا کند زمینه خوبی برای تشکیل یک اتحادیه در چارچوب فلات ایران است. به همین دلیل است که نگارنده همواره تاکید داشته که مسئله حقوق بشر صرفاً یک مسئله فانتزی یا حقوقی نیست بلکه با وجود این که هسته های بنیادین آن حقوقی بشری و انسانی است اما پیامدهای گسترده امنیتی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارد.

اگر دولت ایران در طول دهه های گذشته توانسته بود معیاری برای همگرایی پایدار با همسایگان داشته باشد، پیامدهای اقتصادی بزرگی هم در پی داشت. فلات ایران با داشتن جمعیتی نزدیک به پانصد میلیون نفر و موقعیت ژئوپلتیک استثنایی، بازار بزرگی را به وجود می‌آورد که قادر به رقابت با اقتصادهای قدرتمند جهان بود. کشورهای جدا شده از شوروی به آسانی و بدون نیاز به هیچ ساز و کار نظامی و امنیتی به ایران گرایش پیدا می کردند و افغانستان هم که پیوند عمیق تاریخی فرهنگی و زبانی با ایران دارد و مردم افغانستان همواره خودشان را بخشی از ایران بزرگ می دانستند درون این اتحادیه قرار می‌گرفت و خطری به اسم طالبان و القاعده و داعش یا اساسا به وجود نمی آمد یا اگر به وجود می‌آورد به سادگی قابل مدیریت و مهار بود.

نتیجه استراتژی‌های نادرست و بلکه اساساً فقدان استراتژی، این بود که افغانستان در یک دوره زمین بازی شوروی می‌شود، در دوره ای زمین بازی آمریکا و اروپا و بعد هم زمین‌بازی القاعده و طالبان و ایران همواره از آن دور نگه داشته می‌شود به گونه‌ای که امروز یکی از بزرگ‌ترین نگرانی ها این است که طالبان با تثبیت قدرت خود بتواند برای ایران، نقش حوثی‌ها در یمن را علیه عربستان داشته باشد.

امروز ۸ میلیون پناهنده افغانی در ایران وجود دارند و تعداد دانش آموزان افغانی در مدارس دولتی در سال تحصيلي جاري 600 هزارنفر است و پیش بینی کرده اند در سال بعد به بيش از 1 ميليون و 200 هزار نفر می رسد. این مسئله همواره به عنوان یکی از مهمترین دلایل مهمان‌نوازی ایرانی‌ها و اینکه ایران و افغانستان از یک خانواده تلقی می شوند تلقی می شد اما به دلیل اتخاذ راهبرد نادرست و نیز بازکردن بی حساب مرزها و ورود گسترده مهاجرانِ گریزان از خشونت و سلطه طالبان، امروزه معکوس شده و به دلیل وجود تضادهای مذهبی تبدیل به خطر بالقوه می شود به ویژه که احتمال ورود عناصر داعش و القاعده و طالبان در پوشش مهاجران در ماه های اخیر بسیار زیاد است. در حالی که همه می‌دانیم اکثریت افاغنه نسبت به ایران دلبستگی دارند و ایرانیان نیز همواره مدیون خدمات آنها بوده و هستند. نرخ جرایم آنها نسبت به جمعیت شان بسیار کمتر از نرخ جرائم خود ایرانیان بوده است گرچه بزرگنمایی های انجام شده، آمارهای واقعی را پنهان کرده اند.

اما به رغم آنچه از نظر حقوق بشری و دینی درباره حق پناهندگی و رسم همسایگی و منافع ملی ایران بزرگ، ارزش و امتیاز به شمار می رفت اکنون جریانات تکفیری به سادگی می‌توانند با اقدام به یک ترور، احساسات مردم را علیه مهاجرینی که از خانواده ایران بزرگ محسوب می‌شوند برانگیزند و بزرگترین نقطه قوت و امتیاز را تبدیل به یک گسل امنیتی خطرناک کنند. این گسل می تواند بستری برای سرمایه گذاری قدرتهای دسیسه گر خارجی به ویژه عربستان و اسراییل شود.
در پی حادثه دردناک حرم امام رضا(ع) در مشهد خشونت هایی در این شهر و برخی شهرهای دیگر علیه مهاجران به وجود آمده است که دقیقا در راستای اهداف همان عمل جنایتکارانه در حرم و کمک به موفقیت بزرگتر آن است. سازمان یافته بودن پاره ای از این واکنش ها هم بعید نیست. درخواست اخراج مهاجرین بالا گرفته در حالی که دستگاه امنیتی می تواند به سادگی عوامل نفوذی تروریستی را شناسایی کرده و مانع تحقق اهداف تروریست ها در ایجاد دشمنی میان ایرانیان و افاغنه شود.

مسئله حمله تروریستی به طلاب در حرم امام رضا و وقایع مشابهی که در طول سال‌های اخیر رخ داده است فقط در صورتی که بتواند حاکمیت ایران را به بازنگری بنیادی در نگاه منطقه ای و جهانی و راهبردهای کلان قانع کند، می توان گفت که خون این قربانیان حرم هدر نشده است اما اگر بنا باشد که استراتژی شان‌همچنان اصرار بر همان روش های گذشته باشد بدون شک باید منتظر فتنه های بزرگی بود که در آینده نزدیک گریبان ایران و منطقه را خواهد گرفت.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا