داستان «حمید صفت»، «هوشنگ» و سلبریتی‌های هیجان زده!

ابتدای هفته گذشته خبری علاقمندان به موسیقی را در بهت فرو برد؛ حمید صفت خواننده جوان رپ به اتهام قتل ناپدری اش دستگیر شد.

به گزارش فرارو، ماجرا از این قرار بود که صبح روز بیست و هشتم خبر فوت مشکوک یک مرد ۶۶ ساله توسط پسر همسرش به کلانتری ۱۴۵ ونک اعلام شد. با حضور ماموران در بیمارستان و انجام تحقیقات اولیه مشخص شد پیرمردی ۶۶ ساله به علت اصابت جسم سخت به ناحیه سر و شکستگی جمجمه فوت کرده است.

با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع فوت مشکوک و به دستور بازپرس سجاد منافی آذر از شعبه سوم دادسرای ناحیه ۲۷ تهران، پرونده در اختیار اداره دهم قرار گرفت.

پیرمرد ۶۶ ساله که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد قبل از مرگ خود به پلیس گفته بود توسط پسر همسرش مورد ضرب و جرح قرار گرفته است.

و اما این پسر جوان “حمید صفت” بود. حمید رضا امیری صفت معروف به حمید صفت، ساعاتی بعد خود را به کلانتری ۱۴۵ معرفی کرد.

این خواننده جوان در اعترافاتش گفت که برای جمع کردن وسایلش به خانه رفته بود که مشاهده کرد مادرش توسط هوشنگ (همسرش) مورد ضرب و شتم قرار گرفته است و با دیدن این صحنه کنترل خودش را از دست داد و گلدانی را که روی اپن آشپزخانه قرار داشته را به صورت وی پرتاب کرده است. او از همان ابتدا منکر قتل شد.

پس از وقوع این اتفاق تلخ، بسیاری از هنرمندان و چهره های سرشناس با انتشار تصویری از حمید صفت به صورت احساسی به این اتفاق واکنش نشان دادند. در این میان برخی دیگر اقدام صفت را که منجر به قتل ناپدری اش شده را توجیه کردند و یک طرفه حق را به این خواننده موسیقی دادند و به نوعی هیچ حقی برای خانواده مقتول قائل نشدند.

دفاع هنرمندان و سلبریتی‌ها از حمید صفت در فضای مجازی جنجال‌های زیادی را به راه انداخته است. عده‌ای حمید صفت را به دلیل حمایت از مادر ستودند و از او حمایت کردند. در مقابل اما برخی دیگر از هنرمندان سعی کردند با دلداری دادن خانواده مقتول کمکی جهت بخشیدن او توسط اولیا دم کنند. در ادامه گفتگوی فرارو با جبار رحمانی انسان شناس و عضو شورای مرکزی انسان‌شناسی و فرهنگ را می‌خوانیم:

“جبار رحمانی” در تحلیل جنجال دفاع از “حمید صفت” گفت: ماجرای حمید صفت، در بستر فرهنگ ایرانی پیچیدگی ها خاص خود را دارد. در این ماجرا می‌توان چند مولفه کلیدی را دید که سبب شکل گیری یک موقعیت پیچیده و شاید به تعبیری یک موقعیت وخیم شده اند.

اول اینکه از یک سو یک فرد مشهور وجود دارد، هنرمند است و محبوب و مورد توجه مردم. دوم: در یک بعد دیگر، نقش مادر وجود دارد، مادری که این هنرمند دوستش دارد و خودش مهمترین مدافع و پشتیبان و حامی مادر می‌داند. هیچ نشانه ای از اختلاف مادر و پسر نیست. این مادر در موقعیتی است که به ظاهر مظلوم بوده و نیازمند حامی و مدافع است.

عنصر سوم، ناپدری است. نقشی که به دلیل تصاحب مادر، همیشه برای فرزندان پسر یک نفرت نمادین را به همراه دارد. ناپدری در فرهنگ ایرانی، به دلایل فرهنگی، همیشه ناپدری یک نمادی است با دلالت های ضمنی و اَشکار منفی. چهره مثبت از ناپدری و حتی در مواردی نامادری در فرهنگ ما، رایج نیست و معمولا با چهره منفی‌ای از این موقعیت ها مواجه هستیم.

عامل چهارم نزاع و درگیری است. متاسفانه نزاع مهمترین و شایع ترین راه حل ایرانیان برای حل مساله است. آمارهای این نوع خشونت در ایران بالاست. کاربردی خشونت در رابطه بین فردی برای حل مساله بیانگر فقدان و ناکارامدی استراتژی گفتگو در روابط میان فردی برای حل مساله است.

عامل نهایی، قتل و کشته شدن است. فردی در این نزاع و رابطه مخدوش دورنی یک خانواده کشته شده است. انسانی جانش را از دست داده و مهمترین حق او، یعنی حق حیات از او گرفته شده است.

این پنج عامل سبب شده موقعیتی بسیار پیچیده و وخیم شکل بگیرد. موقعیتی که سبب خواهد شد اصولا امکان شکل گیری قضاوت و تحلیلی جامع و مشترک و مورد اجماع تقریبا ناممکن باشد. این موقعیت حاوی مجموعه ای از نیروهای قوی و بسیار متناقض است: عشق و نفرت در موقعیت متناقض کنار هم گرد آمده اند. عشق مادری و نفرت از ناپدری. محبوبیت عامل این ماجرا و سرنوشت بسیار غم انگیز او که سبب شده شهرت و سقوط همزمان در یک فرد جمع شوند.

ناخودآگاه جمعی ما حاوی دلالت های منفی در مورد این رابطه است که از یکسو پسری عاشق مادر است. از سوی دیگر ناپدری، مادر را تصاحب کرده و البته نشانه‌های یک رابطه خشن نیز در میان است. در نهایت پسری که مشکلات بنیادین با ناپدری دارد و کل ماجرای قتل بنا به اعتراف او، به خاطر خشونتی بوده که ناپدری در حق مادر روا داشته است. او به گفته خودش تنها می‌خواسته ناپدری‌اش را بترساند.

“جبار رحمانی” در ادامه با اشاره به واکنش مردم نسبت به این اتفاق گفت: واکنش مردم در این موقعیت متناقض و جمع اضداد بسیار جالب است. عده ای از او دفاع کرده اند، بخاطر مشهور بودن و محبوب بودنش و عده ای هم با توجیه ظاهر ماجرا، یعنی دفاع از مادر در مقابل ناپدری خشن.

دسته دوم دعوت به سکوت کرده اند. سکوتی که باز هم در نهایت به نفع این خواننده جوان است. زیرا در حال حاضر موقعیت مقتول و خانواده او، عامل اصلی تصمیم گیری برای سرنوشت این پرونده است. لذا دفاع افراطی از این فرد “متهم به قتل” می‌تواند سبب وخیم شدن و بدتر شدن سرنوشت او باشد. همچنین می‌تواند خانواده او را به سمت عدم بخشش و اصرار بر قصاص کند. دسته سوم هم از قضاوت پرهیز کرده اند و گفته اند دعا کنید که مساله حل شود. ظاهرا وخامت اوضاع موجب شده دست به دامان نیروهای ماورایی قدسی بشوند تا به کمک آنها، مشکل حل بشود.

این انسان‌شناس در پاسخ به اینکه آیا در این مورد خاص می‌توان از متهم به قتل دفاع کرد؟ افزود: به نظر می رسد که واکنش های مخاطبان در همه حالت هایی که رخ داده، متضمن نوعی تناقض و جمع اضداد است. کسی اشاره نکرده است که اول بگذارید دادگاه نتیجه را اعلام کند که واقعا مقصر کیست، بعد از راه های منطقی و قانونی به دفاع از او و تلاش برای حل مساله بپردازیم. گویی محبوبیت “حمید صفت” و موقعیت یک “مادر مظلوم” که مورد خشونت هم قرار گرفته است، نتیجه گیری را راحت کرده است: “او مقصر اصلی نیست و باید از این مخمصه رها شود.”

جبار رحمانی در ادامه و در پاسخ به اینکه دفاع از “متهم به قتل” چه تاثیری بر روی افکار عمومی و خانواده مقتول خواهد گذاشت؟ گفت: دفاع هایی که از او می‌شود، به جز موارد محدود، فارغ از توجه به موقعیت خانواده مقتول و مساله قتل است. جان انسانی گرفته شده است. حتی اگر او هم مقصر نباشد نمی توان قتل را راه حل نهایی هرگونه اختلافی دانست. در بسیاری از این موارد قتل غیر عمد، انگیزه ای برای کشتن وجود ندارد، اما دلیل نمی شود از ماجرا به سادگی بتوان گذشت. اگر اشتباهات ناپدری حسب اعترافات حمید صفت، عامل این خشونت بوده، حال اشتباه حمید صفت می‌تواند دلیلی برای عدم بخشش از جانب خانواده مقتول بشود. آنچه که رخ داده، و رخ می‌دهد اینست که کنش‌های تند و خشونت عاطفی به مبنای مواجهه و ارتباط تبدیل شده است.

رابطه حاوی هیچگونه وجه اخلاقی و گذشت نیست. مساله اصلی آنست که افکار عمومی ما هم سریع، هیجانی و بدون تامل در این زمینه قضاوت می کند. نوعی شتابزدگی در قضاوت. اما این ماجرا به خوبی نشان می‌دهد که هنوز راه درازی برای استقرار گفتگو به عنوان سویه اصلی ارتباط و حل مساله در فرهنگ عمومی داریم.

او همچنین در پاسخ به اینکه “آیا اگر مشابه همین پرونده برای فردی عادی به وجود می امد باز هم سلبریتی ها به دفاع از او بر می خواستند؟” ادامه داد: این ترکیب متناقض و جمع اضداد نیروهای عشق ونفرت، خوبی و بدی، مظلومیت و ظالم بودن و … برای هر فردی رخ بدهد، می‌تواند عامل دفاع اطرافیان از او بشود. در این ماجرا تنها تفاوت آنست که حمید صفت یک خواننده مشهور است و ماجرا وجه عمومی‌تری پیدا کرده است و شبکه های اجتماعی توانسته اند بدان وجه عمومی و رسانه‌ای بدهند. اما دفاع یک پسر از مادری که توسط ناپدری مورد خشونت قرار گرفته است، در بستر فرهنگ ایرانی و ناخوادگاه شخصیت ایرانی یک امر تراژیک اما پسندیده است.

جبار رحمانی در انتها و درباره حمایت سلبریتی ها از حمید صفت و بازتاب این امر در افکار عمومی گفت: این دفاع چون مبتنی بر قضاوتی زودهنگام و واکنشی عاطفی و هیجانی و تاحدی ناخودآگاه به این مساله است، نه تنها مساله را حل نخواهند کرد، بلکه بر وخامت اوضاع خواهند افزود. بهتر باشد فراِیندهای قضاوت را اندکی روشن تر کنیم، تا در مسائل عمومی زودهنگام قضاوت نکنیم و سبب وخامت اوضاع نشویم.

ترکیب پیچیده زمینه فرهنگ ایرانی در خصوص ناپدری و پسر مدافع مادر و خشونت علیه مادر، سبب شده عشق به مادر (یکی از کلیدی ترین نیروهای فرهنگی ما در شکل گیری شخصیت ایرانی بویژه پسران) در مقابل نفرت از ناپدری (یک شکل مشروع از نقش منفور تصاحب کننده مادر در روان فرزندان پسری) در مقابل هم قرار بگیرند و یک قضیه بسیار حساس مانند قتل را به یک امر مبهم تبدیل کنند و امکان قضاوت صحیح را از مخاطبان بگیرند. ماجرای حمید صفت به خوبی نشان می‌دهد فرهنگ مدنی ما، حتی در سلبریتی‌ها آنچنان که باید فرهیخته نشده و در میراثی از خودشیفتگی باقی مانده، تا حدی که این واکنش را به یک امر افتخار آمیز برای حمید صفت تفسیر کرده اند.

تربیت مدنی در این زمینه ناقص است که هنوز کسی از نقش این مادر برای تدام این رابطه مخدوش خودش با همسر دوم و همچنین برای تداوم بخشیدن به این رابطه پرتنش و خشن میان پسر و ناپدری، پرسش نکرده است. چرا باید یک رابطه تنش آمیز توسط مادر آنقدر ادامه پیدا کند که هردوی طرفین (ناپدری از طریق قتل و پسر از طریق قاتل بودن) نابود شوند.

هیچکس از وجوه ناگفته ماجرا نمی‌پرسد. آنچه که در نهایت همه ما را می تواند به قهقرا ببرد، همانگونه که در این ماجرا این هنرمند را نابود کرد، فقدان توجه به روابط مخدوش و تخریب شده است. جایی که مهارت گفتگو را به دست نیاورده‌ایم و شجاعت پایان دادن به یک رابطه غلط را نداریم. در نهایت هم در فضای عمومی و سلبریتی‌های هیجان زده، به جای نقد فرهنگی این وضعیت و بازشناسی زیرساخت های مستلزم بازاندیشی در فرهنگی خودمان، به دفاع از این وضع پرداخته اند.

سلبریتی بودن، را شاید بتوان به معنای نخبگی هنری و رسانه‌ای تفسیر کرد، اما لزوما به معنای نخبگی اخلاقی و روشنفکری انتقادی نیست. واکشن‌های آنها همانقدر معبتر است که واکنش افراد عادی. باید متخصصان و روشنفکران ما بیشتر به واکاوی این مساله برای نقد فرهنگی و آسیب شناسی و در نهایت بازاندیشی اصلاحی در فرهنگ ایرانی بپردازند.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن