در زادگاه معلم انقلاب

رضا صادقی، نویسنده و پژوهشگر جنگ در یادداشتی با عنوان «در زادگاه معلم انقلاب» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

همیشه در سفر به دیار خراسان  چنان عجله داشته‌ام‌ که سهم من فقط نیم نگاهی به تابلوی مزینان بوده است اما این بار در آستانه میلاد حضرت مسیح، تصمیمی ناگهانی گرفتم و همراه همسرم که سال‌های پس از انقلاب را با هم سیر کرده‌ایم؛ راهی زادگاه معلم انقلاب شدم. هنگامی که تابلوی ۶ کیلومتر تا مزینان را دیدم؛ بیشتر شرمنده دکتر علی شریعتی شدم؛ چرا من که بخشی از آگاهی و انقلابی‌گری خود را مرهون او می‌دانم؛ زودتر به زادگاهش نیامده‌ام.

از جاده خاکی آسفالت شده گذشتم. ‌در آستانه شهر با تندیس کوچکی رو به رو شدم که از فرط تعجب، کنار آن رفتم. روی آن نوشته شده بود: سقراط خراسان، استاد محمد تقی شریعتی مزینانی.

بیشتر حیرت کردم! آیا چنین تندیس کوچکی شایسته سقراط خراسان بود؟! برای آن پاسخی نیافتم. بلوار شهر را به سوی مرکز آن ادامه دادم. بلوار تبدیل به کوچه باغی دو طرفه شد که فقر و عقب افتادگی، حاکم مطلق آن بود. از برابر دیدگان سراسر تعجب سالمندان که در آفتاب رو بلوار نشسته بودند گذشتم تا به یادبودی از استاد برسم.

در انتهای شهر و در ورای گورستان مزینان، مجسمه ای از علی شریعتی به چشم می خورد؛ در کنار دشتی برهوت. باید اعتراف کنم هرچه تندیس پدر کوچک و رقت انگیز بود؛ مجسمه پسر بزرگ و با شکوه ساخته شده بود.

نمی دانم شهردار مزینان آگاهانه یا ناآگاهانه جانمایی مجسمه را انجام داده بود که از قضا سه ویژگی بارز داشت. اول، رو به کویر مزینان بود. همان کویری که علی از آن برخاسته بود و تا اوج آگاهی پرواز کرده بود. دوم، بر فراز کاریز شهر ایستاده بود که آب زلال کوهستان را به اهالی می‌رساند تا همانند روایت او از جریان آب در کتاب «حسین وارث آدم»، زندگی را در این کویر جاودانه سازد و سوم، در برابر کاروانسرایی قرار داشت که گرچه او را با رهگذاران تاریخ پیوند می‌داد اما او را محکم و استوار رو در روی اثری به جا مانده از صفویان قرار داده بود تا مبارزه‌ای را که با انحراف به وجود آمده توسط آنان در تشیع علوی، آغاز کرده بود؛ برای همیشه تاریخ به رخ حامیان تشیع صفوی بکشد.

این سه ویژگی همراه برش‌هایی از گفته‌های جاودانه‌اش که بر چهار سوی ستون مجسمه حک شده بود؛ ردی از روشنفکری و روشنگری این آزادمرد کویری داشت تا بیننده آگاه شود و در برابر آن آگاهی، مسئول گردد.

با خود فکر کردم انقلابی را که رهبر آن با نفی مبارزه مسلحانه و برگزیدن رویکرد فرهنگی و آگاهی بخشی به مردم، به پیروزی رساند آیا امروز در همان مسیر پیش می‌رود یا رویکرد دیگری بر آن حاکم شده است که علم و فرهنگ، در آن جایگاه اصلی را ندارد؟
و تصور کردم اگر شریعتی، امروز دست در دست مبارزانی همانند سیدمصطفی خمینی، سیدعلی اندرزگو، محمد حنیف‌نژاد و بیژن جزنی که هر کدام‌ به یک جریان مبارزاتی تعلق داشتند؛ به میان مردم بازگردند؛ چشم در چشم حاکمان بدوزند و پرسش کنند با میراث مبارزاتی ما چه کردید؛ چه گزارشی از وضعیت کشور خواهند شنید و چگونه این عملکرد توجیه خواهد شد؟!

انتهای پیام

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. روشنفکر و اندیشه گری که نداند پیامد آموزشهایش چیست همچون پزشک بی مسوولیتی است که با تجویز نابخردانه اش مرگ بیمار را رقم می زد !….و به گفته خودش : پیروزی قبل از آگاهی آغاز فاجعه است !!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا