رنگین کمان اصلاح طلبان؛ نکاتی درباره ضرورت مرزبندی درونی اصلاح طلبان

مصطفی رسته مقدم، فعال سیاسی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در یادداشتی به نکاتی درباره ضرورت مرزبندی درونی اصلاح طلبان پرداخته است که در ادامه می‌خوانید:

1- برآمدن صبح بیست و نهم خرداد 01 را می توان نقطه عطف اصلاح طلبان و شروع دوران جدیدی در این جناح دانست. اصلاح طلبان که سال‌ها بر ضرورت کار جبهه‌ای تاکید داشتند، هرچند این بار نیز سعی کردند تا به یک تصمیم واحد برسند اما این اتفاق نیفتاد. نهاد اجماع‌ساز اصلاح طلبان که به «ناسا» شهرت یافته بود، عملاً از دستیابی به تصمیم اجماعی ناکام ماند و جبهه دو پاره شد. گروهی بر ضرورت شرکت در انتخابات به هر نحو ممکن تاکید داشتند و در حالی که همه کاندیداهای مورد حمایت ناسا رد صلاحیت شدند، از کاندیدایی دیگر و خارج از این نهاد حمایت کردند و گروهی دیگر، بر آن بودند که چون معنای انتخابات شکل نگرفته، شرکت در آن محلی از اعراب ندارد.

2- هرچند درباره آنچه در انتخابات سیزدهمین دوره ریاست جمهوری در اردوگاه اصلاح طلبان رخ داد، عوامل مصداقی متعددی را بر می‌شمارند که البته در جای خود مهم و قابل بررسی هستند، اما با مداقه بیشتر بر آنچه گذشت، سوال در مورد چرایی ضرورت حرکت جبهه‌ای اصلاح طلبان بیشتر پررنگ می‌شود.

3- اصلاح طلبان در این انتخابات، هر کدام مبتنی بر استراتژی و نوع نگاهی که داشتند، همچون انتخابات پیشین، یعنی انتخابات مجلس، راه‌هایی را برگزیدند که قابل جمع با یکدیگر نبود و نیست. از فردای انتخابات هم هر چه بیشتر دور یک میز نشستند، کمتر نتیجه گرفتند. یک حزب، تمام کنش سیاسی‌اش را معطوف به انتخابات کرده است و حزب دیگر موثر، از این می‌گوید که اصلاح طلبان تا اطلاع ثانوی باید دندان قدرت را بکشند و به جامعه روی بیاورند.

4- حال سوال این است که اصلاح طلبی کدام است؟ آیا آنکه شرکت بی قید و شرط در انتخابات را سرلوحه کار خود قرار داده‌اند، اصلاح طلب است یا آنکه دندان قدرت را کشیده و به مردم رو کرده است؟ یا هر دو؟ به این موضوع از دو وجه می‌توان پرداخت، یکی وجه نظری و تئوریک و دیگر از منظر عملگرایانه. هر دو منظر نیز اهمیت خاص خود را دارد. ورود از نظرگاه تئوریک باعث می‌شود تا به تعداد تعاریفی که خرد جمعی آن را تایید و همراهی می‌کند، طیف‌های اصلاح طلب داشته باشیم. از آن سو، نگاه عملگرایانه نیز سبب می‌شود که تفاوت‌های اساسی طیف‌های مختلف نادیده گرفته شده و این به نوبه خود باعث می‌شود تا رسیدن به مفاهیمی که می‌باید اشتراک بین الاذهانی و نه لفظی داشت، مشکل شود.

5- آنچه در انتخابات اخیر رخ داد، به نوعی دیگر در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز شاهد بودیم. در آن دوره حرکت مبارکی آغاز شد که متاسفانه ابتر ماند. در آن انتخابات، طیف‌های مختلف اصلاح طلبی با کاندیدای اختصاصی خویش در انتخابات شرکت کردند. شکست در آن انتخابات و شرایط پس از آن باعث شد که نتایج مثبت آن تکثر دیده نشود. اما امروز می توان گفت که اگر اصلاح طلبان از سال 92 تا 00 توانستند در سایه حرکت جبهه‌ای در انتخابات‌های مختلف توفیق نسبی کسب کنند، ثمره آن بود که در سال 84، هر طیف با کاندیدای خودش، مرزهای گفتمانی، حدود و ثغور و مرزهای کنشگری‌اش را تبیین کرد.

6- پس از سال 84، با آشکار شدن مرزبندی‌ها و تمایزهای میان طیف‌های مختلف اصلاح طلب و همچنین روشن شدن این که هیچ یک در سپهر سیاسی ایران اکثریت را ندارند، با علم به نقاط افتراق و اشتراک، توانستند بر سر یک میز بنشینند و با یکدیگر جبهه‌ای واحد تشکیل بدهند. امروز، هرچند اوضاع پیچیده‌تر از سال 84 است اما دوباره باید بر تمایزیابی طیف‌های مختلف اصلاح طلب از یکدیگر تاکید کرد. چه اینکه این تمایزیابی می‌تواند فتح باب ائتلاف‌های جدیدی باشد در سپهر سیاسی ایران.

7- روشن شدن مرزبندی‌ها و تمایزهای طیف‌های سیاسی مختلف منتقد وضع موجود، می‌تواند گشودگی سیاسی در پی داشته باشد. گشودگی همیشه با «وصل» کردن حاصل نمی‌شود، گاه باید برای یافتن راه بهتر در پی «فسخ» کردن بود. این تمایزیابی اصلاح طلبان و پذیرش تکثر درونی می‌تواند باعث شود که طیف محافظه کارتر اصلاح طلبان بتوانند با نیروهای عقلایی اصولگرایان وارد گفتگو و تعامل شده و آنها را با خود همراه کنند. نیروهای میانی اصلاح طلبان، جبهه‌ای از میانه‌روها تشکیل دهند و اصلاح طلبان پیشرو نیز با تحول‌خواهانی که به تغییر مسالمت آمیز و دموکراتیک باور دارند و در پی گذار به هر قیمتی نیستند، دیالوگ کرده و لولای آنها با دیگرانی باشند که منتقد وضع موجود هستند.

8- انتخابات سیزدهم، به‌رغم سرد و غیر انتخاباتی بودنش، واقعه‌ای مهم بود. همه طیف‌های منتقد وضع موجود، به‌رغم همه اختلاف نظرهایی که درباره شرکت یا عدم شرکت و حتی تحریم انتخابات داشتند، بر سر یک نکته تفاهم داشتند که اقتدارگرایان کمر به قتل نهادهای انتخابی بسته‌اند. هرچند که هریک راهی جداگانه برگزیدند اما نکته مهم این است که این باید نقطه عزیمتی باشد تا گروه‌های متمایز با تاکید بر هویت متمایز خود، و با اتکا به نقاط اشتراک با سایر طیف‌های منتقد، ائتلاف‌های مقطعی و موثر تشکیل دهند. ائتلاف‌هایی که طیف‌های محذوف جامعه، آنهایی که به حرکت مدنی مسالمت‌آمیز قائل هستند، بتوانند در آن نماینده داشته باشند. فردای ایران، بر خلاف قرائت حاکم که سعی مدام بر تنگ‌تر کردن حلقه خودی‌ها دارد، و همچنین اپوزیسیون برانداز خشونت محور که قائل به گذار به هر قیمتی ولو به بهای فشار بر جان و زندگی مردم است و رویای انتقام و تسویه را در سر می‌پروراند، با ائتلاف‌های وسیع پایه‌ای که ایران را برای همه ایرانیان می خواهد، رقم خواهد خورد. باشد که چنین شود.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

پیام

  1. اقا مصطفی عقب مانده ای دردت به سرم. مردم مدتهاست که از این تفکر جلو زده اند. اضلاع طلب، افولگرا دیگه تمومه ماجرا. … که مدتهاست برای مردم شمشیر را از ر و بسته است! مردم هم بالاخره بیدار شده اند و این خیلی هم خوب است. کاش … زودتر وارد این فاز انتهایی میشد. مدیران فاسد و بی لیاقت، در کنار اختناق و فشار تهدید. فردای شب سیه سپید است.

  2. شبیه بیانیه های آن ور آبی بود… ناف شما رو تو جلسات سرویس های سری دنیا بسته اند. اصلاح طلبان تخم فتنه شیطان در سرزمین ایران هستند.

    3
    2
  3. در جامعه بسته امکان هیچ اصلاحی نیست اقدامات حداقلی اصلاح طلبان به رغم هزینه های سنگین اجتماعی سیاسی یا محقق نشد ( اصلاح قانون مطبوعات و انتخابات ) یا اگر تغییری صورت گرفت دوباره به عقب برگشت اصلاح طلبی شانسی است مثل فروپاشی شوروی که آن هم با جنایات پوتین احیا شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا