خرید تور نوروزی

کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

/نقدی بر رونق گرفتن بازار دروغ‌های مصلحتی/

فاروق قریشی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:

 بحث در باب مبانی فلسفی اخلاق و مباحثه بر سر مطلق یا مشروط بودن الزامات اخلاقی و مباحثی از این دست در حوصلۀ نوشتار حاضر نمی گنجد. اما همینقدر به عنوان یک مقدمۀ نظری مفروض می توان گفت که: حتی اگر فرض کنیم دروغهای مصلحت آمیز مجازند باید توازن و تزاحم میان مصلحتها سنجش شوند تا معلوم شود با یک دروغ مصلحتی کدام مصالح و منافع در برابر کدام مفاسد و مضار حاصل می شوند. وگرنه همۀ دروغگویان جهان (بلکه همۀ جنایتکاران تاریخ) حسن و مصلحتی در کار خویش دیده اند که بدان کارها مبادرت کرده اند.

دهه هاست که در عرصۀ سیاست، چه در ایران و چه بیرون از آن، به باور برخی از کنشگران هدف وسیله را توجیه می کند یعنی اگر قصد و نیت خیر برای هدف مشروعی در کار باشد هر کار می توان کرد. به عبارت دیگر فایدۀ مترتب بر کار است که ارزش اخلاقی آن را تعیین می کند. با آنکه نگارنده چنین مبنایی را مقبول و معقول نمی‌داند اما برای آنکه در دام بحثهای پایان ناپذیر نظری گرفتار نشویم فرض می شود که چنین است و معیار ارزش اخلاقی هر کار را هدف و غایتش تعیین می کند. مثلا دروغ گفتن برای نیل به اهدافی نظیر عدالت و آزادی مطلوب است. با این همه ما می‌دانیم که کشف دروغ موجب بی اعتباری دروغگو و بی اعتمادی مخاطبان به گفتارهای بعدی‌اش خواهد شد و اگر دروغگویی برای اهداف مطلوب و مقدس از سوی افراد متعدد تکرار شود اولا اعتبار سخن و اعتماد به گویندگان به مثابه یکی از گرانسنگ‌ترین سرمایه های اجتماعی در همۀ جوامع بشری، به شدت مستهلک شده و بلکه از کف خواهد رفت؛ و ثانیا حُسن آزادی و عدالت و حسن نیت آزادی خواهان و عدالت طلبان نیز به شدت مخدوش خواهد شد. در واقع اگر چه با برخی دروغ‌های موردی مصلحت و فایده ای اندک و کوتاه مدت حاصل می‌شود اما مصالح و منافع کلان و درازمدت به مخاطره افتاده یا از دست خواهند رفت و این زیان و خسران بزرگ و جبران ناپذیری است که نه تنها گریبان «چوپان درغگو» را خواهد گرفت بلکه بنیادهای اعتماد اجتماعی را متزلزل خواهد ساخت. شبیه همان وضعیتی که سعدی بدان اشارت کرده است:

گر تو قرآن بدین نمط خوانی
ببری رونق از مسلمانی

ماجرای آسیب‌های جسمی وارده به آقای حسین رونقی در هفته های اخیر یکی از مواردی است که می تواند باب بحث‌هایی از این دست را بگشاید. نگارنده نمی‌داند بر آقای رونقی حین بازداشت و پس از آن چه گذشته است اما همینقدر می‌داند که واقعیات مسلم خود آنقدر تلخ هستند که برای تنویر افکار عمومی و حقانیت بخشیدن به اعتراضات، نیازی به مبالغه و بزرگنمایی و از آن بدتر دروغگویی و قصه پردازی نباشد. همین امر که میان بسیاری از ناظران مجادلاتی شکل گرفت و همچنان ادامه دارد که آیا حال جسمانی آقای رونقی آنقدر که ادعا شده وخیم بوده یا نه، حکایت از آن دارد که مصالح بزرگتر قربانی مصالح کوچکتر شده اند. پیش از این هم با برخی افراد مواجه بوده ایم که سطح مطالبۀ عمومی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی را بسیار بالا بردند و آستانۀ حساسیت عمومی را نسبت به سلامت این زندانیان پایین آوردند و این در حالی‌ست که حتی چند روز معدود اعتصاب غذای جدی نیز می تواند سلامت و حتی حیات شخص را به خطر اندازد چنانکه در مورد مرحوم زنده یاد هدا صابر شاهد بوده ایم. بنابراین عادی سازی مقولۀ اعتصاب غذا و بالا بردن رکورد آن به هفته ها و بلکه ماههای متعدد می تواند کار را برای دیگر زندانیان سخت کند و سلامت و حیاتشان را به مخاطره اندازد.

از سوی دیگر ممکن است برخی بگویند در برابر تبلیغات و به اصطلاح پروپاگاندای صاحبات قدرت و رسانه شاید چاره ای جز آگراندیسمان نباشد تا با تحریک احساسات و عواطف عمومی بر نهادهای خاص فشار وارد آید و در نتیجه تن به آزادی یا بهبود شرایط زندانیان و بازداشت شدگان دهند. وقتی یک طرف از قدرت خود سوء استفاده کرده چرا طرف دیگر ملزم و متعهد به حسن رفتار و صدق گفتار باشد؟ این سخن هم ممکن است در شرایطی و از نظر گروهی بیراه نباشد. وقتی فروشنده کالای تقلبی به خریدار تحویل داده چرا خریدار پول تقلبی به فروشنده نپردازد؟

اما این صورتبندی نیز وقتی درست است که در این بازی تنها دو بازیگر فرض شود و نه بیشتر. در حالیکه در عرصۀ سیاست و اعتراضات اجتماعی، ضلع سوم را بازیگران اصلی یعنی مردم تشکیل می دهند، همانها که باید میان دستگاههای حاکم و کنشگران معترض داوری و به نفع مظلومِ مُحِق حکم صادر کنند. پروپاگاندا و تبلیغات غیر واقعی و بزرگنمایانه در مورد وضعیت یک زندانی و نشر اخبار کذب، از یک سو نهادهای بازداشت کننده را تحت فشار قرار می‌دهد و از سوی دیگر افکار عمومی را به بازی می‌گیرد و احساسات و عواطف عمومی را جریحه دار می‌کند.

چه بسیار افراد که با شنیدن خبر بستری شدن آقای رونقی در بیمارستان و وخامت حال وی سراسیمه به سوی بیمارستان رهسپار شدند و خود را در وضعیتی غیر قابل پیش بینی به خطر انداختند. چه مجادلات که بر سر رفتن یا نرفتن به سوی بیمارستان محل بستری ایشان در خانواده ها و جمع دوستان شکل گرفت. چه اندوه و اضطرابها که بر جان و قلب مردم نگران چنگ انداخت. اگر بازی تبلیغاتی با برخی نهادها و بنا به برخی دلایل زشت نباشد اما بازی با افکار و احساسات عمومی و دروغ گفتن به مردم زشت است و به مرور اعتماد ایشان را به سیاست، مبارزه، آزادی، عدالت و حتی انسانیت تضعیف و چه بسا سلب خواهد کرد. این مصلحت بزرگی است که با برخی دروغ‌های کوچک مصلحتی قربانی میشود.

پس شاید بهتر باشد از زبان حافظ بگوییم:

کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

به تعبیر مناسب موضوع حاضر، مصلحت آنست که مطلقا دروغ نگوییم و هزینۀ راستگویی را برای حفظ مصالح پایدارتر و بزرگتر شجاعانه بپردازیم. علی الخصوص که واقعیتها خودشان آنقدر تاثر آورند که نیاز به مرثیه سرایی اضافه ندارند. والسلام

انتهای پیام

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. به درستی به اصطلاح “افشاگریهاش” در مورد شرکت ابرآوران هم باید شک کرد! به امید روزی که تلاشها با نیات واقعی و حقیقی برای رسیدن به دموکراسی، سلامت و پاسخگو کردن حاکمیت، توام باشد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا