علمی اندیشیدن هزینه دارد

متن یادداشت رسول جعفریان که در خبرآنلاین منتشر شده است در پی می‌آید:

«بر اساس تجربه سالها کار فکری الان اندیشه ام این است تا وقتی که ما در هر رشته ای، علمی به معنای واقعی کلمه ورود پیدا نکنیم، باید مطمئن باشیم کاری از پیش نخواهیم برد.

نه این به ظاهر موفقیتی نباشد، یا کسی با حقه بازی و کلک نتواند سوار کار شود، بلکه مقصود این است که در این شرایط، اگر رفتار غیر علمی بود، بار ما سالم به مقصد نمی رسد، و آن وقت نتیجه این می شود که یک قومی با این همه آدم زرنگ و حتی تلاشهای عجیب و غریب، بدبخت و عقب مانده شده و اقوامی دیگر مسلط بر همه عالم و آدم می شوند.

این علمی رفتار کردن، در همه زمینه ها هست، در علوم ریاضی که کاری به جز این نمی شود کرد، در شاخه های مختلف علوم طبیعی، و حتی در علوم انسانی و اجتماعی. ممکن است علم در هر حوزه ای معنای متفاوتی داشته باشد، اما این طور نیست که هر بی سروپایی بتواند در هر رشته ای تصرف کند و به اسم سخنرانی و تخصص، جماعتی را سرکار بگذارد. همه ما دیده ایم که برخی هستند که در همه زمینه ها سخنرانی می کنند. البته جامعه ضعیف و نهادهای ضعیف تر آن هم می طلبد، آنها را دعوت به سخنرانی می کند، و آنها هم در هر حال، و در کمال سرخوشی و خودبزرگ بینی، با سرهم کردن یک مشت اطلاعات، و اسلوبی که آنها را به هم متصل کند، جماعتی را که شعورشان در حد خودشان است، در یک مسیری به پیش می برند. لاجرم بعد از سالها که مردمی را در راهی می برند، یک مرتبه به لب دره و پرتگاه می رسند. آن وقت نه فرصت بازگشت دارند و نه راهی در پیش. مرشد های این افراد هم از ابلهان سوء استفاده می کنند.

یک زمانی، یک یهودی قبرسی، ـ و قبرس وسط دریای مدیترانه بدون راه خشکی است ـ خطاب به جماعت یهودیان گفت، آماده باشید که وقت ظهور عیسی مسیح نزدیک است. باید حرکت کنیم و به بیت المقدس برویم. آنها هم باور کردند؛ تمام خان و مان خود را فروختند و راه افتادند. یک مرتبه لب دریا رسیدند. این مرشد ابله گفت مطمئن باشید که ما نجات یافته ایم. خود را به دریا بیندازید، غرق نخواهید شد، و شما از این آب مانند موسی عبور خواهید کرد. این جماعت، خودشان را به آب انداختند و شد آنچه شد، تنها چند تن آنها، توسط کشتی های ماهیگیری آن حوالی که درست ساخته شده بود و امنیت داشت، نجات یافتند.
این حکایت را برای نوشتم که یکی از این علوم که کار علمی می خواهد همین تاریخ است. من نمی خواهم بگویم این دانش علمی محض است، مسلما وقتی از یک شخص یا یک دوره تاریخی، تصویری داده می شود، مسائل زیادی می تواند تأثیرگذار باشد. مهم این است که یک تاریخ نویس، این علم را دست کم در همین حد از پیشرفت که در مراکز علمی دنیا وجود دارد، بداند. یک تاریخ نویس سیاست زده نباشد، هدف مشخصی برای منکوب کردن این و آن نداشته باشد…. اما چنین انتظاری در یک محیط عقب مانده نه تنها امکان ندارد، بلکه کسی از این نظریه دفاع هم نمی کند. اگر کسی این کار را بکند، متهم می شود که با عناصر فاسد ساخت و پاخت کرده و قصد دفاع از آنها را دارد و فرد متعهدی نیست. در حالی که همین نویسنده می تواند جنبه های مختلف زندگی آن فرد یا دوره را دقیق و بر اساس شواهد بنویسد و قضاوت را به دیگران واگذار کند.

این دو سه روز کتابی را می خواندم. فارغ از این که موضوع کتاب ردیه نویسی بر شیعه بود، و این کار را با نگاهی تاریخی دنبال کرده بود، تمام تمرکزم روی روش تاریخ نگاری این نویسنده بود. این که چگونه شواهد را جمع و جور می کند، چطور کنار هم می چیند، و چگونه نتیجه می گیرد. روشن است که دهها پیش فر ض در ذهن او در تعریف مذاهب مختلف شیعه و سنی و اصول و فروع آن وجود دارد. نویسنده هدف مشخصی دارد، و بنایش این است که با نوعی «تعهد» به مذهب خود، شواهدی را برای نشان دادن ویرانگری یک مذهب نشان دهد. باز هم تأکید می کنم، تمام تلاش من این بود تا این کتاب را از نقطه نظر معرفتی و روش استدلال بنگرم و ببینم ما در چه چاه ویلی به اسم کار علمی و تاریخی گرفتار شده ایم. ای کاش اصلا نمی نوشتیم، وقتی می نویسم، نه تنها کار علمی انجام نمی دهیم بلکه مردم و مخاطبان را مثل همان یهودیان قبرس، به دریا می ریزیم تا هلاک شوند.

خاطرم هست یک وقتی، نویسنده ای از اهالی تاریخ که زمانی سخت طرفدار شریعتی بود و روزگاری را با حب افراطی به شریعتی و انقلابیگری بسر برده بود، نامه ای یافت که تحت تأثیر شخصی دیگر، او را زیر و رو کرد. تمام تلاش او این شد تا همه مدارک و اسناد دیگر را به زور کنار بگذارد و تمام زندگی این فرد را اطراف آن نامه، تفسیر کند. مرشدی هم که او را هدایت کرده بود، مدل خاصی از سیاسی گری ـ تاریخ گری داشت، و در بیراهه بردن این فرد موثر بود. اساسا فکر نشده بود که چطور ـ فارغ از ایده های درست یا غلط شریعتی ـ یک فردی که سالها امید انقلابیون بوده، و آثارش همه جا فکر انقلابی ها را می ساخته، با نوشتن یک نامه از درون زندان انفرادی، می توان تمام سوابق و افکارش را بر باد داد و نشست و صدها صفحه سیاه کرد که چنین و چنان بوده است.

شما یک مذهب را ـ فرق نمی کند کدام یک باشد ـ با چند یادداشت پراکنده که یکی از قرن دوم باشد، یکی پنجم، یکی دهم، با استناد به نوشته های نویسنده هایی از آن مذهب که هیچ محل اعتنا نیستند، یا حتی تقطیع جملاتی از منابع آنها، یا… نقد می کنید، این چه کار علمی است که انجام می دهیم؟ باز هم باید تأکید کنم که کاری به مورد خاص ندارم، اما در هر بحث، مشتی یادداشت های پراکنده، با تفسیر خاص انتخاب شده و جهت گیری آن تعیین شده و چنان تصویر می شود که گویی هیچ در هیچ، و اساسا ذره ای نگاه مثبت در آن نیست.

من به عینه در این کتاب دیدم که در یک اثر ا۲۵۰ صفحه تمام تاریخ و عقاید و مواضع شیعه و هرچه هست و نیست، با همین روش، به مفتضح ترین وجه ترسیم می شود. این یعنی این که ما نگاه علمی نداریم. ما روش تاریخ نگاری علمی را نمی دانیم. مطمئن باشیم این کارها، مسیر غلطی را معرفی می کند که وقتی عده ای در آن راه می روند، به همه چیز آسیب می زنند، چیزی که به آن آدرس غلط دادن می گویند.

البته که داشتن نگاه علمی در یک رشته، نیاز به سنتی دارد که گاه چند صد سال باید راهی را در دانشی رفت تا شکل درست راه رفتن در مسیر واقعی بدست آید. همان طور که در علوم فنی و ریاضی چنین است، در علوم انسانی هم چنین است. شرط اخلاقی اول در علم آموزی، آن است که عهد کنیم علم را باور کنیم، به علم به ما هو علم متعهد باشیم، و در این راه استوار بمانیم تا دست کم طی چند نسل دیگر بتوانیم راهی به سوی درستی بگشاییم.»

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن