در آرزوی «سایه» مستدامش بودیم، خانه «تاسیان» شد…

علی دادخواه در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «در آرزوی «سایه» مستدامش بودیم ، خانه «تاسیان» شد…» نوشت:

۲۶بهمن ۱۳۴۵ گورستان ظهیرالدوله، چه زمستان سردی، فروغ فرخزاد را به خاک می سپردند. فروغ نازنین را. همه بودند از صادق چوبک، جلال آل‌احمد گرفته تا مهدی اخوان‌ثالث، احمد شاملو، سیاوش کسرایی، احمدرضا احمدی و البته هوشنگ ابتهاج. باری! همه بودند. و حالا در مرداد گرم ۱۴۰۱ ، چه کسی هست که هوشنگ ابتهاج را به خاک بسپارد؟

تصویر آل احمد را در آنروز سرد ۲۶ بهمن ماه، در باغچه ای که فروغ را کاشتند1، بارها نگاه می کنم. کناری ایستاده، سرد و خاموش. دستانش را در جیب پالتویش فرو کرده.‌ راستی به چه فکر می کند؟ و به خودمان می اندیشم، ایستاده ایم چنین مضطرب و ترسان. و لرزش دستهای‌مان، اسفند که می آمد در آرزوی “سایه” مستدامش بودیم و حالا خانه مان “تاسیان”2 شد.

آیدین آغداشلو در سوگ ابتهاج، چه خوب در پاسخ دوستی که برایش نوشته بود: “استاد، سایه ی شما از سرمان کم‌نشود!” گفته: “من دیگر سایه ای ندارم.”3 پرویز مشکاتیان و محمد رضا لطفی و استاد شجریان که دیگر نیستند، ولی ایکاش کیهان کلهر و همایون بیایند، سوز ما را آواز کنند، سوز ما را ساز کنند‌. ایکاش بیضایی از دیار غربت بیاید قابی بسازد به قدمت گذشته پربار تاریخی مان، قابی برای “ایران”. ایکاش! شفیعی کدکنی بیاید و سری به رفیق دیرین خود بزند شعری از او بخواند:

بیچاره من، که از پس این جستجو، هنوز
می نالد از من این دل شیدا که: یارم کو؟
کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب؟
بنما، کجاست او!

و ما به او بگوئیم: “استاد ، سایه ی شما از سرمان کم نشود”. و او بایاتی در سوگ یار بشنود و بگرید. چه اشکالی دارد، بقول مرحوم دهخدا که خودش تُرک بوده هر که بایاتی های تُرکی را بشنود فقط می گرید. اصلا خود هوشنگ ابتهاج، مانند ملک الشعرای بهار، ترکی هم آموخته بود تا حیدر بابای شهریار را بخواند.4

و سالها بعد ما آلبوم عکس ها و خاطرات این روز را با هم مرور خواهیم کرد و شاید کتابی بنویسم و نامش را بگذارم: “آن روز سایه را پای ارغوان کاشتند” روزی که آرزوهای‌مان گُل کرده باشد و حسرت های مان را باد بُرده باشد.

پ.ن:

۱) آن روز “او را” در باغچه کاشتند، عنوان کتابی است که در بردارنده مجموعه عکس های یحیی دهقانپور است از مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد.

۲) کلمه ای در گویش گیلکی است که دلتنگی سخت و سردی را در نبود عزیزی بیان می کند. دلتنگی که دل و دماغ کار کردن را از انسان می گیرد. سایه که خود برخاسته از خاک رشت بود(متولد ۶ اسفند ۱۳۰۶) کتابی به همین نام دارد.

۳) منبع: صفحه اینستاگرام آیدین آغداشلو.

۴) خاصيت زبان فارسي ايجاب نمی كند كه مراثی سوزنده داشته باشد. زبان فارسی زبان حماسه و عشق و عاشقانگی هست. مرحوم اصغر فردی که همنشین دیرینه استاد شهریار بوده نقل می کرده: “با آقاي دكتر شفيعی کدکنی هر وقت می‌نشينيم از من باياتی مي خواهد و هر بار خوانده ‌ام با هم گريسته‌ايم”

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا