عاشورا و عقلانیت

مرتضی زارعی، مدرس دانشگاه در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، به مناسبت عاشورای حسینی نوشت:

فقدان چه عنصری در جامعه زمینه شهادت امام حسین را فراهم آورد؟ فهم دقیق پاسخ این پرسش برای همواره تاریخ کارگشاست. قصه پر غصه شهادت حسین نواده پیامبر و فرزند علی و فاطمه علیهم السلام، چند دهه بعد از رحلت پیامبر (ص) آن هم به نام دین و سرکوب شورشیان و خروج کنندگان امر بسیار غریب و تامل برانگیزی است. این که بنی امیه خدای زر و زور و تزویر بودند درست؛ اما مردم چرا راحت فریب خوردند؟ حتی ترس و طمع عمومی نمی تواند توجیه گر چنان فریب و چنین جنایت بزرگ باشد، باید به عوامل مهمتر اندیشید که زمینه چنان بلایی را در کربلا فراهم آورد.

برای یافتن پاسخ به عقب تر بازمی‌گردیم و به قصه ای در ماهیت مشابه کربلا نظر می کنیم که طبق بیان حکیمانه امام علی حوادث مشابه دارای علل یکسان هستند. پیامبر اسلام در غدیر امام علی را به عنوان جانشین خود معرفی نمود و بیعت عمومی از مردم برای ایشان گرفت امّا چند ماه بعد و با رحلت پیامبر و روز بعد از جریان سقیفه، مردم در مسجد مدینه با دیگری بیعت کردند چرا چنان شد؟ جوابی که اینجا داده می شود می تواند پاسخ قصه کربلا باشد و برای رسیدن به پاسخ به تفاوت شخصیتی معدود کسانی که در کنار علی(ع) ایستادند مثل سلمان و ابوذر و مقداد باید توجه نمود. ویژگی مشترکی که در این بزرگان وجود دارد، می تواند مساله را روشن سازد. هر سه بزرگوار در زمان ایمان آوردن تنها بوده اند و استقلال شخصیتی دارند. سلمان از ایران آمده است. ابوذر از قبیله غفاری و صحرا نشین بیرون مدینه است و مقداد فراری از قبیله خود با اصالت یمنی است همچنین هرسه اهل فکر و تعقل هستند. سلمان در سیر تحقیقی خود در رسیدن به حق، کیش نیاکان خود دین زرتشت را رها می کند و بعد با دین مسیحیت نیز اقناع نمی شود تا پیامبر اسلام را می یابد و با آزمودن ایشان ویافتن علائم پیامبری در وی به حقانیت اسلام می رسد. ابوذر فردی فکور است به گونه ای که در روایات آمده است، بیشترین عبادت ابوذر تفکر بود(خصال ج ۲ص۴۲) و مقداد نیز کسی است که وقتی پیامبر صدای قرآن خواندن او را می شنود ازاین که به حقیقت قرآن می خواند او را تحسین می کند. (قاموس الرجال ج ۹ص۱۱۴) و خواندن حقیقی قرآن همان قرائت با تعقل وتدبر است. این ویژگی ها یعنی تنهایی و استقلال شخصیتی و هضم نشدن در قبیله از یک سو و اهل اندیشه بودن ازسوی دیگر باعث می شود که ایمان اینان عمیق و استوار و برخاسته از عقلانیّت و غیر تقلیدی و متکی بر معرفت و باور درونی باشد. چنین عقیده ای در طوفان عوام فریبی و در موج سواری اصحاب تزویر به باد فنا نمی رود؛ لذا اگر همه نیز به حقیقتی پشت کنند دست از ایمان خود بر نمی دارند چنین انسان هایی تابع برهان وعقل ومعرفت هستند نه تسلیم تقلید کور، در قصّه کربلا نیز چنین است و حربه ای که یزیدیان دست پرورده معاویه آن خدای خدعه به کار گرفتند از یک سو دزدیدن ایمان مردم از راه فریب عقل آنها و از سوی دیگر تاثیر گذاری با تطمیع وتهدید بر بزرگان قبایل بود کسانی که هر کدام قومی مقلّد داشت و زدن رای یک رییس قبیله یعنی زدن نظر تمام قبیله اهل تقلید؛ بنابراین مهمترین عنصری که زمینه ساز چنان جنایت عظمی شد. بی بهره بودن مردم زمان از روحیه تحقیق و نامتکی بودن ایمان ایشان بر اندیشه و نداشتن استقلال شخصیتی وهضم شدن در قبیله بود؛ لذا می شد هر خرافه و خزعبلی را به نام دین بر مردم قالب کرد و حسین (ع)، این عین دیانت و ایمان را بیرون از دین نشان داد و بزرگترین مصلح تاریخ را فتنه گر و مخلّ نظام و دیانت معرفی کرد و اینها را به مردم باوراند. مردمی که به تعبیر دکتر شهیدی [دستخوش احساسات آنی وتحریک پذیر ند، که نمی دانند چرا می پذیرند چرا پشیمان می شوند و از نو چه می خواهند و چرا می خواهند؟](قیام امام حسین ص۸۲)

اما کسانی که به امام حسین (ع) ملحق شدند شاخصه مهمشان بها دادن به عقل در تشخیص حق از باطل و برخورداری از استقلال فکری است. یکی از این افراد حرّ است که در وسط معرکه می اندیشد که چه باید بکند؟و کدام طرف بایستد تا در سمت حق باشد؟دیگری زهیر است که به خردورزی شهره بود و خطابه هایش در کربلا و انتخاب آخر او در همراهی امام حسین (ع) با آن که سابقه او گرایش دیگری بوده است، شاهد بر عقلانیت و گزینش با معرفت و اندیشه اوست. با توجه به این نکات، تاریخ این عبرت را می آموزد که قوّت بخشیدن به خردورزی و فراهم ساختن زمینه‌ی پدید آمدن ایمان های آگاهانه راه را بر فریبکاری از جنس بنی امیه و غیر آن مسدود می سازد و از وجوه پاسداشت عاشورا اهمیت دادن به عقلانیت و ایجاد بستر انتخاب مسئولانه درجامعه است تا در این فضا ایمان ها و انتخاب های استوار و با معرفت پدید آید ایمانی که بر برهان وانتخابی که بر آگاهی متکّی است و تا عمق جان ودل نفوذ می کند و نه آنچه که تکیه بر دهان ها دارد وبا تزویر تغییر هویّت می دهد ومع الاسف امروزه با غلبه احساس پروری افراطی در جامعه به این مهم بی توجهی می شود.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

پیام

  1. با این استدلال ، آنهایی که امام را شهید کردند دیوانه بوده اند و بر دیوانه هم که حرجی نیست تا هر غلطی خواست بکند؟
    حرّ عاقل بود!
    چی بگم!
    میگن صحنه کربلا صحنه عشق بود و جانبازی و …. عقل هم شاید مرتبه داشته باشد ولی در کربلا لنگ میزند و بسیار هم لنگ است.بحثش طولانی است و از حوصله شما خارج ….سخت است با عقل جان فشانی کردن راستش با ریاضیات سازگاری ندارد وگرنه استادش امریکائیها میشدند و بمب اتم لازم نبود!

    1
    1
  2. آزادی بیان فقط برای سلمان رشتی بود نه؟
    اخه مظهر عقلانیت در کربلا میشود “حرّ”!
    عجب بابا! حرّ توبه کرد و لی همین شخص باعث شد امام در کربلا گیربیفتد و امام را تحویل عمر سعد ملعون داد و این میشود مظهر عقلانیت!
    هان اولا که گفتی ملعون پس توهین کردی پس معلوم است که رفتار خشنی داری و باید حذف شوی دوم هم اینکه گفتی رشتی پس بازم توهین کردی !!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا