اگر اسلام جامعه روحانیت مبارز آمریکایی است مارا در دریاچه ساوه بیندازید!

ایرنا نوشت: آیت الله مهدوی کنی می‌نویسد: به امام عرض کردم اگر واقعا جنابعالی به عنوان امام و رهبرمان، ما را آمریکایی می‌دانید قاعده‌اش این است که ما را از صفحه وجود محو بفرمایید. دستور بفرمایید ما را در دریاچه ساوه بریزند و کرکره جامعه روحانیت را پایین بکشند.

  مهدوی کنی در خاطرات خود درباره انشعاب جامعه روحانیت مبارز می نویسد: جامعه روحانیت مبارز مجموعه‌ای بود که اعضای آن سوگیری‌های مشترک داشتند ولی در مسائل اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی تفاوت هایی نیز وجود داشت. این تفاوت ها هم اغلب در موقع انتخابات و همچنین رای دادن به دولت توسط مجلس ظهور و بروز پیدا می کرد. به همین جهت در دور سوم انتخابات مجلس، این اختلافات شدیدتر شد و گروهی از اعضای جامعه روحانیت از ما جدا شدند. ایشان در آستانه انتخابات با پیوستن به اعضای جدیدی بیرون از تشکیلات جامعه روحانیت با نام مجمع روحانیون مبارز اعلام موجودیت کردند. این انشعاب در انتخابات اثر زیادی گذاشت و به ضرر جامعه روحانیت مبارز تمام شد.

دو روزنامه سراسری و اسلام آمریکایی

من در مشهد بودم که کیهان و اطلاعات در شماره فوق العاده با سر و صدای زیاد به عنوان موجودیت مجمع روحانیون، مصاحبه بعضی از این آقایان را منتشر کردند که در آن فلسفه این انشعاب را ذکر کرده بودند. در این مصاحبه ها گفته بودند که جامعه روحانیت مبارز در مسائل اقتصادی و سیاست خارجی روش خاصی دارند که ما اسمش را اسلام آمریکایی گذاشته ایم. این ها طرفدار سرمایه داری و ارتباط با آمریکا هستند. سیاست اقتصادی آنها اقتصاد سرمایه داری و سیاست خارجی آنها هم ارتباط با غرب است. در یک جمله اسلام این ها اسلام آمریکایی است. 

برداشت جامعه از تایید امام این بود که اعضای باقیمانده در جامعه روحانیت طرفدار اسلام آمریکایی هستند و انشعاب مجمع روحانیون بدین علت بود که اسلام شان اسلام ناب محمدی است.

این ها چنین نسبت هایی را به جامعه روحانیت مبارز دادند. امام هم اصل این انشعاب را تایید فرمودند.

صغرا کبرای مجمع!؟

اگر چه امام فلسفه ای بر تایید این جدایی ذکر نکردند و تنها اصل انشعاب را تایید فرمودند ولی بعد از آن صغرا و کبرایی از زبان آقایان مجمع روحانیون مبارز درست شد که نتیجه آن برچسب اسلام آمریکایی به جامعه روحانیت مبارز بود آن هم برچسبی با تایید امام.

این امر واقعا در انتخابات اثر گذاشت و بیشتر آرا به سمت نامزدهای مجمع رفت و برخی از کاندیداهای ما از جمله آقای ناطق نوری به دور دوم رفتند. 

بنده بین دو مرحله انتخابات، با مشورت دوستان با نامه ای که از پیش تهیه کرده بودیم خدمت امام شرفیاب شدم. نامه خطاب به حضرت امام بود. مضمونش هم این بود که با توجه به سوابق درخشان اعضای جامعه روحانیت مبارز در انقلاب، آیا شما اسلام جامعه روحانیت را آمریکایی می دانید؟ اگر می دانید که هیچ، اما اگر نمی دانید به طور رسمی اعلام فرمایید. 

ما را دریاچه ساوه بریزید

من خدمت امام شرفیاب شدم و قبل از این که نامه را تقدیم کنم شفاهی عرض کردم که ما نمی دانستیم که بعد از ۶۰ سال طلبگی و مبارزه در راه اسلام و انقلاب،آمریکایی شده ایم ولی حالا فهمیدیم که با مهر تایید جنابعالی، آمریکایی از آب درآمده ایم. اگر واقعا جنابعالی به عنوان امام و رهبر ما، ما را آمریکایی می دانید قاعده اش این است که ما را از صفحه وجود محو بفرمایید. قاعده اش این است که دستور بفرمایید ما را در دریاچه ساوه بریزند و کرکره جامعه روحانیت را پایین بکشند. ما معارفمان را در حوزه علمیه از مجالس فقه و اصول و اخلاق شما فرا گرفته ایم. علاوه بر آن سیاست را از شما آموختیم؛ چه قبل و چه بعد از انقلاب. از سال های قبل از ۴۲ خدمت شما بودیم.

این ها را حضور امام عرض کردم. ایشان خیلی اظهار محبت کردند. امام به من لطف داشتند. من هم بدون رودربایستی با امام حرف می زدم. امام به طور معمول در موقع صحبت سرشان را پایین می انداختند و به صورت طرف خیره نمی شدند. تا من گفتم اگر آمریکایی هستیم ما را به دریاچه ساوه بیندازید سریع سرشان را بلند کردند و گفتند: خیر، چنین چیزی نیست. من کی چنین حرفی زدم؟ من چنین حرفی نزدم. من به شماها علاقه دارم. خیر اصلا چنین چیزی نیست.

باید جبران کنم

من عرض کردم بله، شما صریحا نفرمودید که ما آمریکایی هستیم ولی وقتی که آقایان انشعاب کردند و فلسفه این انشعاب را این طور ذکر کردند که این ها اسلام شان آمریکایی است اصل انشعاب را تایید فرمودید. پس برداشت عرفی این است که شما فلسفه انشعاب را هم قبول دارید. چون حرف آقایان را نادرست نخواندید از سکوت شما برداشت می شود که اسلام ما آمریکایی است. جمله ای را هم از دکتر بهشتی نقل کردم که می گفت مفهوم کلام آن چیزی است که مردم می فهمند نه آن چیزی که گوینده قصد می کند.

امام فرمودند: من باید جبران کنم و این نسبت و تهمت را برطرف کنم.

دلم شکست

من تا دیدم ایشان گفتند باید جبران کنم، گفتم پس اجازه بدهید بنده سوالی بنویسم و به شما دهم. شما هم چیزی مرقوم بفرمایید که این اتهام را رفع کند.

این دو خاصیت داشت. از نظر دینی خاصیتش این بود که بالاخره امام ما را از این تهمت و نقطه سیاه تبرئه کرده اند. از نظر سیاسی هم در مرحله بعدی انتخابات اثر می گذاشت و مفید بود.

 از آنجا که امام به مسائل سیاسی خوب واقف بودند مصلحت ندیدند که معادلات انتخابات را یک دفعه به هم بریزند. البته این برداشت من بود. ایشان فرمودند خیر، الان من چیزی نمی نویسم ولی بعد از انتخابات بیایید و هر چه شما برای رفع این تهمت بنویسید من آن را تایید می کنم.

بنده خداحافظی کردم اما دلم کمی شکست. برای این که فکر نمی کردم امام این طور برخورد کند. ابراز نکردم اما مساله را به خداوند متعال واگذار کردم.

امام: اختلاف سلیقه باید باشد

بعد از دور دوم انتخابات هم هر چه دوستان گفتند بروید نامه را خدمت ببرید تا چیزی مرقوم بفرمایند گفتم نمی روم، اگر امام لازم بدانند که این تهمت را از ما بردارند خودشان دستور می دهند. اگر هم لازم نیست بالاخره لابد امام می خواهند همین طور باشد. من دیگر خدمت امام نمی روم.

پس از مدتی ظاهرا آقای انصاری از بیت امام، سوالی از امام مطرح کردند بدین مضمون که نظر حضرتعالی نسبت به جامعه مدرسین، جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز چیست؟ همچنین نظرتان درباره این صحبت هایی که می شود مثل اسلام آمریکایی و کذا و کذا چیست؟

امام هم در جواب فرموده بودند: این ها فرزندان و شاگردان من هستند. من به همه این ها علاقه دارم. این ها مورد تایید من هستند. گرچه اختلاف سلیقه هایی با هم دارند که این هم اشکال ندارد. اختلاف سلیقه باید باشد. 

جوان ها از جامعه روحانیت جدا نشوند

ایشان در پاسخ به سوالات آقای انصاری به خصوص جوان ها را خطاب قرار دادند که: به جامعه روحانیت مبارز احترام بگذارید. خودتان را از جامعه روحانیت مبارز جدا نکنید که اگر کردید آن وقت ممکن است گرفتار اسلام آمریکایی شوید. تفصیل این بیانات امام در اسناد و مدارک موجود است.

حضرت امام به خاطر تقوایی که داشتند وقتی اشتباهی می شد و فکر می کردند در آن جا ممکن است قصوری از طرف ایشان رخ داده شود احساس وظیفه می کردند که هر چه زودتر آن را جبران کنند. به همین دلیل فکر می کنم اصل سوال نیز به دستور خود ایشان مطرح شده باشد و خودشان فرموده باشند آقای انصاری سوال کنند و ایشان پاسخ دهند.

منبع:

خاطرات آیت الله مهدوی کنی. موسسه فرهنگی هنری و مرکز انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا