«رابطه ما با آیت الله مصباح را بزرگ کردند»

همسر ابراهیم رئیسی، کاندیدای اصولگرای ریاست جمهوری گفت: اینکه عده ای این روزها رابطه ما با آیت الله مصباح را بزرگ کردند، البته افتخار است برای ما این ارتباط، اما رابطه ما با همه مراجع همینطور است.

به گزارش انصاف نیوز به نقل از خبرگزاری دانشجو (بسیج دانشجویی)، دختر آیت الله علم الهدی و همسر حجت الاسلام رئیسی، تولیت آستان قدس رضوی، دکترای فلسفه تعلیم و تربیت است. او دانشیار دانشگاه شهید بهشتی در دانشکده علوم تربیتی بوده و در کنار آن رئیس پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی است. از سوی دیگر ریاست کمیسیون تعلیم و تربیت شورای انقلاب فرهنگی را برعهده دارد. وی صاحب دو فرزند دختر و دو نوه است. شرح گفتگویی با او در پی می آید:

امروز دو نامه از سوی حجت الاسلام رئیسی منتشر شد. نظر حضرتعالی در مورد این نامه ها چیست؟

علم الهدی: آقای رئیسی تاکید زیادی بر سیاست ورزی مبتنی بر اخلاق دارند. خیلی ها به ایشان توصیه می کردند که به گردونه انتخابات وارد نشوید، اما ایشان در جواب می گفتند بگذارید یکبار مردم سیاست ورزی مبتنی بر اخلاق را ببینند. محتوای نامه ایشان نیز بر همین مبناست که بیاییم قبل از هر چیز، بر این نوع سیاست ورزی پایبند باشیم و از این اصول عبور نکنیم. ایشان اصول اخلاقی را خط قرمز خود می دانند و حتی یکبار به من هم گفتند حاضرم در مناظرات شکست هم بخورم اما اصول اخلاقی را زیر پا نگذارم. این بحث‌ها ماورای حقوق و حقوق دانی است، بحث اخلاق چند درجه فراتر از حقوق است.

باتوجه به شغل های خاص حجت الاسلام رئیسی، آیا تاکنون ایشان یا خانواده‌شان تهدید شده‌اند؟ یا هرگونه خاطره خاصی که میتواند برای مخاطبین جذاب باشد را برایمان بازگو کنید.

اگر تهدیدی تا حالا صورت گرفته بوده ایشان آن را به داخل خانه منتقل نکرده اند. ایشان در اینگونه مسائل بسیار دقت می کنند و به هیچ وجه مسائل کاری شان را به داخل خانه نمی آورند. البته مواردی بوده که ما از روحیه ایشان متوجه شدیم اتفاق خاصی افتاده است. مثلا در مورد پرونده نخست وزیری که ایشان تمام کارها را انجام داده بود، اما ناگهان امام دستور دادند پرونده مختومه شود. از جاهای زیادی هم مراجعه کردند، از مرکز اسناد انقلاب اسلامی و دیگر جاها تا آن پرونده را باز کنند اما ایشان راضی نشدند هیچ مصاحبه ای را انجام بدهند و گفتند پرونده ای را که امام دستور دادند مختومه کنید من باز نمی کنم. من هم هیچ اطلاعی از آن قضیه ندارم. یک اخلاقی که ایشان دارند این است که از جزئیات هیچ پرونده ای صحبت نمی کنند. مثلا همین ماجرای فسادی که در ابتدای تولیت ایشان در آستان قدس رخ داد، آقای رئیسی به هیچکس نگفته بودند، درحالیکه به شدت از آن رنج می بردند و با خودشان می گفتند چنین کاری با اموال کافر حربی انجام نمیدهند چطور با اموال امام رضا فردی چنین کاری می کند؟ من گفتم این مورد را به مقام معظم رهبری اطلاع دهید. ایشان گفتند چرا باید خاطر ایشان را مکدر کنم. خودم مسئله را حل می کنم. به شخصه فقط می دانستم آن فرد مشکل دارد اما داستان را دقیقا نمی دانستم. ایشان هم از بیان داستان در رسانه ها خودداری می کردند تا اینکه از سوی رفقای همان فرد مطرح و پخش شد. اتفاقا در همان موقع هم برخی تماس گرفتند که ایشان را آزاد کنید. آقای رئیسی گفتند اتفاقا رفقای خود آن فرد نامش را منتشر کردند، من که فقط به دادگاه معرفی کردم. بعد مقامات آستان قدس آمدند و گفتند حاج آقا اطلاعیه بدهید. حاج آقا مخالفت کردند و گفتند حق ندارید اسم او را بیاورید. گفتند حاج آقا همه سایت ها اسمش را اورده اند. حاج آقا گفتند آن فرد هنوز متهم است و جرمش اثبات نشده است. کلی کشمکش رخ داد آخر هم یک نفر خودش رفت مصاحبه کرد و توضیح داد. حاج آقا خیلی مقید هستند که تا جرمی اثبات نشده اسمی برده نشود و آبروی کسی نرود. یا یک آیت اللهی که دستگیر شده بود، از حاج آقا پرسیدیم جریانش چیست؟ حاج آقا ابا داشتند و نمی گفتند. اصرار کردم حاج آقا نکته های دینی و مذهبی زیبایی از ایشان در فضای مجازی منتشر می شود و اگر چیزی نگید همین بچه های خودمان که آنها را می خوانند منحرف می شوند. آنقدر اصرار کردیم که ایشان دو سه مورد گفتند.

حجت الاسلام رئیسی در ابتدای بیانیه خود در بدو ورود به انتخابات گفتند من هیج میلی به قدرت ندارم. خواستم ببینم شما این جمله را چطور تحلیل می کنید؟ آیا نکاتی در زندگی مشترک تان در این راستا داشته اید؟

ایشان یک طلبه بود در ابتدای انقلاب و آیت الله بهشتی طی تحقیقاتی که داشتند چندتن از طلاب از جمله ایشان را شناسایی و آموزش دادند. ایشان را که به کرج برده بودند، دو مئله در آن شهر مطرح بود. یکی اینکه سرمایه داران در آن شهر حضور داشتند و دوم آنکه مسئله منافقین نیز در آنجا خیلی مطرح بود و یکی از عللی که منافقین دلشان خیلی از ایشان پر است به همین قضیه برمی گردد. طی برخوردهای قانونی که ایشان در آنجا انجام می دهند، نقشه قتل ایشان کشیده می شود که وقتی شهید بنی جمالی به جای ایشان می رود، متاسفانه ایشان را به شهادت می رسانند. پس از آن ماجراها و اینکه توانستند لیاقت خود را نشان بدهند، ایشان را ارتقا دادند و به استان همدان بردند. بعد از استان همدان ایشان تصمیم گرفت که به قم برگردد و طلبگی خود را ادامه دهد، اما ان روزها در تهران آقای موسوی خوئینی ها نمی گذاشت. هرچه ایشان اصرار داشتند که من میخواهم به قم برگردم و درس بخوانم و سمت اجرایی نمی خواهم از آن سو بود که اصرار وجود داشت که ایشان به کار اجرایی برگردند. این شد که به تهران رفتیم. چند سال گذشت و من هرچه می گفتم وسایل مان را از قم بیاوریم اما ایشان می گفت، نه، میخواهیم برگردیم. لذا ایشان اصلا بدنبال قدرت نبود. البته پشتوانه حکم امام برای ایشان نیز بسیار موثر بود. این که امام اقای موسوی اردبیلی را داشته باشد اما تقریبا هرجایی که اختلافی پیش می آمد یک طلبه ۲۵ ساله را برای حل اختلاف بفرستد، خود در روند کار ایشان خیلی تاثیر داشت. بعد از آن سالها بود که ایشان به سازمان بازرسی رفت. به یاد دارم آن روزها دولت اصلاحات به شدت از بازرسی های ایشان ترس داشت. هرجایی که ایشان ارتقا پیدا می کرد یا ایشان را به زور و با فرمان مافوق می فرستادند یا حتی در برخی موارد اصلا به ایشان نمی گفتند و ایشان را منصوب می کردند و در موردی حتی ایشان حکم خود را از رادیو می شنید و وقتی من به ایشان می گفتم که از رادیو شنیدم، ایشان باور نمی کرد و می گفت کسی به من چنین ابلاغی نکرده و حتی یک سوال هم از من نپرسیده اند. البته در مقابل آن حسادت ها هم بسیار بود. در بسیاری از موارد تا برای ایشان می خواستند حکمی بزنند عده  زیادی می رفتند و سعایت ایشان را می کردند و می گفتند ایشان برای این پست مناسب نیست. در مورد حکم تولیت نیز هرطور توانستند سعایت کردند تا حکم برای ایشان نخورد. بحث نایب التولیه و حتی شورایی شدن تولیت نیز مطرح شد و جالب آن بود که ایشان در تمام طول آن مدت در خانه نشسته بود و اصلا برایش مهم نبود و در نهایت حضرت آقا آن حکم را برایشان زدند. در طول زندگی مان هیجگاه برای دریافت پستی ایشان خود را مطرح نکرد یا نرفت رایزنی کند، لابی کند تا آن پست را تحویل بگیرد. برای خبرگان نیز سه استان خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان و گرگان چند مدت آمدند و پافشاری کردند که ایشان آمد. در این دوره اتفاقا تهران خیلی پافشاری کردند که از تهران کاندیدا شوند، که ایشان در جواب گفت: بینی و بین الله نمی شود بیرجند را کنار بگذارم و بیایم تهران. حتی من اصرار داشتم به تهران، چرا که ایشان بابت رفت و آمدهای به بیرجند خیلی اذیت می شدند. اما قبول نکردند.

چه شد که ایشان کاندیدا شدن برای ریاست جمهوری را پذیرفتند؟

اصرار و پافشاری به ایشان زیاد بود و از طرف مردم هم شروع شد. حتی دوره های قبل هم برای درخواست آمده بودند، مردم حزب اللهی و جامعه مداحان آمدند و پیشنهاد کردند.حتی خانواده هاشمی به ایشان می گفتند اگر شما رئیس جمهور بشوید خیلی خوب می شود. اما این روزها بیشتر اصرارها از سوی مردم در حرم مطرح می شد. من میگفتم حاج آقا اینها چه می گویند. ایشان در جواب می گفتند غصه نخور، خبری نیست. من همچین جایی را رها نمی کنم. اما این سیر همچنان ادامه پیدا کرد. تا اینکه بسیاری از مراجع قم اصرار کردند. اما باز هم ایشان نپذیرفت. از روزی که ایشان مشهد آمدند مراجع از جمله آیت الله وحید خیلی ابراز خوشحالی می کردند. آیت الله وحید خودشان تشریف آوردند به دفتر حاج آقا. هرچه حاج آقا اصار می کردند که من باید بیایم، شما چرا، اما ایشان می گفتند نه، خودم باید بیایم. یکبار مقام معظم رهبری هم به ایشان گفتند من از هیچ یک از انتصاب هایم مردم اینقدر از من تشکر نکرده بودند. از انتصاب شما مردم خیلی تشکر کردند.

اینکه عده ای این روزها رابطه ما با آیت الله مصباح را بزرگ کردند، البته افتخار است برای ما این ارتباط، اما رابطه ما با همه مراجع همینطور است. ما هرساله به خانه ایت الله جوادی آملی می رویم، با ایشان به سوریه رفتیم. رابطه خانوادگی که با ایت الله جوادی آملی داریم با آیت الله مصباح نداریم. خلاصه این داستان مردم ادامه پیدا کرد تا اینکه ۵۰ نفر از مجلس خبرگان آمدند و دعوت کردند.حاج آقا به آنها گفت نکنید این کارها را، که آنها در جواب گفتند ما به شما کاری نداریم، تکلیف مان را انجام می دهیم. رفتند خدمت آقا رسیدند و این پیشنهاد را مطرح کردند و آقا فرمودند من دخالت نمی کنم. تا اینکه یکی از مراجع به مشهد آمدند و با ایشان صحبت کردند و حجت را بر ایشان تمام کردند. وقتی آن صحبت تمام شد، حجت برایشان تمام شد و پذیرفتند. به یاد دارم که بعد از آن بود که فرزندانم خیلی گریه کردند و گفتند پدر می دانی داری چه می کنی؟ می دانی وارد چه کارزاری می شوی؟ خود من چند روز در بیمارستان بستری شدم. اما ایشان بلاخره تصمیم گرفت که کاندیدا شود و امروز هم تاکید می کند که نیامده ام که بروم، بلکه تا آخر در صحنه می مانم.

ماجرای آن روزی که حجت الاسلام رئیسی در قم سخنرانی داشتند بعد سخنرانی ایشان در قم کنسل شد و گفتند مقام معظم رهبری ایشان را به بیت فراخواندند چه بود؟

این یک دروغ بود. ایشان اصلا در مشهد بود. اتفاقا من خودم قم بودم و در موسسه امام خمینی(ره) ارائه مقاله داشتم. آنقدر مردم پرسیدند که آخر من خودم شک کردم و زنگ زدم که ایشان گفتند من مشهدم.

در مورد شعار انتخابی ایشان توضیح بفرمایید که چرا این شعار انتخاب شد؟ علت انتخاب شدن شعار کار و کرامت چه بود؟

ایشان در ایامی که در آستان قدس بود خیلی با مشکل بیکاری مواجه می شدند و خیلی در این زمینه مراجعه داشتند. اکثریت نامه هایی که در ضریح امام رضا انداخته بودند مردم، درخواست کار بود. حاجاتشان شاغل شدن بود. این بود که اصلی ترین برنامه خود را کار و اشتغال انتخاب کردند. در بحث کرامت هم دلیل این است که ایشان به کرامت مردم خیلی اهمیت می دهند. یک حداقل وجود دارد به نام حق و حقوق، اما کرامت یعنی خیلی بالاتر از حقوق مردم. اگر می خواهیم با خارج ارتباط برقرار کنیم، بر اساس کرامت باشد نه ذلت. اگر می خواهیم برای مردم شغل ایجاد کنیم، شغل با کرامتی ایجاد کنیم. شاید یک پدر وقتی به خانه می رود از گرسنه بودنش رنج نبرد، اما شرمندگی او مقابل فرزندانش که نتواند خواسته های آنها را برآورده کند، خیلی سخت تر است.

در مورد نحوه زندگی و ساده زیستی آیت الله رئیسی توضیح بفرمایید.

ما زندگی خیلی معمولی داریم اما در همین مورد هم با حاج آقا خیلی درگیریم. برای عوض کردن هر اسباب خانه باید کلی نقشه بکشم. خود ایشان با همان ماشین های سمند اداری جابجا می شوند. حتی اقوام که ماشین شاسی بلند دارند می گویند به ایشان بگویید ماشین شان را جلوی خانه ما نزنند، مردم فکر می کنند ما از این ماشین ها سوار می شویم. تمام جوانب را رعایت می کنند تا خدای نکرده از زندگی ساده دور نشوند.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

پیام

  1. در دولت اصلاحات از سمت ایشان بعنوان بازرسی می ترسیدند والبته در دولت هزاره سوم ان ترس معنا نداشت .خانواده هاشمی(ادب نام بردن از یک شخصیت مهم )اصرار به حضور ایشان داشتند………خوابی رویایی در این خصوص کشف نشده؟البته سخنان گهربار حضرت ایشان در مورد وقایع سال ۸۸ ونقششان …….

  2. الهى، حاج خانوم سايه تون كم نشه از سر حاج آقا كه انصافاً سنگ تمام گذاشتيد براشون ، احتمالاً حاج آقا از پتانسيل بى نظير شما خبر ندارند وگرنه بايد تبليغات رياست جمهورى را مى سپردند دست شما كه هم پيش پيش به يكى از شعارهاشون در باره زنان عمل كرده باشند و هم اينكه تمرين مناسبى باشه براى سياست ورزى شما در مقام بانوى اولّى ! تا كمتر اشتباه كنيد ! اشتباهات شما احتمالاً ناشى از ناشى بودن شماست كه فعلاً قابل اغماضه ! اما بعداً بايد يه فكرى به حالشون بكنيد، اما نكات قابل توجهى در اين گفت و گو به چشم ميخوره كه اوليش در خصوص آيه الله مصباح و ارتباط خانوادگى يا غير آن با ايشونه، كاش ميگفتيد چه كسانى و با چه نيتى دست به بزرگنمائى اين رابطه زده اند ؟! مگر خبر نداريد كه نه تنها جناب همسر بلكه بسيارى از شخصيتهاى قضائى و امنيتى اين مملكت از شاگردهاى آيه الله مصباح هستند، طبيعيه كه شاگردها خدمت استادشون برسند ! اين كه جاى نگرانى نداره حاج خانوم ! نبايد اين نقطه قوت را به نقطه ضعف تبديل كنيد،ما خدائيش كيف ميكنيم وقتى مى بينم يكى مثل حاج حميد رسائى هر هفته – بنا به گفته خودش – جهت دست بوسى خدمت آيه الله مصباح ميرسه. اين بزرگنمائى ها احتمالاً از طرف رقيب اصلاح طلبهاست، وگرنه موضوع از نظر اونها كاملاً برعكسه.احتمالاً بعضى ها در قبال اين ادعا يك پاسخ سؤالى ! – از نوع محموتى – به شما بدن و معتقد باشند شما خودتون يك پا آيه الله مصباح ايد ! چرا پاى اون بنده خدا رو وسط بكشيم ؟! كه ممكنه پاسخ قانع كننده و دلگشائى باشه ولى جامع نيست ، حقيقتش اينه كه موضوع از نظر اكثر اصلاح طلبها كاملاً بر عكسه ، اونها اين انتقاد رو به خود آيه الله مصباح دارند كه : شمائى كه يك چهره علمى و پژوهشى محسوب ميشيد چرا بيش از حدّ با اشخاص سياسى و امنيتى – مثل حضرت والد يا جناب همسر – مراوده داريد ؟! دقت كرديد ؟! نه به جناب همسر كه بعنوان شاگرد با حضرت استاد رفت و آمد دارند ! نكته ديگرى كه حاكى از مهارت شما در امور سياسيه اينه كه منع كنندگان جناب همسر از ورود به گردونه انتخابات را نام نبرديد اما تشويق كنندگان و احتمالاً تكليف كنندگان ! به ايشان را با حوصله و يكى يكى اسم برديد ؛ مردم حزب اللهى ، جامعه مداحان ، مراجع تقليد، پنجاه تن از نمايندگان خبرگان و از همه مهم تر يا مبهم تر خانواده هاشمى !! كاش ترتيب اين منع ها و اصرارها و يا تقدم و تاخر آنها رو هم برامون روشن مى كرديد. نكته ديگه در مورد درجه وثاقت جناب همسر نزد بزرگان نظامه كه بر منكرش لعنت. اما اينكه مى فرمائيد مرحوم امام باوجود شخصى مثل آيه الله اردبيلى (ره) حاج آقاتون رو به ماموريت اعزام ميكردند، احتمالاً ناشى از بى اطلاعى شما از امور ادارى باشه وگرنه هيچگاه در جمهورى اسلامى و احتمالاً نظامهاى ديگه مرسوم نيست رئيس قوه اى را به ماموريت اعزام كنند ! كاش همانطور كه در مورد ترس اصلاح طلبها از بازرسى جناب همسر نكته ها ! فرموديد در مورد سياستمداران يا مديران حسود و خصوصاً سعايت كنندگانى كه نزد مقام معظم رهبرى از ايشون چقلى كردند توضيح بيشترى ميداديد، اگرچه مطمئنيم اصول گرا نيستند !

  3. سلام سیده خدا قوت
    ما هم آنچه در توان داریم انجام میدیم تا این سید موفق شود
    مشکل بیکاری هم در مملکت با استفاده از تجربیات دیگر ملل حل میکنیم و این آقا سید آمده تا در آینده رهبر انقلاب شود بیاری خداوند تبارک و تعالی

  4. از خوشحالی یا بدحالی در بیمارستان بستری شده اید؟این حاجیه خانم بهتر بود رییس ستاد حاج آقا می شدند،شاید هم معاون اول حاج آقا شدند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن