درباره ی ژنو 3، سرخوشی و منفی بافی ممنوع

ژنو 3 با فراز و نشیب هایش پشت سرگذاشته شد. ایران و 1+5 با به توافق رسیدن بر سر متن مشترکی با عنوان ” برنامه اقدام مشترک ” بحث و بررسی در خصوص گره های هسته ای و اما و اگرهای باقی مانده از تحریم ها را به شش ماه بعد موکول کردند. در راستای این توافقنامه ایران بخشی از فعالیت های هسته ای خود از جمله غنی سازی 20 درصد را متوقف می کند و طرف غربی نیز به شکل محدود پاره ای از تحریم ها را لغو و از تصویب تحریم های بیشتر به شکل موقت دست خواهد کشید. اکنون با گذشت یک هفته از به ثمر رسیدن مذاکرات هسته ای در گام نخست در ژنو ، اندک اندک متن این توافقنامه مورد موشکافی بیشتر قرار گرفته و خوب و بدهای آن عیان می شود. برخی ایران را به امتیازدهی های بی سابقه متهم می کنند و عده ای این توافقنامه را در گام اول قدمی مثبت در راستای اعتمادسازی و مانور سیاسی موفق دولت یازدهم می خوانند. هم ایران و هم کشورهایی که در قالب 1+5 مقابل تهران در میز مذاکره نشستند اعتقاد به برد خود در این بازی دارند. محمدرضا دبیری دیپلمات سابق در گفتگو با دیپلماسی ایرانی ضمن نگاه موشکافانه به ابعاد پیدا و پنهان شکل گیری این توافق تاکید می کند که برای قضاوت توافقنامه ژنو باید واقع بینانه برخورد کرده و همزمان از هیجان های زودهنگام و البته منفی بافی های عجولانه خودداری کرد.
به گزارش انصاف نیوز، متن گفتگو با محمدرضا دبیری، دیپلمات سابق ایرانی به شرح زیر است:
برآورد کلی شما از توافق نامه ژنو 3 چیست؟ آیا نگاه به این توافقنامه از منظر استراتژیک ما را به برد ایران در ژنو 3 می رساند؟
“برنامه اقدام مشترک” را که شما تحت عنوان توافق نامه و یا موافقت نامه ژنو3 از آن نام می برید، صرف نظر از نام گذاری، که ممکن است بار حقوقی متفاوتی داشته باشد، می توان از چند زاویه و لایه مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. این ارزیابی ها ممکن است در بعد سیاسی – استراتژیک مطرح شوند و یا آن که در محدوده صرفا مسائل انرژی هسته ای و یا سرمایه های پولی، انسانی و یا زمان هزینه شده مورد بررسی و تحلیل قرارگیرند که طبعا به نتیجه گیری های گوناگونی نیز منتهی خواهند شد. فراموش نکنیم که مذاکرات دیپلماتیک با عالم واقعیات سرو کار دارد و لزوما نتایج آن با آرمان و آرزو و خواسته های حداکثری منطبق نیست و ممکن است فاصله داشته باشد.
به نظر می رسد آن چه در نصّ “برنامه اقدام مشترک” به گونه ای تقریبا خام و شاید هم عجولانه و عمدتا حاوی خواسته ها و نگرانی های طرف دیگر میز مذاکره به هم متصل شده اند، بعضا جملاتی مبهم و تعریف نشده و قابل تفسیر در آینده هستند و شاید چندان هم امیدوار کننده جلوه نکنند. البته به لحاظ تنگی وقت و فشردگی نوع و ترتیبات مذاکره شاید بیشتر از این هم قابل حصول نبوده است. ولی اگر “نص” و “روح” توافق ژنو 3 را با همدیگر و هم زمان لحاظ کنیم قابل دفاع بوده و موجبات امیدواری بیشتری فراهم خواهد شد. اجازه دهید ابتدا از بعد استراتژیک و سیاسی به  ژنو 3 و جهت گیری های قبل از آن بپردازم.
از ابتدای ریاست جمهوری اقای دکتر روحانی و نیز  انتخاب آقای دکتر ظریف برای وزارت امور خارجه و نیز سفر آقای رئیس جمهوربه نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و آن چه در آن جا گذشت و زمینه ساز ژنو 3 شد، به نظر می رسد جمهوری اسلامی ایران سیاست خارجی نوینی را اتخاذ کرده است که شاید بتوان از آن تحت عنوان سیاست “Rapprochement” با جامعه بین المللی نام برد.
این سیاست صرفا  امریکا و اروپا و جهان غرب را هدف قرار نداده بلکه نوع نگاه به روسیه و چین و هند و تمامی بازیگران جهانی را مد نظر دارد. این فقط یک سمت گیری متفاوت در موضوعات سیاست خارجی نیست بلکه از تبعات قهری آن، دگرگونی در متدولوژی نیز هست. اگرچنین برداشتی درست باشد، سیاست “Rapprochement” و به تبع آن توافقات ژنو 3 در مجموع تصمیمی صحیح، متین، واقع بینانه و خردمندانه خواهد بود. در چنین صورتی ایران در پایان شش ماهه در فرضی خواهد توانست در مقابل بازیگران منطقه ای و بین المللی موقعیت استراتژیک و جایگاه رفیعی که ملت بزرگ ایران شایسته آن است به دست آورد و به جای تقابل، با تعامل با خانواده بین المللی و اقتصاد جهانی به گونه ای مثبت درگیر شود.
با جذب سرمایه های خارجی صنایع عمده و منابع هیدروکربونی بیشتر راه اندازی خواهند شد و سهم متناسب با ظرفیت های واقعی را طلب خواهد کرد. با چنین نگرشی ساده اندیشانه و کوته نظرانه خواهد بود که ما چرتکه بیاندازیم که پس چندین ده میلیارد دلاری که در فردو، نطنز و سانتریفیوژهای P2 و یا پروژه آب سنگین اراک هزینه کرده ایم چه می شود؟
تحقق تحولی که گفته شد هوشمندی و تدبیر ویژه ای در این فرآیند می طلبد. شاید بتوان گفت که برای دستگاه سیاست خارجی و نیز وزارتخانه های اقتصادی و موسسات پولی دوران جدیدی فرا خواهد رسید که من از آن تحت عنوان “دوران مذاکره” یاد می کنم. طبیعتا برای تحقق آن باید تحولات متناسب سازمانی ومدیریتی نیز ایجاد شود. حاصل سخن این که ، چنانچه ما کوتاه مدت به توافق ژنو3 نگاه کنیم نکات زیادی که اسباب سرخوشی باشد در آن دیده نمی شود.از سوی دیگر اگر “نص” و “روح” توافق نامه را توامان و در بلند مدت و همراه با مدیریت سنجیده و مستمر  و تا پایان راه زیر ذره بین بگذاریم ارزیابی متفاوت و بسیار مثبتی از آن خواهیم داشت.
پس از امضای این توافق نامه هر دو طرف آن را قراردادی با نتیجه برد – برد خواندند. آیا تهران با توجه به مفاد این توافق نامه دستاورد هسته ای چشمگیری را به دست آورده است؟
به طور کلی در هر توافق سیاسی که از طریق مذاکرات دیپلماتیک حاصل شود، تحقق خواسته های حداکثری و رسیدن به کمال مطلوب برای هیچ یک از طرف های درگیر مقدور نیست. مگر این که یک طرف در جنگی شکست بخورد و تسلیم بلاشرط شود که دول فاتح بتوانند تمامی خواسته هایشان را تحمیل کنند. همانند آن چه در آلمان هیتلری و یا عراق بعثی و یا برقذافی در لیبی گذشت. البته مثال های اخیر از فرض ما و بقول قدما ازمقوله “ما نحن فیه” خارج است.
بازی برد – برد یا “Win-Win Game” در تئوری های روابط بین الملل در مقابل بازی حاصل جمع صفر “Zero Sum Game” که در آن میزان برد هر طرف به اندازه باخت طرف مقابل است مطرح می شود. بازی برد – برد لزوما به معنای امتیازات و دست آورد های مساوی عینی برای دو طرف در گیر در یک اختلاف بین المللی نیست. آن چه تحقق یک توافق دیپلماتیک و بازی برد – برد را امکان پذیر می کند، تفاوت در اولویت ها، واهمیت این اولویت ها در تامین منافع و امنیت ملی اطراف درگیر در میز مذاکره است که چگونگی آن به حسب برداشت و تعریف هر طرف ممکن است متفاوت باشد.
زیرا منافع ملی لزوما یک امر مادی و قابل اندازه گیری با متر، دلار یا اوزان و مقادیر دیگر نیست. امنیت ملی هم ذاتا امری ذهنی و نیز نسبی است. پس دو طرف میز با تعابیر گوناگونی که از اولویت های خود به دست می دهند، ممکن است خود را برنده احساس کرده یا پیروز در انظار جلوه دهند. از طرفی به لحاظ کار حرفه ای، چه از نظر تکنیک و چه از نظر تاکتیک مذاکراتی، در پروسه مذاکره در بعضی از پیچ و خم ها ممکن است ایجاب کند که در تدوین یک سند و برای اجتناب از بن بست ها، عجالتا به عباراتی دوپهلو و به قول مذاکره کنندگان حرفه ای نوعی “ایهام” و یا “ابهام سازنده” متوسل شد. به نحوی که به مصداق “هر کسی از ظن خود شد یار من” مساله را تعبیر و تفسیر کند. همانند آن چه در سند امضا شده تحت عنوان “برنامه اقدام مشترک” در مورد “حق” غنی سازی اورانیوم ایران  مطرح بوده است.
ایهام مورد نظر شما در بحث غنی سازی چه مواردی را شامل می شود؟
طرف ایرانی به حق می گوید که طبق معاهده منع گسترش سلاح هسته ای حق تولید و انباشت و استفاده صلح جویانه از انرژی هسته ای را بخودی خود دارد. بر طبق یک قاعده اصولی”اذن در شیئ اذن در لوازم هم هست” تولید انرژی هسته ای صلح آمیز ملازمه با غنی سازی دارد. پس تا آن جا که ایران در چهارچوب N.P.T. عمل می کند، برای غنی سازی اورانیوم نیاز به کسب اجازه از هیچ کشور و یا مرجعی ندارد و غنی سازی را بر اساس معاهده از حقوق ذاتی و مکتسبه خود می داند. حال آن که طرف امریکائی غنی سازی اورانیوم را با هر درجه خلوصی لزوما و ماهیتا جزء حقوق ذاتی کشورهای عضو NPT و به ویژه ایران نمی داند و آن را منوط به تعهد دیگری که باید مورد تصدیق و راستی آزمائی یا”Verification”  قرار گیرد تلقی می کند.
احتمال زیادی دیده میشود که در پایان شش ماه قبولاندن غنی سازی 3.5- 5 درصد به عنوان یک حق و صرفا برای امور پژوهش و توسعه با رفع “آن قلت” ها و با قبول “محدودیت های عملی و توام با شفافیت” و یا دادن امتیازهای نا ملموسی به گونه مرضی الطرفین قابل تحقق باشد.
در متن سند امضا شده از جمله چنین آمده است “هدف این مذاکرات رسیدن به یک راه حل جامع مورد توافق و بلند مدت است. این راه حل جامع، ایران را قادر می سازد تا به طور کامل از حقوق خود در بهره گیری از انرژی هسته ای برای اهداف صلح آمیز بر اساس مواد مرتبط در معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای و با رعایت تعهدات خود بر طبق معاهده از آن برخوردار شود. این راه حل جامع متضمن یک برنامه غنی سازی با تعریف مشترک و محدودیت های عملی و اقدامات شفاف ساز به منظور تضمین ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای است.
در پایان سند “برنامه اقدام مشترک” نیز به گونه کم سابقه و نادری چنین آمده است: “تا در مورد همه چیز توافق نشود، در خصوص هیچ چیزی توافق حاصل نشده است”.
این عبارت بیش از آن که بشود مورد استفاده طرف ایرانی قرار بگیرد می تواند از طرف مقابل مورد سوء استفاده قرار بگیرد. همان گونه که ملاحظه می کنید، نکات کشدار و جهات له و علیه زیادی وجود دارند که قضاوت در مورد آنها به ساعت ها بحث و گفت وگو نیاز دارد و در این مختصر نمی گنجد. فراموش نکنیم در چنین زمانی، آن هم در شرایط تحریم و با چنان حریف های قدری، دست یافتن به کمال مطلوب آن طور که به نظر می رسد سهل و ساده نیست. لذا باید بدون آن که هیجان زده شد، از “کنار گود” به تیم مذاکره کننده “خسته نباشید” گفت و قدردان بود.
اگر بخواهیم به جنبه های دیگر این توافق نامه جز بحث  هسته ای آن نگاهی بیندازیم در حوزه سیاسی تبعات امضای این توافق نامه برای ایران در سطح منطقه ای را چگونه ارزیابی می کنید؟
فراتر از بحث هسته ای صرف، در حوزه سیاست خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز، به ویژه با همسایگان تا کنون سرکش عرب، پتانسیل های زیادی برای نقد کردن وجود دارند که بستگی به ارزیابی عملکرد ایران و قابلیت های مذاکره کنندگان و بهره گیری از تمامی ظرفیت های مغفول مانده داخلی دارد. این روند بالقوه نفع متقابل ایران و اعراب و دیگر همسایگان را به همراه خواهد داشت. این مجموعه چشم انداز روشن و امیدوار کننده ای توسعه و آبادانی را نوید می دهد که از ایران کشوری صلح جو و شریکی قابل اعتماد ترسیم خواهد کرد.
 فکر می کنید با این توافق امتیازگیری ایران از 1+5 در گام های بعدی سخت تر شد؟
اگر مذاکره توام با حسن نیت نباشد، واگر بنا بر اشکال تراشی باشد، یقینا در گام های بعدی مسائل قابل تفسیر و کشدار و “المعنی فی بطن شاعر” کم نیستند که مستلزم گفتگو و مذاکرات طولانی و سخت و بی نتیجه باشند. حل نهائی مساله و سرعت آن موکول به این خواهد بود که جمهوری اسلامی ایران تا چه میزان “قابل محاسبه” و به قول فرنگی ها “Accountable” باشد. در غیر این صورت در سند ژنو 3 مستمسک های متعددی برای اطناب و اطاله و پیچیده کردن مذاکرات و توافقات و حتی به اصطلاح “دبه کردن” وجود دارند، بدون آن که تعهد و مسئولیتی داشته باشند.
انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا