چرا هاشمی اسرار جنگ را نمی گوید؟

حرف بعدی آقای هاشمی تعبیر جالبی درباره تاریخ دفاع مقدس است که: “خیلی از جزئیات را می دانم ولی بنا ندارم بگویم”. آقای هاشمی درست می گوید. سینه اش زخم است. از اسرار جنگ. درست مثل اسرار نظام. ولی هرگز بنا ندارد در دفاع از خویش یا خانواده اش چوب حراج بر سر مخزن اسرار خود بزند. سینه هاشمی زخم می ماند. ولی اسرار آن بر کسی هویدا نمی شود. تا خودش بر آب بسوزد ولی انقلاب بر استوانه اش پا برجا بماند. امروز گاه و بیگاه در این سو و آن سو زخم بی معرفتی بر سینه اش می زنند و یادشان رفته بغض های دیروز خود را در آغوش چه کسی خالی می کردند؟

«زهرا شیدوش» خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی در حاشیه نگاری خود از دیدار جمعی از رزمندگان و فرماندهان ۸ سال دفاع مقدس با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشت: اینکه آقای هاشمی می گوید در این دولت دنیا به مذاکره برگشت یعنی بدون این دولت، نه برجامی درکار بود و نه لغو قطعنامه های سازمان ملل. واقعاً اینکه آقای روحانی می گوید چرا شکر نمی کنید؟. آنهم خطاب به برخی تریبون داران و صدا و سیما. حرف گزافی نیست چرا که بدون این دولت و برجام شاید سرنوشت مشابه ونزوئلا در انتظارمان بود با دلاری ۲۰ هزار تومانی یا بالاتر در دست!.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، در متن کامل این حاشیه نگاری آمده است:

امروز سه شنبه ششم مهرماه ۱۳۹۵ است. روزی آفتابی در اوایل فصل پاییز. قرار است جمعی از رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس به دیدار “فرمانده جنگ” بیایند. حاشیه نگاری این دیدارها برایم هم شیرین است و هم تلخ. شیرینی اش بخاطر تازه شدن دیدار همرزمان آن دوران مشعشع و غیرقابل تکرار با فرمانده خود است. که معمولاً صحنه های جالب و زیبایی را رقم می زند. تلخی اش هم بابت ادامه سانسور فرمانده جنگ در رسانه ملی است. که هم کام مردم را تلخ می کند و هم برنامه های ساخته شده را کم اعتبار می سازد. این تلخی ها وقتی برایم مضاعف می شود. که یاد نامه ۴۰ فرزند شهید به آیت الله در سال ۹۲ می افتم که نوشته بودند. آقای هاشمی! به ما خرده می گیرند که چرا به دیدار شما می آییم. ما هم به آنها جواب می دهیم. همچون پدرانمان در کنار هاشمی ایستاده ایم. خدایش رحمت کند. سردار شهید دفاع از حرم را، سردار سرافراز احمد غلامی را که رفت و ندید. حتی شهادتش هم بخاطر مجاورتش با هاشمی متفاوت گرامی داشته شد!

وارد جلسه که می شوم شور و شوق عجیبی برپاست. یک صندلی خالی پیدا می کنم. بر می دارم و می روم کنار یک ردیف پر سر و صدا می نشینم. تا هم آماده حاشیه نگاری شوم و هم استراق سمعی بکنم. آنهم از حرفهای چند نفر از میهمانان. جالب است دارند راجع به خاطرات آیت الله حرف می زنند. یکی شان می گوید می دانی چرا آقای هاشمی از جت اسکی و سد لتیان و توصیه کار برای پسرش در خاطراتش می نویسد؟. سه چهار تا از رفقایش با تعجب می پرسند؛ چرا؟. آن اولی هم در پاسخ سینه ای بالا می گیرد و می گوید: برای اینکه سندی برای مردم و تاریخ بماند. که یک مسئول ارشد جمهوری اسلامی، یک فرمانده جنگ، یک روحانی عالی مرتبه هم بود که چیزی از زندگی خود را از مردمش پنهان نکرد. و هرچه بود همان را نشان داد. تا سندی ضد ریاکاری باقی بگذارد با خاطراتش. هم برای امروز. هم برای فردا. این هم از آن دست کارهاست که فقط از هاشمی بر می آید!

تازه داشتم تحلیل این برادر رزمنده را مزه مزه می کردم که صدای صلوات میهمانان فضا را پر می کند. شعارهای قشنگی هم می دهند. که همچنان بوی دهه ۶۰ را می دهد. برای این رزمنده ها هنوز هم هاشمی همان هاشمی است. در کنار مردم و فدایی نظام.

یکی از میهمانان که چفیه هم بر دوش دارد. به محض نشستن همرزمانش، عکس معناداری را بالا می گیرد. عکسی از “آقا” و هاشمی در کنار هم است. با لبخندی پر از مهر بر لبان هر دو. جمله تاریخی رهبری هم زیر آن می درخشد. “هیچکس برای من هاشمی نمی شود”. در دلم به هوشمندی این رزمنده درود می فرستم. که به خوبی برای آنها که در ۱۰ سال گذشته دنبال بدیل سازی برای این عبارت تاریخی رفتند و خناسانه در پی جدایی “آقا” و هاشمی راه افتادند. یادشان نرود که وصیت خمینی بر خامنه ای و هاشمی تا زنده اند جاری است و دیگران فقط می آیند و می روند. آنچه تا همیشه می ماند. “اخوت فی الله” است. که یک مصداق بیشتر ندارد. “رهبری و هاشمی”. شاید این رزمنده بصیر با همین کار نمادین آنهم در پی وقایع اخیر و نهی تاریخی رهبری برای برخی ها پیامی صریح فرستاد. که دست از مقابله با وصیت امام بردارید. “آقا” و هاشمی تا زنده اند با هم اند.

نوبت اول حرفها طبق معمول با میهمانان است که هم حرف سیاسی می زنند هم شوخی می کنند و هم تقاضا دارند. سیاسی ترین حرفها را سردار عزیز محمدی می زند. با اینکه خیلی ها او را با فوتبال می شناسند. اما عمیق ترین حرفها را درباره برجام می زند. سردار با ذکاوتی کم نظیر می گوید پذیرش برجام با اذن رهبری بود ولاغیر. درست مثل پذیرش قطعنامه ۵۹۸ که با نظر شخص امام انجام شد. می گوید ما بچه رزمنده ها هم اگر ولایت پذیریم. همانطور که آن روز سلاح به زمین گذاشتیم. امروز هم باید قلم های تخریب، زمین بگذاریم. تا نتایج برجام از راه برسد. همانطور که نتیجه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بعد از ۲ سال نمایان شد و صدام به آقای هاشمی نوشت من دیگر تسلیمم و شما به هر چه می خواستید، رسیدید!

سردار کاشانی سخنران بعدی است که به شوخی به آقای هاشمی می گوید حاج آقا حتماً چهره من یادتون هست که هروقت می خواستم حرف بزنم می گفتید تو فازهای سیاسی نرو، مانور خودت را بده!. بعد این شوخی هم با جدیّت به آقای هاشمی می گوید شما که از خاطرات جنگ می گوئید. همه باید کنار بنشینند و دست از تحریف بردارند. اینها را که می شنوم یاد جدیدترین بحث¬های مطرح شده در صدا وسیما می افتم. که دوستانی حرف از جعبه سیاه و رمزگشایی زدند ولی سردار کاشانی خیلی ظریف به همه یادآور شد چون که صد آمد نود هم پیش ماست!

آقای نقی زاده هم سخنران بعدی است که به شوخی می گوید حرف سیاسی نمی زنم فقط آمدم یک چیزی از شما بخواهم و بروم. ما امروز آمدیم که از پیش شما دست خالی نرویم. یک سفر کربلا می خواهیم همگی با هم. میهمان شما. آقای هاشمی با لبخندی شیرین سری تکان می دهد. اما آقای نقی زاده ول کن ماجرا نیست. می خواهد “بله” را از آقای هاشمی بگیرد. دوباره می پرسد حاج آقا همگی میهمان شما سفر کربلا؟. آقای هاشمی هم به اشاره تائید سری تکان می دهد. تا آقای نقی زاده بالاخره از منبر پایین بیاید!

آقای هاشمی که شروع به سخن می کند. سریع می رود سر اصل مطلب. که من امروز هم حرفهایی را که زدید خوب دیدم. پس خودم بنا دارم کمتر حرف بزنم. چون که دیگر وقت چندانی هم برای من باقی نذاشتید!. البته من خودم هم به این موضوع راضی ترم.

آقای هاشمی به رسم همیشه در دیدار رزمندگان و ایثارگران اول از همه از حق آنها برگردن انقلاب و نظام می گوید. با تعبیر زیبای “اگر ما کاری کردیم و موفق شدیم به اتکاء زحمات شماها بود”. تا همه بدانند فرمانده جنگ هیچ جایگاهی برای خودش قائل نیست. بلکه اگر از پیروزی دفاع مقدس می گوید. یا از شیرینی جام زهر امام. از برای آن است تا تاریخ بداند در نابرابرترین جنگ سده ی اخیر. ملتی واحد به اتکاء رهبری مردمی ، با دستانی خالی بزرگترین پیروزی را در سایه تشخیص مصلحت رقم زد تا دیکتاتوری مقتدر و تا دندان مسلح را در پایان ۸ سال به جایی برساند که نامه تسلیم بنویسد. شاید اگر حق مطلب را بخواهیم اداء کنیم. باید سالروز آخرین نامه صدام به هاشمی را جشن ملی بگیریم تا تمام دنیا بداند رزمندگان اسلام در پهنه ایران چگونه تاریخ ساز شدند. هرچند که بعید می دانم حبّ و بغض های سیاسی بگذارد!. چون برخی ها کج فهمانه هنوز فکر می کنند تایید پیروزی دفاع مقدس تایید فرماندهی هاشمی است. زهی تأسف از این همه جفا و بی وفایی.

حرف بعدی آقای هاشمی تعبیر جالبی درباره تاریخ دفاع مقدس است که: “خیلی از جزئیات را می دانم ولی بنا ندارم بگویم”. آقای هاشمی درست می گوید. سینه اش زخم است. از اسرار جنگ. درست مثل اسرار نظام. ولی هرگز بنا ندارد در دفاع از خویش یا خانواده اش چوب حراج بر سر مخزن اسرار خود بزند. سینه هاشمی زخم می ماند. ولی اسرار آن بر کسی هویدا نمی شود.تا خودش بر آب بسوزد ولی انقلاب بر استوانه اش پا برجا بماند. امروز گاه و بیگاه در این سو و آن سو زخم بی معرفتی بر سینه اش می زنند و یادشان رفته بغض های دیروز خود را در آغوش چه کسی خالی می کردند؟

آقای هاشمی در ادامه حرفهایش به خاطرات برخی عملیاتها هم به کوتاهی اشاره ای می کند و از شجاعت و سلحشور مردان بی ادعایی می گوید که امروز هیچ نام و نشانی از آنها نیست. ولی بار اصلی جنگ را آنها بر دوش می کشیدند. آقای هاشمی با بغضی در گلو از حق بزرگ آنان بر دوش خویش می گوید. همانطور که مادر ۳ شهید در دیدار اخیرش به او گفته بود. که حق گوشه نشینی نداری و باید وسط میدان باشی. چشم بچه های شهید ما به وجود توست. که نگذاری این انقلاب بدست نامحرمان بیفتد!. خدا می داند در دل هاشمی چه می گذرد با این بار سنگین بر دوش.

حرف بعدی آقای هاشمی حرف مسائل هسته ای و حرف مذاکرات است. با تعبیر بسیار صریح درباره اینکه دنیا در این دولت به “میز مذاکره” برگشت. چرا که اصولاً آنچه در دولت قبل می گذشت مذاکره نبود. مجالسی بود که هر طرفی می آمد حرف خودش را می زد و می رفت. “میز مذاکره” قاعده دارد. مذاکره برای مذاکره نیست. مذاکره برای نتیجه است. اینکه آقای هاشمی می گوید در این دولت دنیا به مذاکره برگشت یعنی بدون این دولت، نه برجامی درکار بود و نه لغو قطعنامه های سازمان ملل. واقعاً اینکه آقای روحانی می گوید چرا شکر نمی کنید؟. آنهم خطاب به برخی تریبون داران و صدا و سیما. حرف گزافی نیست چرا که بدون این دولت و برجام شاید سرنوشت مشابه ونزوئلا در انتظارمان بود با دلاری ۲۰ هزار تومانی یا بالاتر در دست!

حرف آخر آقای هاشمی حرف وحدت و اتحاد است. بالاخص در میان رزمندگان و ایثارگران. در میان خانواده شهدا و جانبازان. راهش را هم مطابق معمول خودش نشان می دهد. آقای هاشمی می گوید سلام مرا به رزمندگان و ایثارگران مخالفم هم برسانید. من همه آنها را هم دوست دارم. آنها امتحان خود را پس داده اند و دین خود را به انقلاب ادا کرده اند. “فرمانده جنگ” با این حرفش به همه یادآور می شود حالا که قرار است دیگر در میدان انتخابات خبری از تفرقه افکنان و کینه افروزان نباشد، بیایید دوباره دست به دست هم بدهیم. تا دوباره کشتی انقلاب یکپارچه شود. درست مثل روزگار دفاع مقدس. اینها را که می شنوم. یاد دعای هاشمی در آخرین نماز جمعه اش می افتم که با بغضی در گلو می گفت ما همه در خانه هایمان شهید داریم. جانباز داریم. ایثارگر داریم. چرا باید اینگونه به جان یکدیگر بیافتیم و در مقابل هم بایستیم؟. بیایید از هم دلجویی کنیم. کینه ها را کنار بگذاریم تا دوباره کشتی انقلاب یکدل و همراه به راه خود ادامه دهد!. امیدوارم حالا که دعای نماز جمعه هاشمی درباره اینکه “انشاء الله دوباره هر چه مردم خواستند، همانطور شود” مستجاب شده، دعای دیگرش هم درباره وحدت و همدلی هم محقق شود تا دولت دوم روحانی کارآمدتر کشتی انقلاب را به سلامت به مقصد بزرگ دستیابی به اهداف سیاستهای کلی نظام در سال ۱۴۰۰ رهنمون کند.
روایت مصلحت همچنان باقی است…

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن