نقدی از بهر فراروی از قبیله گرایی | عبدالله مومنی

«عبدالله مؤمنی» فعال سیاسی، در یادداشتی در نقد بخشی از اصلاح طلبان که آن را در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

حقیقتاً اعجاب آدم روز به روز نسبت به رفتار کاسبان اصلاحات و عدم تحمل پذیری‌شان برای نقد بیشتر می‌شود. بنده دوستان دغدغه‌مند و استوار را از این قماش تفکیک نموده و به رغم اختلاف و شکاف تحلیلی با آنها برایشان احترام قائلم و پاسداشت و حرمت توجه به نقدهای آنان برایم فرض مفروضیست.

البته هستند کسانی که با نیت دلسوزانه و توجهاتی عام و پوپولیستی نسبت به اصلاحات به نقد می‌پردازند که ارزش دلسوزی و خیرخواهی آنان را سرمایه می‌دانم.

 سابقه نقد اصلاحات و پیش و بیش از آن به عملکرد اصلاح طلبان توسط امثال بنده به بیش از دو دهه پیش برمی‌گردد یعنی به عنوان یک عضو جنبش دانشجویی در همان اوایل دهه هشتاد ما به فقدان‌ها و کاستی‌های اصلاحات در حد فهم خود توجه داشته و آن را نقد می‌کردیم و یا برخی روش‌ها و عملکردهای اصلاح‌طلبان را ناکارآمد می‌دانستیم. با این وصف به عنوان همراهی منتقد در همین خط مشی فعالیت خود را سامان دادیم و پیش رفتیم.

 اصلاحات یک جنبش ملی و فرا قبیله‌ای بود (نه لزوماً اصلاح طلبان را که به تفکیک این دو قائلم) که در خرداد ۷۶ بیانگر مطالبات و تجلی خواست دوران بود و در مسیر پر سنگلاخ سیاست در ایران راهی و امیدی را گشود. این راه طی شده به رغم کامیابی‌ها و به‌وجود شاخص‌ها در حوزه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و… با ناکامی‌هایی مواجه شد که علل درونی و بیرونی داشت. و اصلاح طلبان نتوانستند به اهداف خود در اصلاح حکومت برسند و عملاً پروژه شکست خورد اما پروسه اصلاح طلبی و تحول خواهی دموکراتیک در ایران که امری تاریخی و ورای جریان موسوم به اصلاحات است راه خود را پیمود و اکنون هم در این ایستگاه تاریخی حاملان و عاملان نوین خود را خواهد یافت و تغییرات ساختاری راه خود را در ایران امروز باز خواهد یافت.

از آنجا که نمی‌توان بدون نقد راه رفته، افقی جدید را گشود نقد اصلاحات را امری ضروری برای برون رفت کشور از وضعیت کنونی می‌دانم. این به معنای عدم نقد حکومت و رفتارهای مزورانه و ضد دموکراتیک آن نیست بلکه افکندن نور بر وضعیت خود و نیروهای سیاسی برای مقابله با وضعیت تحمیلی حکومت است که در قالب مهندسی انتخابات‌ها، نقض سیستماتیک کرامت انسان، فساد سیستماتیک و البته در عین حال پوشش‌های فرافکنانه‌ای چون بیانیه گام دوم و… در حال اعمال سلطه بر این سرزمین‌اند. لذا برنتابیدن نقد اصلاحات را نمی‌دانم چه بنامم.

 میان تهی شدن اصلاحات از سرمایه اجتماعی

وانگهی واقف به این موضوع هستم که نقد اصلاحات از در و دیوار دنیای رسانه و مجازی می‌بارد که‌ای بسا همه‌اش شوو و پروپاگاندا و یا فیک نیوز نیست و کثرت کثیری از آن ناشی از بحران کارآمدی اصلاح طلبان و در نتیجه بحران مشروعیت و سپس میان تهی شدن سرمایه اجتماعی آنان دارد.

بگذریم که در میان اصلاح طلبانی که در ورطه انفعال هستند و یا برخی از آنها خواب‌های شیرین ورود به قدرت را می‌بینند، هم از نقد گریزانند و هم انتقاد تشان به دیگران و حتی حاکمیت از سنخ استاندارد دوگانه است. شوربختانه این تناقض در کنش‌های افرادی که در جریان اصلاحات نقش آوانگارد هم دارند به روشنی قابل تشخیص است؛ گویی که رسالت دارند که کنش سیاسی خود را در رویکردهایی تئوریزه کنند که به منسوبین قبیله آسیبی نرسد و چشم بر خطاها و ناکارآمدی‌ها و فسادهای قبیله می‌بندند!

آیا فساد تیم قالیباف بد است و فساد برادر جهانگیری و روحانی و…خوب است؟ چرا اصلاح طلبان خوشنام و خاصه جبهه اصلاحات یکبار موضع روشنی درباره فساد اطرافیان اصلاحات و اعتدالیون نگرفتند؟ به باورم این عدم موضع شفاف از دو جنبه قابل بررسی است اول ناشی از قبیله گرایی و حمیتی ارتجاعی و مادون شفافیت دوران مدرن است و دیگری ذی نفع بودن آنها و یا ترکیب از این دو، به طوری که ذینفعان (که همه اصلاح طلبان هم نیستند) چنان چیرگی دارند که مانع از انتقاد درونی بر فساد و رانت خواری‌شان می‌گردند.

کدامیک از الیگارشی قبیلهٔ اصلاحات دست به نقد دو طرفه فساد در بافت قدرت زد؟ مگر حقوق‌های نجومی و سوءاستفاده‌های مالی و رانتی نزدیکان اصلاح طلبان را اصلاح طلبان ماله کشی نکردند در شرایطی که میلیون‌ها نفر انسان و هموطن شریف و شایسته زندگی به از این در خوزستان و سیستان و بلوچستان و ایلام و لرستان و کردستان و… در تنگدستی و فقری عمیق ناشی از عدم توسعه یافتگی هستند. قرار بود ایران برای همه ایرانیان باشد و سفره انقلاب سفره‌ای عمومی و فراگیر و بی تبعیض باشد. اگر شرم را زبانی می‌بود… .

نقد اصلاحات در حکم “صیانت از نفس”

برخی به درستی می‌گویند که نقد مجموعه‌ای که نام اصلاح طلبی را به یدک می‌کشد چه فایده و چه معنایی دارد.

البته این ادعا خیلی پر بیراه هم نیست؛ درستی این ادعا از این جهت است که به باور ما در حال حاضر از آن نقطه که اصلاحات می‌توانست با بازسازی و ترمیم گفتمانی و سازمانی و.. بار دیگر در کانون توجه مردم به عنوان یگانه نیروی هواخواه تغییر عبور کرده‌ایم و طبیعتاً رویکردی که با اصلاح اصلاحات به دنبال جان بخشیدن به کالبد بی جان اصلاحات بود تا حدودی با تحلیل وضعیت کنونی اصلاح طلبان و بخصوص با کژکارکردی‌های این جریان که در نقطه مقابل امید مردم قرار گرفته و پس از شکست سنگین انتخابات ۱۴۰۰ باز با کوبیدن بر همان سیاق و تداوم رویه‌های ضدمردمی و شکست خورده سابق؛ جایی برای هیچ نقدی که معطوف به احیاء امید باشد نگذاشته است.

پس تکلیف نقد اصلاحات بی معنا و بی فایده است برای این دسته روشن است.

برخی دیگر با همین پیش فرض بی فایده بودن نقد اصلاحات و ناامیدی مطلق از مدعیان کنونی اصلاحات و حواریونشان براین باورند که خوب است که ادعاهایشان به داوری عمومی بدنه‌ای که بار اصلی اصلاح طلبی بر دوش آنان بوده به محک سنجش گذاشته شود و در پیش چشم مردم نقدها و موانع اصلاح در اصطلاحات بیان شود که این جریان نتواند کما فی سابق با نام اصلاحات و به کام قبیله و الیگارشی مدعی رهبری اصلاحات همچنان از این نام بهره برده شود و در مناسبت‌های انتخاباتی پیش رو بر سر آن با قدرت معامله و نام اصلاحات را هیزم تنور انتخاباتی کنند.

 به عبارتی با نقد اصلاحات اجازه داده نشود که معنای اصلاح طلبی بیش از پیش به ابتذال کشیده شود. چرا که این هویت اگر چه سرنوشت حقیقتاً تلخ ناکامی پیدا نمود اما هویتی و جنبشی بود که برای آن هزینه‌های گزافی داده شده است. به همین دلیل نقد اصلاح طلبی مماشات گرایانه و محافظه کارانه و به تعبیری اصلاحات بروکراتیک اولویت اصلی نقادی برای هواداران و بدنه دیروز این جریان را دارد؛ چرا که بدلیل تعلق پیشینی به هویت اصلاح طلبانه؛ نقد اصلاحات از منظر هویتی در حکم “صیانت از نفس” را دارد. اما واقع امر این است که این احساس نمی‌تواند مانع نقد شود و آینده ملتی را در گروگان آن گرفت زیرا مسئله ما مسئله پیشبرد است.

مانع نوزایی نیروی جدید تغییرخواه؛ کمپینرها

مع الاسف با توجه به تقدس مآبی که اصحاب و سردمداران کنونی جبهه موسوم به اصلاحات برای خود قائلند و تحمیل شرایط ویران‌گری و انگ و برچسب‌هایی که در نتیجه نقد اصلاحات و الیگارشی اصلاحطلب برای جریان منتقد اصلاح طلبان وارد می‌گردد؛ در نتیجه شاهد گفتاری از اصلاح طلبی خواهیم بود که به دلیل فراتر از جایگاه نقد نشاندن کنش‌های جریان موسوم به اصلاحات و چهره‌های آن دائماً مرتکب خطا می‌گردد چنانچه برخی از رسانه‌چی‌های و تکنیسینرها با اطلاعاتی شاذ و تملق‌های میان تهی چنان فضایی را برای آقای خاتمی و رهبران و سردمداران اصلاحات فراهم آوردند که توهم پیروزی در انتخابات و ایجاد موج اجتماعی را به آنها باورانده بودند، این خطای بزرگی داده‌ای است، تحلیلی ناشی از چیست، کی و کدام نیروی اصلاح طلب بعد از آن به نقد خود نشست؟ این مکانیزم خود انتقادی کجا باید کارکرد داشته باشد؟ به باورم عوامل درونی شکست اصلاحات بر عوامل بیرونی آن می‌چربد و این یک واقعیت تلخ است و عوامل بیرونی و ساختاری استبداد بر همان عوامل درونی (راهبردی و گفتمانی و منشی و…) سوار شده است.

با کمال افسوس باید بگویم اگر چه شخصاً بر این باورم که اصلاح طلبی فعلاً موجود به مثابه موجودی در حال احتضار است اما این نیروی در حال میرایی با چنگ انداختن به صورت و با لگد پراکنی به دست و پای بدنه منتقد اصلاح طلب که امیدی به تغییر در پرتو سیاستگذاری‌های کمپینرهای اصلاح طلب ندارند خود به یکی از موانع نوزایی نیروی جدید تغییرخواه در جامعه بدل شده‌اند.

کمپینرها و تکنسین‌ها با جعل اعداد و نمودارهای دروغین اکنون خود به مانعی تبدیل شده‌اند که اصلاح طلبان حقیقت وضعیت خود و سرمایه اجتماعی‌شان را ببیند و گرنه بخش صادق و مردم گرای اصلاح طلبان حتماً خود را با شرایط جدید تطبیق داده و با راهکارهای جدید و گونه‌های ساختاری‌تر و اجتماعی‌تر و عمیق‌تر اصلاحات همراهی خواهند نمود.

عدم تمکین به اعمال رویه‌های غیرقانونی

چه شده است که اصلاح طلبان نمی‌توانند رویش مدنی و مقاومت مدنی کارگران و معلمان و بازنشستگان و… فعالان شجاع و مدنی چون نرگس محمدی را را ببینند؟ چرا مقاومت ۱۱ ساله میرحسین و ایستادگی او بر راهی که مردم انتخاب کردند را نمی‌بینند و در عین حال تمکین به ممنوع الافطاری با یک تذکر را تفسیر مجعول می‌کنید؟

بر کسی پوشیده نیست که رفتارهای بخش‌های امنیتی کشور در ایجاد حصر و محدودیت و ممانعت از فعالیت مدنی و حضور مؤثر کنشگران سیاسی و مدنی در طی سالیان گذشته گریبان عمده منتقدان وضع موجود را گرفته و صرفاً جریان حاکم بدون هیچ محدودیتی و با مصونیتی آهنین، چه برای سلب حقوق دیگران و چه در مهندسی‌های سیاسی و اجتماعی، حق و حقوق فراقانونی نیز دارد.

ممنوعیت‌های اعمال شده بر آقای خاتمی به عنوان شخصیتی ملی و ارزشمند در کشور بی تردید تجاوز به حقوق این انسان نجیب است و نقض آشکار حقوق بشر است؛ اما کاش آقای خاتمی در برابر این تجاوز تمکین نکند و محدودیت‌های ستمگرانه و مزورانه آنها را با مقاومت خود آشکار و رسوا کند چنانچه مهندس موسوی و خانم رهنورد و آقای کروبی و بسیاری از کنشگران مدنی و سیاسی نظیر نرگس محمدی و… با ایستادگی و مقاومت پایدار، کنش اعتراضی و تسلیم ناپذیر خود را عملی می‌کنند.

نسبت الیگارشی فرتوت با جنبش در راه

به باورم آغاز مسیر جدیدی در ایران شروع شده است؛ مقاومت مردم در برابر برنامه ضد مردمی حکومت برای افزایش قیمت بنزین (به کارگزاری دولت فشل و فاسد حسن روحانی که در همراهی و عاملیت آن کشتار هم نقشی آشکار داشت) در تداوم مقاومت مردم در برابر مهندسی و تقلب انتخابات ۸۸ و اعلام کنش گری طبقه کمتر برخوردار در دی ۹۶ و اعتراضات آبان ۹۸ پس از آنها اعتراضات اقشار مختلف کارگری و فرهنگی و سبک زندگی و … امواج زیرین جنبشی در راه‌اند. بدین معنی که نیروهای سیاسی و اجتماعی آزادیخواه و تحول گرا اگر با این “جنبش در راه” توان انطباق نداشته باشند به تاریخ پیوسته‌اند و امکان تحرک را ندارند و این انطباق با مطالبات و نیروهای جدید اجتماعی میسر نیست مگر با چابک سازی سازمان و نوسازی گفتمان و کنار گذاردن کارگزاران سیاست شکست خورده اصلاحات مماشات طلب و فساد پرور.

آیا جریان اصلاحات با الیگارشی فرتوت و کمپینرسالاری و تکنسین سالاری نازل توان همراهی با شرایط جدید و انطباقی پویا با وضعیت جدید را دارد پاسخ کنونی مع الاسف منفی است البته پر واضح است که آرزوی شخصی بنده تغییرات بنیادین در جریان و جبهه اصلاحات و امکان همراهی آنان با مطالبات و اعتراضات مردمی است.

اما ناگفته پیداست که آنچه اکنون در افواه عمومی محمل نقد و نظر است صلاحیت این جریان موجود و جبهه اصلاحات برای نمایندگی مطالبات و عاملیت برای پیشبرد خواست‌های مردم است. جریانی که از عدم انطباق رنج می‌برد، جریانی که تحلیل درستی از شرایط موجود ندارد و فاقد پویایی و تحرک است و دائم در میدان‌های بی ثمر و بلکه مضر ورود می‌کند نمی‌تواند داعیه نمایندگی مطالبات و مردمان و اقشار مطالبه گری را داشته باشد که جان به لب شده‌اند.

اصلاح طلبان اگر به دنبال احیاء امید برای تغییرات ساختاری هستند باید از مغالطه‌های دائمی که فرافکنانه برای جلوگیری از انتقادات به راهبردها و گفتمان و نیروهای آنها ست دست بردارند و با انتقاد پذیری و مسئولیت پذیری به کارنامه و احوال خود پرداخته و ابتدا نقش خود را در وضع موجود توضیح داده و سپس دقیقاً توضیح دهند که چه برنامه‌ای برای عبور از این وضعیت دارند.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا