چرا قلعه‌نوعی می‌برد، دایی می‌بازد؟

این نگاهی است خیلی اجمالی به همه تفاوت هایی که امیر قلعه نویی و علی دایی دارند. دو مربی تیم های بزرگ فوتبال ایران. آنها که یکی شان پر افتخارترین ترین مربی تاریخ لیگ است و دیگری شان حتی به زعم قلعه نویی شناسنامه ای است برای فوتبال‌مان
به گزارش ایسنا، فرهاد عشوندی در ادامه یادداشت خود در وبلاگ خبرآنلاین نوشت: دنیا روی سرش خراب شده بود ؛ در رختکن دور خودش می چرخید و با صدای بلند به محمد و دیگران فریاد زنان می گفت:« یکی به من بگه الان جدول چجوری شده… آخه گل مفت چی بود ما خوردیم؟» یکسال زحمتش به باد رفته بود. او علی دایی بود که این چنین چون مارگزیده ها به خود می پیچید. کیلومترها دورتر و در اهواز اما همتایش در استقلال راضی بود. او دوباره درجه های ژنرالی اش را روی سینه داشت. سرش را بالا گرفته بود و در جمع خبرنگاران از غیرت ، فوتبال پاک ، روز پاک و دیگر واژه های مورد علاقه اش می گفت که باز به زندگی برگشته بود. بردن فولاد در اهواز کاری نشدنی بود که امیر قلعه نویی چون همیشه راحت انجامش داده بود. این بار بی حرف و حدیث و ساده .
1. این اولین بار نبود که دایی خیلی ساده در دروازه پیروزی ناپلئون وار شکست را تجربه می کرد. او باز بردی که در دستش بود و دروازه خوشبختی را یکباره با کابوس عوض کرده بود. باز هم این اتفاق در دقایق پایانی در آزادی برایش رخ می داد. درست مثل روزی که با یک باخت جلوی عربستان در ورزشگاه آزادی از تیم ملی کنار رفت و دوران مربیگری ملی اش خیلی ساده به سر رسید. او انگار عادت دارد در لحظات حساس وا دهد تا منتقدانش راحت در نقدش قصیده سرایی کنند که علی روی نیمکت مرد روزهای بزرگ نیست. درست به عکس امیر . امیر که هر طور هست ، به هر قیمتی که باشد تخصص دارد در برگشت های بزرگ. دو بازی متوالی و فرار از یک بحران. او تا تراژدی تا سقوط شاید چند گام فاصله داشت. شاید همه منتقدانش که او آنها را دشمنان قسم خورده لقب می دهد آماده بودند برای نگارش از سقوط یک امیر اما حالا دوباره قد علم کرده. حتی اگر این بار قهرمان هم نشود برای کسی که در 5 سال اخیر ، 4 بار قهرمان شده و یکبار سوم اگر این بار در سال ششم ، سوم هم شود کسی نمی تواند ملامتش کند که او رسم امیری را خوب می داند آن هم با تیمی که ستاره هایش هاشم و علی نیکی و پژمان نوری هستند!
2. از شروع فصل این دو پنجه در پنجه انداختند. شرایط دو تیم تقریبا یکسان بود. هر دو می دانستند امسال خبری از پول نیست پس یکی سعی در حفظ تیم قوی سال قبلش کرد . امیر همه ستاره هایش را دورش چید. از مجیدی، نکونام، منتظری، تیموریان، رحمتی، صادقی، ساموئل و خسرو حیدری تا هاشم بیک زاده‌ای که بعد از درخشش در تیم ملی قراردادش میلیاردی شد. امیر می‌خواست تیمش را برای قهرمانی در آسیا ببندد و همین کار را کرد اما از پس تیم قدرتمند کره ای بر نیامد. او البته برای جاهای خالی تیمش هم به سراغ سن و سال دارها و بازیکنان رو به افول رفت. علی نیکبخت، پژمان نوری، اولادی و خیلی از خرید های دیگر آقای مربی گزینه هایی بودند که می خواست فصل را با آنها سر کند. در سوی دیگر این رقابت اما علی دایی بود. او که به تیم آمد شروع کرد به جوانگرایی. چیزی که عاشقانه از اعتقاداتش است. از ستاره‌هایی چون صادقیان، مسلمان و عالی شاه تا نوظهورهایی چون کفشگری و عباس زاده. تیمی پر از بازیکنان ریز و سرعتی که با جنگندگی بالا بتواند حریف را در زمینش حبس کند و حالا و حداقل بعد از جام جهانی این 5 بازیکن بخشی غیر قابل چشم پوشی از تیم آینده ملی ایران می شوند.
3. امیر استاد است. استاد زدن به دل بحران. او استاد جنگ های روانی است. از درون زمین با داور تا همزمان با زمین و زمان از سکو گرفته که می داند چه روی ساکنینش را اهالی کوفه بخواند تا آنها که اجنبی پرست و چشم آبی دوست شان می خواند و زمین گرفته تا رئیس جمهوری که بگم بگم می کند یا عادل فردوسی پور. او در این فوتبال این قدر مار خورده تا خودش در دل دعواها افعی باشد. پس وقتی وارد دعوایی می شود دو گام جلوتر از حریف بازی ها را می خواند. به بحران می افتد ، روی پل می رود اما ضربه فنی نمی شود که او خیلی خوب پل شکن را هم یاد گرفته است. پس برای همین است که اول فصل به مرگ می گیرد تا اگر روزی تب کرد ، همه آماده اش باشند:« قسم خوردند مرا فوتبالی زمین بزنند.»
4. دایی به این نتیجه رسیده با آرامش نمی توان در این فوتبال شلم شوربا به نتیجه رسید پس فصل را از همان روز اول دعوایی شروع می کند. داور، زمین، کارت به کارت ، قهرمانی ، کفاشیان ، وزیر ، رویانیان ، پروین ، مایلی کهن ، کمیته انضباطی ، کمیته استیناف، باران، پول، رئیس جمهور و اصلا زمان. او تقریبا با همه در دعوا است. 24 ساعت به بازی مرگ و زندگی اش مانده اما تمرکزش به هم ریخته . از بی پولی می نالد . از اینکه چرا به تیمش 2 میلیارد تزریق نشده. درحالی که فقط کافی بود تمرکزش را می گذاشت روی تیم و به پیروزی فکر می کرد. بازیکنانش پول نگرفته اند. او درست فکر می کند. اگر تا بازی آخر پول های شان را نگیرند دیگر خبری از پول نمی شود اما اینکه قهرمان شوند و با کاپ قهرمانی سر بالا بگیرد و از بی پولی و جفا بگوید مردم بیشتر دوستش دارند یا روز شکست و درحالی که بازیکنانش لقب بی غیرت را یدک می کشند؟ او گزینه دوم را انتخاب می کند و حالا اینچنین به هم ریخته دست هایش را دور سرش حلقه کرده و فریاد می زند :« من نمی فهمم آخه این چه گل مفتی بود ما خوردیم؟»
5. دایی حالا در نمودار سینوسی محبوبیت بین هواداران به شدت پایین آمده و در سوی مقابل قلعه نویی اوج گرفته است. هر دو یک فصل تلاش کرده اند اما آنچه محبوبیت را در روز اخر خط کشی می کند ، نتیجه پایان فصل است. حالا دیگر کسی نمی گوید دایی چند بازیکن برای پرسپولیس ساخته. او برای تیمش چه کرده و در چه شرایطی تا اینجا رسیده است. حالا مهم نیست که قلعه نویی هم این بازیکنان پا به سن گذاشته را خودش به استقلال آورده. مهم این است که کدام شان سوار بر اسب مرادند. قلعه نویی باری دیگر توانایی ها فنی اش را به رخ کشیده. او مثل شیر از گل زده تیمش دفاع کرد و حالا بالا تر است و دایی باز نتوانست در نیمه مربیان مرد پیروز باشد. این اگرچه معنایش بد بودن او نیست اما یک واقعیت ملموس دارد. اینکه قلعه نویی فوت مربیگری را بهتر می داند. تمرکز بیشتری دارد . اینکه دایی بازی را درست آنالیز نکرده بود و وارد دعوایی شد که بیشترین ضربه را به خودش وارد می کرد. حالا حتی اگر همه حرف های او درباره مدیرانی که با انتخاب مدیران غیر فوتبالی شان کابوس ساز می شوند هم نمی تواند یک چیز را برای هوادارانش توجیه کند؛ سومین فصل دور از آسیا ؛ پنجمین سال بدون قهرمانی. تماشاگرانی که در حسرت جام پر پر می زدند . آنها که از طعنه های هواداران رقیب به ستوه امده بودند و در سوی مقابل امیر باز ژنرال است. دوباره در اوج . فارغ از اینکه در هفته پایانی چه اتفاقی می افتد ، او نشان داد بی دلیل نیست که هوادارانش هیچ گاه از او ناامید نمی شوند چون می دانند مرد روی نیمکت شان تمام شدنی نیست.
انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا