(۲) سفر بی بازگشت

انصاف نیوز – سعید رضوی فقیه

سعید رضوی فقیه
سعید رضوی فقیه

امام حسین(ع) که مهاجرا الی الله از مدینه، شهر پیامبر(ص)، همراه با خانواده و اصحاب خاص خویش خارج شده بود، در اوایل شعبان سال 60 هجری به مکه در آمد تا در پناه حرم امن الهی از توطئه‌های شوم و ناجوانمردانۀ آل امیه در امان باشد. آنچه انگیزۀ او برای خروج از شهر خاطرات جاوید پیامبر(ص) شد نه عزم سرکشی و پیکار ماجراجویانه بود و نه سودای سروری و حکومت. حسین(ع) که ذلت تن دادن به بیعت با شرّالبریّه را بر نمی‌تافت بر جان خویش بیمناک نبود اما پروای آیندۀ اسلام را داشت. اگر او با یزید بیعت کند فاتحۀ اسلام را خوانده و با دین پیامبرِ آخرین بدرود گفته؛ اما اگر بیعت نکند و در مدینه بماند بیم فاجعه‌ای دیگر می‌رود. چه بسا بنی امیه چنانکه شیوه و طریقۀ ناپسند ایشان بوده به مکر و غَدَر خونش را بریزند و از مسئولیت جنایت هم بگریزند. مگر علی(ع) را هواداران پیشین معترض و تندرو نکشتند؟ اینک نیز شایع می‌کردند حسین در نهان بیعت کرده سپس دست به قتلش می‌گشودند و بعد هم نغمه ساز می‌کردند که هواداران یا خویشان تندرو و ناراضی از بیعتش عصیان کرده و او را کشته‌اند. حیله‌ای که در زمان معاویه هم عزم اجرایش بود. آنگاه یزید در دمشق جامه کبود می‌کرد و به عنوان صاحب عزا مجلس سوگ می‌آراست و بر خویشاوند مقتول خویش می‌گریست و بر خاندان و هواداران علی(ع) به جرم ناکرده سخت می‌گرفت و بنیاد عترت و بلکه اسلام و پیامش را به باد می‌داد و بر صحنۀ تاریخ چیزی نمی‌ماند جز بازی دیرینۀ دست به دست شدن دولت و قدرت. مضمون همان که گفتند: “لَعِبَت هاشمُ بالمُلک فلا/ خبرٌ جاءَ و لا وحیٌ نزل”.

چه تلخ بود اگر خونی که قرن‌هاست خون همۀ مسلمانان را و حتی غیر اهل اسلام را به جوش آورده در مَکمَن توطئه و تحریف می‌افسرد و با جوشش همیشگی‌اش دشت تا دشت سینه‌های داغدار را لاله‌زار یاد خود، و سرتاسر تاریخ را جان‌گرفته از حماسۀ ماندگار خود نمی‌کرد. بی آنکه معلوم شود این خون پاک را چه کسی به ناحق ریخته است.

حسین(ع) که فشار و هجوم روزافزون کارگزاران آل امیه و دسیسه‌های آشکار و نهانشان را می‌دید به ناچار قصد خروج از مدینه کرد تا به خانۀ خدا پناه برد شاید آنجا از مکر مکاران ایمن باشد. حسین اهل بیعت با امثال یزید نبود و این امر همچون روز آشکار بود. مرگ را می‌پذیرفت و این ننگ را نه. اگر بیعت کند حق یزید را در جانشینی پیامبر(ص) تایید کرده و در آن صورت: “انا لله و انا الیه راجعون” و “علی الاسلام السلام”، بدرود ای اسلام. (ابن اعثم کوفی، الفتوح).

حسین(ع) وارث صلحنامۀ حسن(ع) است که در آن حق تعیین جانشین به صراحت از معاویه سلب و به امت واگذار شده است. اینک مهمترین بند آن عهدنامه نیز پس از همۀ بندهای دیگر نقض شده و ناشایستۀ نابکاری چون یزید به نام خلافت پیامبر(ص) بر تخت سلطنت تکیه زده و مدعی تصاحب ریاست مسلمانان آن هم بر پایه‌ی وراثت خونی است. کدام بدعت از این رسواتر و کدام انحراف از این کژتر و رهزن‌تر؟ حسین نه تنها حق بلکه وظیفه دارد فریاد اعتراض بلند کند و از این موقف عقب ننشسته و کوتاه نیاید. سر باز زدن او از بیعت برای همیشه نقشۀ معاویه و یزید را نقش بر آب و توطئۀ تقلیل دین به دولت را خنثی و رسوا می‌کند. اما اگر حسین بیعت کند خلافت یزید حقانیت و رسمیت می‌یابد: جانشینی پیامبر(ص) و ریاست عامۀ مسلمین در قالب سلطنت موروثی از پدر به پسر، آن هم از معاویه به یزید! برای به باد رفتن بنیاد اسلام و میراث پیامبر(ص) راهی سهل‌تر و کوتاه‌تر از این نبود.

حسین بیعت نمی‌کند تا حکومت یزید اگر چه با تطمیع و تهدید و ترور یا به خرج زر و اعمال زور و تزویر تثبیت شود اما از مشروعیت تهی بماند و چهرۀ رسوایش همیشه انگشت‌نمای آرای پسینیان باشد تا بدانند اسلام هر چه باشد این یکی نیست.

حسین اهل بیعت با یزید نیست اما از سوی دیگر مرد گریزهای شبانه هم نیست که چون دیگران (ابن زبیر مثلا)، شجاعت و غیرت و شرافت نسب را پس انداز روزهای آفتابی کند و در سایۀ امنیت و آرامش، افتادن آب فتنه از آسیاب روزگار را انتظار بکشد تا در فرصت مغتنم، به قصد پیروزی بر حریف و ربودن غنیمت حکومت با سرنیزۀ زور و قدرت وارد عرصۀ پیکار شود. حسین گرچه خلیفه نیست اما همچنان امام امت است و چراغ هدایت. شایستۀ او نیست در فتنۀ هجوم تاریکی‌ها از سر عافیت‌طلبی و مصلحت‌اندیشی‌های زیرکانه موقتا استتار کند تا موج بلا از سر بگذراند و بر حیرت و سرگردانی حقیقت‌جویان بیفزاید و گمراهی امت را سپر سلامت خویش نماید. او رئیس بنی هاشم است که اینک قربانی انتقام‌جویی‌های کینه‌توزانۀ پسران امیه شده‌اند. او بزرگ خاندان پیامبر(ص) است که اینک در هجوم وحشیانۀ تندباد حوادث جز حسین ملجا و ملاذی ندارند. حسین شریف امت است و پسر پیامبر(ص). اگر او بیعت کند یا در روزهای سخت چهره بپوشاند و پنهان شود، خلافت و حکومت عادلانه و تراز اسلام و مصالح امت پیامبر(ص) که هیچ، خود اسلام نیز از کف رفته است.

او به گفتۀ خودش “نه قدرت آن دارد که در محلی ماوا گزیند و آرامش داشته باشد و نه توان آن که در وطن خویش بماند و امنیت داشته باشد” (مقتل خوارزمی، ج 1، ص 191). دشمن حیلت‌ساز نیز سر آن دارد که خون پاک او را با کمترین خون بها و بیشترین بهره‌برداری بر زمین بریزد و سپس در ظاهر مجلس سوگ برپا کرده و در باطن جشن فتح و ظفر بیاراید.

بدینگونه بود که حسین از عطر تربت پاک پیمبر(ص) دل کند و با کاروانی از خویشان و یاران خود به سوی مکه رفت. کاروانی که ضرباهنگ حرکت اشترانش ناقوس بی اعتباری و رسوایی دولت مستعجل بنی امیه را می‌نواخت. آوازۀ سفر بی‌هنگام او به مکه چند ماه پیش از موسم حج و با آن عظمت بی تکلف همراه با زنان و کودکان خاندان پیامبر(ص)، در حجاز و سپس در عراق پیچید و شجاعتش در ترک بیعت جنبشی در ماتم‌سرای سرزمین اسلام پدید آورد. خبر، زبان به زبان و شهر به شهر منتشر شد. اما گرگهای کینه‌توز بنی امیه که اشتهای سیری ناپذیر انتقامجویی داشتند چون سایه در تعقیب کاروان بودند و ستیغ دست نیافتنی فضیلتها را پنهانی دنبال می‌کردند تا یا او را ناجوانمردانه ترور کنند و خونش را به ناحق بریزند و بر گردن غیر اندازند و یا به نیرنگی او را بربایند و دستهای بسته‌اش را به اجبار و اکراه در دستهای آلودۀ یزید بگذارند.

پس از گذشت چهار ماه اقامت در مکه و درست هنگامی که موسم آئین حج بزرگ فرا رسید و فرصت تجمع مسلمانان بلاد و بزرگان امت فراهم شد، حسین(ع) بی آنکه آئین حج را تمام کند از بیم آنکه دستگیرش کنند و نزد یزید بفرستند (شیخ مفید، الارشاد) یا خونش را به نیرنگ در حرم امن الهی بریزند، از جامۀ احرام به در آمده و رخت سفر بی بازگشت را به تن کرد.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا