(5) تغییر صحنه در پردۀ دوم

انصاف نیوز – سعید رضوی فقیه

سعید رضوی فقیه

در کوفه، شهر تحفظ و اندیشۀ روزهای مبادا، شهر مردمانی که در صف نماز با علی رویای سفرۀ معاویه را در سر می‌پرورند حوادث در دو سطح و لایه در جریان بود. نخست بیعت با مسلم و آمادگی برای ورود حسین. در لایه‌ای پنهان‌تر اما حوادث دیگر در جریان بود که می‌خواست ضامن بقای شهر دو چهره در روزهای سخت و توفانی باشد.

برخی دست‌ها که در روشنای روز در دست مسلم قرار می‌گرفت شبانه در پایین نامه‌هایی مهر می‌زد که نهانی به مقصد شام روانه می‌شد و یزید را از آیندۀ کوفه بیم می‌داد.

یزید عبیدالله ابن زیاد را که حکومت بصره داشت حکومت کوفه نیز داد تا به حیله و تهدید هیجانات زودگذر کوفه را فرو نشاند. عبیدالله پسر زیاد ابن ابیه بود که سالها در زمان امام علی(ع) و سپس معاویه در عراق حکومت داشت و زیر و بم آن دیار را نیک می‌شناخت و اینک فرزندش با کوله باری از تجربه‌های پدر از بصره عازم کوفه شده بود.

چون ابن زیاد کوفه را برای خود ناامن می‌انگاشت، از همان آغاز کار حیلت کرد و با چهره‌ای پوشیده در نقاب به کوفه وارد شد چنانکه مردم پنداشتند حسین از راه رسیده. او را خوشامد گفتند، در برابرش به پای ایستادند و شادی کردند و حضورش را در میان خود گرامی داشتند. اما ابن زیاد با رسیدن به دارالاماره و پناه گرفتن در آن، نقاب از چهرۀ مکر خویش برگرفت و کوفیان از همان آغاز دانستند دست حریف قَدَر و غَدّار تا چه مایه از حیله پر و در بازی تواناست. روی دیگر سکۀ ابن زیاد که از دارالضرب اموی بیرون آمده بود فردای آن روز در مسجد کوفه رخ نمود. پس از آن مکر جانانه اینک تهدیدهای سخت و جاندار او عواطف مذبذب کوفیان را از جوشش انداخت تا کمی اندیشه کنند و در عاقبت کار خویش در نگرند. کار ابن زیاد زود اثر خودش را بر جای نهاد.

مسلم از خانۀ مختار بیرون آمد و به خانۀ شریک ابن اعور رفت که بیمار بود و پسر زیاد نیز قصد عیادتش را داشت. شریک، مسلم را در خانه پنهان کرد و از وی خواست چون ابن زیاد آید و نشیند مسلم غفلتا بر وی هجوم برده او را زود بکشد تا کار کوفه یکسره شود. مسلم اما در نهایت دست به قتل غافلگیرانه نیالود و ابن زیاد سالم به خانۀ شریک رفت و سالم از آنجا بیرون شد.

شریک از همان بیماری درگذشت و عموزادۀ حسین به خانۀ هانی ابن عروۀ مرادی رفت اما هانی به دسیسه در بند ابن زیاد گرفتار آمد. جماعتی گرد مسلم را گرفتند تا به دارالاماره هجوم برند و هم هانی را رها کنند و هم کار پسر زیاد را یکسره کنند. اما شایعۀ نزدیک شدن لشگر شام ترس را به جان جماعت عاقبت اندیش انداخته آنان را در اندیشۀ عاقبت کار خویش فرو برد. از آن هیجده هزار تن که با مسلم بیعت کرده بودند، در آن شامگاه نومیدی تنها سی تن باقی مانده بود و چون نماز مغرب را در مسجد گزاردند جز یک تن کسی با مسلم نماند و او نیز در دل تاریکی شب گریخت تا شرم نگریستن در چهرۀ فرستادۀ حسین آزارش ندهد. پسر عقیل ابن ابی طالب در کوچه های کوفه غریب و سرگردان روان شد بی هیچ وسیله ای که بتواند حسین را از آمدن به کوفه بازدارد.

مسلم که به خانۀ پیرزنی پناه برده بود به خیانت اهل کوفه در بند شحنه‌های ابن زیاد افتاد و پس از ساعاتی جنگ و مبارزۀ نابرابر در چنگال دژخیمان درنده خوی آل ابی سفیان گرفتار شد.

هانی و مسلم هر دو از بلندای دار الامارۀ کوفه به زیر افکنده شدند تا عزم مردمان کوفه به شکستن بیعت خویش با حسین استوارتر شود. مسلم پس از پیشواز گرم کوفیان اینک در حالی با استخوانهای خرد شده چشم بر جهان فرو می‌بست که در پایان کار، از میان خانه‌های پر شمار کوفه تنها در یک خانه به رویش باز مانده بود، از آنِ پیر زنی به نام طوعه.

و کاروان سفر پر بلا همچنان از حجاز به سوی عراق راه می‌پیمود بی آنکه بداند شهر مهمان کش کوفه با طلایه‌دار میهمان چه کرده است.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا