Ads

0 کد خبر:47299

راز یلدا در آیینۀ شعر

img

ایمنا نوشت:

اگر چه یلدا شبی بلند است، با همۀ بلندی اما این شب نیز به صبحی روشن ختم می شود و صرفه با کسانی است که این ظلمات را با شادی و همدلی و وحدت در کنار هم طی کرده اند. آری این راز یلداست و پی آمدن صبح که به لطیف ترین استعارات، در شعر شاعرانی چون سعدی و حافظ و خاقانی و خواجو و … بیان شده بشارت و نویدی برای یلداشناسان است. مرور این بیت ها برای ما که همزمان با ظلمات طولانی دنیای پر آشوب اطرافمان، در آستانۀ شب یلداییم خالی از لطف نیست:

*صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که برآید
حافظ

* هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
سعدی

* باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
سعدی

* برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
سعدی

* نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست
سعدی

* همه شب‌های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز، به چاه شب یلدا بینند
خاقانی

* تا در سر زلفش نکنی جان گرامی
پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد
خواجوی کرمانی

به راستی که صبح وصل در انتظار کسانی است که شب عمر به شادی و همدلی گذرانده اند، همان ها که در گردی کرسی حیاتشان، بالانشینی معنی ندارد و با گستردن دار و ندارشان روی این میز، با مهر، میزبانی دیگران می کنند، شادند و برای دیگران شادی می خواهند گرمند و گرما بخش زندگی دیگرانند، حافظ می خوانند تا راه بدانند و روسیاهی این شب طولانی، تنها برای ذغال هاست.

انتهای پیام

کلمات کلیدی: -

Ads

تیتر یک

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

Top