خطرات خاورمیانه‌ی پسا داعش

شفقنا نوشت: پس‌لرزه‌های دوران پساداعش در خاورمیانه آغاز شده است، فیاض زاهد نویسنده و پژوهشگر مسایل بین الملل می گوید از این پس مطالبات داعش به سمت گروه ها و احزاب سیاسی سوق پیدا می کند و سعی می کند که در هر یک از این کشورها گروه هایی نزدیک با افکار و آرای خود در حوزه افکار سلفی افراطی را تبلیغ کند یا در دل گروه های افراطی سیاسی دیگر هضم شود و زمینه های جذب آنها در برخی از گروه های سیاسی در بنگلادش و پاکستان وجود دارد. در هندوستان و کشمیر می توانند نفوذ کنند و بر جریان عمومیِ سیاسی تأثیر بگذارند. آنها می توانند بر سرنوشت تحولات در مصر، عربستان سعودی و عراق تأثیرگذار باشند، اما به نظرم به شکل نظامی نمی توان برای آنها شانسی متصور بود.

او معتقد است که به طور مشخص در حال حاضر بزرگترین خطر در خاورمیانه نوع روابط ایران و عربستان است. تغییرات اجتماعی در داخل عربستان از جمله بازگشایی سینماها بعد از ۳۵ سال بدون اینکه اجازه نهادهای مذهبی بسیار محافظه کار گرفته شود تبدیل به دشمنان حاکمیت می شود چون از نظر زیرساخت افراطی گری در عربستان زمینه فراهم است؛ مگر می شود یک شاهزده ای در عرض یک سال بر تمام آن سیستم و فضا غلبه پیدا کند، مطمئناً یک شب می خوابد و فردا از جایش بلند نخواهد شد و این چیزی است که عربستان را آبستن حوادث می کند لذا لازم نیست که ایران خیلی در برابر رجزخوانی های بی اصل و پایه عربستان واکنش نشان دهد. ما نیازمند تدبیر آن پیرمرد عاقلی هستیم که در برابر رجز خوانی یک جوان خام از خودش واکنش نشان نمی دهد.

متن گفت وگوی شفقنا با فیاض زاهد را می خوانید:

* اگر چه حیات گروه تروریستی داعش در عراق و سوریه پایان یافت، اما با توجه به حملات انتحاری در چند هفته اخیر به نظر می رسد که این گروه ترویستی همچنان به فعالیت های پراکنده خود در برخی کشورها بپردازد؛ دیدگاه شما چیست و چه آینده مشخصی برای داعش در خاورمیانه می بینید؟

در یک نگاه عمومی و از نظر نظامی و در صحنه عملیات کلاسیک، کار داعش تمام شده چه بسا مجموعه اراده های بین المللی در کنار اراده های منطقه ای دست به دست هم داد تا پرونده داعش بسته شود. هر چند همه جزئیات چگونگی پیدایش داعش بر ما روشن نیست، اما در هر سمتی که می ایستیم تحلیل های متفاوتی را شاهد هستیم. اگر سراغ آمریکایی ها بروید، آنان ایران را مسئول پیدایش داعش می دانند، اگر سراغ ایرانی ها بروید، آمریکایی ها را مسئول پیدایش داعش می دانند، چه بسا هر دوی این گروه ها، کشورهای افراطی مانند قطر و عربستان که در آموزش و شیوه های تربیتی موجب پیدایش جریان افراطی شدند را مسئول می دانند؛ شاید برخی جاه طلبی های فردی مانند رجب طیب اردوغان در نیمه اول کنش سیاسی درباره سوریه را مسئول این کار می دانند یا رفتارهای بسیار غلط و ناشیانه نوری المالکی نخست وزیر وقت عراق؛ مجموع این عوامل به نظر می رسد که ابتدا در فضای مورد حمایت اکثریت اهل سنت که حکومت عراق را یک حکومت سکتاریستی می دانست و معتقد نبود که بازتابی است از وفاق و اراده ملی. سنی ها احساس می کردند که حقوق آنان ضایع شده و اکنون که یک گروه قدرتمند سنی در حال ظهور و بروز است چه بسا از آن استقبال کردند! در کنار اینها به نظر می آید که یک پیوند امنیتی بین خواسته های افراطی داعش و حس ناسیونالیستی افسران بعثی که از وضعیت عراق احساس شرم می کردند به وجود آمد. شاید نتوان این مساله را اثبات کرد، اما به صورت غریزی معتقدم که موساد در ایجاد این پیوند نقش داشت یعنی ترکیبی از ناسیونالیسم عربیِ افراطیِ عفلقی در کنار حس فروخفته سنی و از نظر اجتماعی نیز تمرکز بر جوانانی که به نوعی گرفتار نا امیدی اجتماعی هستند و احساس حقارت می کنند و می توان از حس آنها به جاه طلبی و ماجراجویی بهره برد و به آنها یک شخصیت کاذب و اثرگذار داد و آنها را در یک نقطه جمع کرد؛ به نظرم می آید که در یک نقطه عطفی این combination ترکیب به هم خورد و شاید داعش رفتارهایی کرد که بتوان از آن نوعی شتاب زدگی یا توهم استنباط کرد.

در یک شهر وقتی یک نفر ترور می شود همه شهر احساس نوعی نا امنی می کنند در حالی که از نظر فیزیکی و قانون احتمالات تکرار آن برای هر فرد بسیار بعید خواهد بود، ولی داعش این ویژگی را دارد؛ داعش با توجه به مشاوران خوبی که داشت (این مشاوران می تواند از نیروهای تحصیل کرده خودش باشد یا از سرویس های امنیتی خاص) توانست بر این امر فائق بیاید، در داستان القاعده هم دیدیم که بسیاری از نیروهایی که به القاعده پیوستند، نخبه بودند یا سرویس های امنیتی این آموزش را دادند. داعش می خواست منطقه وسیع تری را بگیرد و مقاومت کمتری ایجاد کند. لذا از روش های بسیار مرگ آوری استفاده کرد که بیشتر آثار روانی داشت و ارتش داعش به هر سویی که عملیات چرکی خود را گسترش می داد، آن نیروهای مقاومت را در هم می شکست و این فرآیند تا زمان کوبانی و آمدن حزب الله در لبنان ادامه پیدا کرد.

* آن نقطه عطفی که منجر به تضعیف داعش شد در چه زمان و چگونه رخ داد؟

 

شاید نقطه عطف ماجرا، کوبانی و ورود حزب الله به جنگ است، چون حزب الله هم با اعتقاداتی می جنگید که از نظر باور به شهادت و مرگ مانند سربازان داعش بودند. یعنی تفاوت سربازی که برای مرگ می جنگد با سربازی که می خواهد بجنگد تا در جنگ زنده بماند، بسیار متفاوت است. وقتی آنان با حلقه های انفجاری و ماشین های پر از بمب به صف های اول استحکامات نیروهای مقاوم در هر نقطه ای می زدند، کار را برای دفاع سخت می کرد. اما آن دو حادثه، به نظرم از یک طرف داعش مجبور بود که از ترور استفاده کند، ولی از سوی دیگر به شدت در افکار عمومی میان نیروهای سنی مذهب ایجاد وحشت کرد و آنها فهمیدند که این چیزی نیست که برای آنها عدالت، آزادی یا دولت مبتنی بر وفاق ملی را ایجاد کند.

نکته بعدی عملیات در اروپا بود. به نظر من داعش مجبور شد که در اروپا عملیات کند. اما این اجبار یک اجماع بین المللی و فرا منطقه ای را شکل داد. کودتا در ترکیه باز به ضرر داعش تمام شد و ترکیه را از صف همراهان مخالف بشار اسد و کمپین ایران، سوریه، حزب الله و روسیه را از عربستان جدا کرد. اردوغان درست یا غلط، آمریکایی ها را در جریان کودتا آگاه می دانست و آگاه بود که سعودی ها از حامیان کودتا هستند. این مساله برای اردوغان بسیار تعیین کننده بود و آرام آرام با کمک و فضاسازی ایران و روسیه جبهه خود را تغییر داد.

فشار بین المللی برای عدم فروش نفت هم کار داعش را سخت تر کرد. در مجموع با justification)) توجیهی که ایران، روسیه را کرد، روسیه از نظر هوایی هم درگیر شد. ائتلاف آمریکا و ناتو هم بمباران های مؤثری را در عراق علیه داعش انجام دادند. مجموع این مسایل سبب شد که داعش از نظر نظامی روی زمین جمع شود، اما داعش نیروهای زیادی دارد که یا کشته نشدند یا دستگیر نشدند، بعضی از آنها اروپایی هستند و آنها به سرزمین خود بر می گردند، حسنی که این مساله برای سرویس های امنیتی غربی دارد، این است که همه این ها را شناسایی کردند، یعنی اگر قرار بود سرویس های امنیتی اروپایی ۱۰ سال تمرکز کنند تا با تعقیب، مراقبت و شنود یا با روش های پیچیده، نیت و گرایش این افراد را بفهمند، اکنون به طور روشن می دانند که در هرکدام از شهرهای اروپا چند نفر به سوریه رفتند و طبیعتاً آنها را به راحتی کنترل می کنند و امکان مانور را از آنان خواهند گرفت. لذا با دعوت کردن مارها در سوریه سر همه آنها را می توانند بکوبند و این دستاورد کمی برای سرویس های امنیتی اروپا نیست، اما آنان همچنان یک تهدید محسوب می شوند و در کشورهای خاورمیانه هم وجود یا افکار آنان می تواند تهدید محسوب شود لذا منطقه خاورمیانه در غیاب داعش به نظرم دوره ای از نا امنی را طی خواهد کرد، شبیه اتفاقی که چند روز گذشته در مصر افتاد و ما احتمالا شاهد عملیات های کور در برخی از این کشورها خواهیم بود. به نظر من استثنائی هم وجود نخواهد داشت و اینطور نیست که عربستان سعودی که خودش از پیشگامان آموزش های عقیدتی در ارتباط با داعش است، در حال حاضر مصون بماند چون دولت عربستان گرفتار یک سردرگمی آشکار استراتژیک است، از یک طرف آلترناتیو دولت عربستان، افراطیون مذهبی هستند و از سوی دیگر محمد بن سلمان با کمک آمریکایی ها به دنبال تغییر فضا در عربستان سعودی است و فکر می کند که با انجام چند reform می تواند در مقابل سرنوشت افراطی گرایی مبتنی بر کنش دوگانه و از یک طرف جنگیدن با ایران و راندن یک خطر خارجی و از سویی انجام اصلاحات درونی در درون ساختار قبیله محور عربستان به موفقیت برسد.

و مهم ترین اثری که این پارادوکس به جای خواهد گذاشت؟

من فکر می کنم که مهم ترین اثر این است که ما شاهد نوعی نا امنی در آینده خواهیم بود. معتقدم که صف بندی های جدیدی در لبنان آغاز خواهد شد. نشانه های آن را با استعفای سعد حریری شاهد هستیم. بر این باور هستم که در عراق تعامل گسترده تری میان نیروهای شیعه و سنی شکل خواهد گرفت. واقعیت های پذیرش اقلیت های سنی این بار به صورت جدی برای دولت آقای العبادی مطرح خواهد بود. دولت قطر همچنان به فاصله میان خود و عربستان سعودی ادامه خواهد داد. می توان پیش بینی کرد که دولت هایی مثل کویت و عمان هم نسبت به این نوع روش های دولت عربستان همراهی چندانی نکنند. بیشترین حمله ها توسط بحرین و امارات عربی متحده صورت خواهد گرفت. در ظاهر اردن و کویت همراهی خواهند کرد ولی به صورت راهبردی و استراتژیک قائل به این حمایت نیستند. البته تلقی من این است که پادشاهی اردن از انجام اصلاحات در عربستان سعودی حمایت خواهد کرد. یمن وضعیت نابه سامانی دارد. سوریه و عراق و لبنان در تیم ایران بازی می کنند. عمان وضع بی طرفی دارد. قطر حداقل اگر وارد مداخلات ایران و عربستان نمی شود به سمت عربستان نخواهد بود. اینها واقعیت هایی است که منجر می شود آرایش جدیدی در منطقه شاهد باشیم که نیازمند هوشیاری و دقت نظر است چرا که در این استراتژی، عربستان تلاش می کند پای قدرت های بزرگ را به منطقه باز کند و ایران را توسط آن قدرت ها مهار کند، این هم مساله ای است که در دور نمای تحلیل استراتژیک در منطقه خود شاهد هستیم.

* تاریخ نشان می دهد که گروه های تروریستی از بین نمی روند و از نوعی به نوع دیگر تبدیل می شوند، پیش بینی می کنید که در آینده گروه دیگری با عنوان یا عملکردهای جدیدی ظهور و بروز کند و موجب نا امنی منطقه شود؟

نا امنی در منطقه عوامل داخلی و خارجی دارد. گاهی معتقدم که نقش عوامل خارجی بسیار پر رنگ تر از عوامل داخلی است. به عنوان مثال همه می دانیم که سازمان سیا در پیدایش القاعده نقش مهمی داشته، اسناد بسیاری وجود دارد و منتشر هم شده که مرکزیت سازمان جاسوسی آمریکا در پیدایش طالبان و مجاهدین و سازماندهی آنان و کمک تسلیحاتی نقش مهمی داشته است.تا پیش از این بسیاری بر این باور بودند که بعد از حمله شوروی سیا القاعده را سامان داده است.اما بر اساس اسناد جدید شش ماه پیش از حمله شوروی به افغانستان، تاکید می کنم شش ماه پیش از حمله شروی به افغانستان سیا با آگاهی برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر با مجاهدین ملاقات و در صدد ساماندهی آنان بوده است. آمریکایی ها دنبال این بودند که افغانستان را برای روس ها تبدیل به ویتنام کنند و آن انتقام را درباره نقشی که شوروی در داستان ویتنام ایفا کرد را جبران کنند و این کار را کردند و موفق شدند. بنابراین می توان گفت که آمریکایی ها کمک کردند زمینی فراهم کنند که روس ها روی آن سُر بخورند و این نشان می دهد که در حوزه بین الملل و روابط خاریجی باید بسیار باهوش بود. یعنی همواره نباید ظاهر ماجرا ما را فریب دهد. در واقع شوروی به دامی افتاد که آمریکایی ها پهن کرده بودند. خطابم به مسئولین در ایران است، باید بسیار هوشمند رفتار کرد. معمولاً دولت های خارجی از شرایط داخلی برای وضعیت خود استفاد می کنند بنابراین بخشی از آنچه در آینده قرار است اتفاق بیفتد دست کشورهای داخل خاورمیانه نیست فقط باید احتیاط کنند که در برخی از بازی ها نیفتند.

* در حال حاضر بزرگترین خطر در خاورمیانه را درگیری کشورهای داخلی می دانید یا دخالت کشورهای خارجی؟

به طور مشخص در حال حاضر بزرگترین خطر در خاورمیانه، نوع روابط ایران و عربستان است. تصور اینکه نیروی نظامی به شکل داعش ظهور کند را بسیار بعید می دانم البته آمریکایی ها به دنبال این هستند که حزب الله را به نیروی شبه داعش تبدیل کنند. یعنی در افکار عمومی دنیا اینگونه تبلیغ کنند که حزب الله لبنان هم یک گروه بی ثبات کننده و تروریستی است. به همین دلیل حزب الله را در لیست سازمان های تروریستی قرار دادند و این تبعات بسیار گسترده ای دارد و عملاً سازمان سیاسی – اقتصادی حزب الله را زمین گیر می کند. اما فارغ از این شانتاژهای سیاسی، می دانید که حزب الله در لبنان نقش دفاع از هویت اسلامی و ملی لبنان را برعهده دارد و خط اصلی مقاومت مقابل توسعه طلبی های اسرائیل است. من ظرفیت دیگری برای پیدایش گروه های تروریستی شبیه داعش با این آگاهی و هوشیاری که دولت های منطقه دارند، بسیار بعید می دانم. آنها تبدیل می شوند به یک جریان دراز مدت و سیاسی مانند دیگر گروه های نظامی دنیا. به نظر من مطالبات داعش به سمت گروه ها و احزاب سیاسی سوق پیدا می کند و سعی می کند که در هر یک از این کشورها گروه هایی نزدیک با افکار و آرای خود در حوزه افکار سلفی افراطی را تبلیغ کند یا در دل گروه های افراطی سیاسی دیگر هضم شود و زمینه های جذب آنها در برخی از گروه های سیاسی در بنگلادش و پاکستان وجود دارد. در هندوستان و کشمیر می توانند نفوذ کنند و بر جریان عمومیِ سیاسی تأثیر بگذارند. آنها می توانند بر سرنوشت تحولات در مصر، عربستان سعودی و عراق تأثیرگذار باشند، اما به نظرم به شکل نظامی نمی توان برای آنها شانسی متصور بود.

* چرا فکر می کنید عراقی که سال ها با حضور داعش شکنجه شد و بسیاری از زیرساخت های این کشور از بین رفت و از سوی دیگر تقریباً تمام گروه های عراقی تلاش کردند تا این گروه تروریستی در این کشور شکست بخورد، باز هم تحت تاثیر گروه های افراطی قرار خواهند گرفت؟

برای اینکه یک جمعیت سنی قابل ملاحظه ای را در عراق شاهد هستیم که پس از جنگ جهانی دوم دولت و قدرت را در دست داشتند. صدام حسین از قبایل و دل خانواده های سنی می آید، در حال حاضر قدرتی که شیعیان در عراق دارند، بسیار قابل ملاحظه است و این همواره می تواند در فقدان دقت و تدبیر و خوراک لازم برای تحریک جوانان و قبایل و روحانیون سنی مذهب را فراهم کند.

* چرا سوریه را مستثنی می دانید؟

سوریه اقلیت علوی دارد که سال هاست قدرت را در اختیار دارند. علوی ها یک تاریخچه قدیمی از زمان پیش از صفوی دارند حتی در مقاطعی مناسبات نزدیکی هم با دولت ها در ایران داشتند. به دلیل همین مناسبات در عثمانی به شدت سرکوب و قتل عام شدند. به هر حال یک اقلیتی در ترکیه وجود دارد و همین خط اقلیت در بخش هایی از لبنان حضور دارند، گرایشی از نوعی از دروزی ها محسوب می شوند؛ خاندان اصلی تشکیل قدرت در سوریه جمعیت سنی مذهب است. به نظر من امکان آشتی میان آن اکثریت با دولت بشار اسد به طور کامل از بین رفته است. دولت سوریه در عین حال که در حال مبارزه با داعش بود، با گروه های سنی مذهب اقتدارگرا در حال جنگ بود، استفاده از برخی تسلیحات نامتعارف ارتباط بسیاری از روشنفکران و چهره های مدنی و  نیروهای سیاسی تحول خواه را با دولت سوریه به طور کامل از بین برد و از این منظر باید بپذیریم که به هیچ وجه امکان آشتی میان دولت سوریه و اکثریت فعال سیاسی وجود ندارد. لذا پیدا کردن فرمولی که منجر به دولت وفاق ملی در سوریه شود، بسیار کار سختی است. چه بسا این کار تنها از طریق کنار رفتن بشاراسد امکان پذیر باشد. می دانیم که این موضوع برای ایران خط قرمز است ولی من معتقدم که برای روسیه خط قرمزی محسوب نمی شود؛ اگر دولت بعث و ساختار حفظ شود و به جای بشار اسد، شخص دیگری در انتخابات حضور یابد به نظرم فرمولی است که هم جامعه جهانی و هم روسیه از آن استقابل می کند و در آن شرایط اگر منافع ایران هم تضمین شود، نهایتاٌ با این تغییر همراهی می کند . در بخش شمالی سوریه که کردها قرار دارند، یک وضعیت متعارض با ترکیه وجود دارد. از یک طرف مورد حمایت آمریکا هستند و ترکیه بی علاقه نبود که از نیروی کردها علیه رقیب خود بشار اسد استفاده کند در حال حاضر شرایط برای ترکیه معکوس شده و چه بسا ترکیه با بشار اسد بتواند کنار بیاید، اما با قدرت گرفتن کردها نگرانی های امنیتی او بیشتر می شود مخصوصا بعد از اتفاقی که در اقلیم کردستان عراق افتاد و این خطر که همواره نیروی گریز از مرکز وجود دارد، به نظرم می آید که ما یک دوره ای شاهد انتقال خواسته های نظامی به سمت خواسته های سیاسی خواهیم بود و در یک دوره سی ساله از افراطی گری چیز زیادی به یاد نماند و من معتقدم که موج اسلام سیاسی افراطی و رادیکال پس از دو یا سه دهه به طور کامل در این منطقه از بین خواهد رفت.

* دو کشور عراق و سوریه و البته کمتر ایران، با مساله خود استقلالی کردها روبه رو هستند، این منازعات سیاسی می تواند در آینده این دو کشور تأثیر بگذارد و باعث شکنندگی مجدد آنها در دوران پساداعش شود؟

این مناطق همواره شکننده هستند و یک تاریخ شکننده ای هم دارند. بعد از قرار داد سایکس- پیکو در جنگ جهانی اول تکلیف نا مشخصی در ارتباط با تقسیم اراضی و سقوط امپراطوری عثمانی گرفته شده و کُردها برای خود این را یک مطالبه تاریخی و به حق می دانند و دولت های مستقر هم آن را یک خط قرمز می دانند. اگر دولت ها نسبت به تأمین منافع فدرالی در این حوزه ها اقدام نکنند قطعاً کردستان یکی از مهم ترین چالش ها در سال های آینده خواهد بود. اما اگر دولت های ایران، عراق، سوریه و ترکیه خودمختاری آنان یا امتیازات ویژه برای آنان قائل شوند، (مخصوصاً کردهای ایران که از نظر نژادی ایرانی و آریایی هستند) و احساس کنند که در حاکمیت مذهبی در ایران برای آنها نقش ویژه ای قائل خواهیم بود آن حس جدایی طلبی در آنان کنترل خواهد شد. اما اگر با روش های افراطی و غلط و تزریق دوئیت های مذهبی همچنان بر آن پافشاری کنیم و با توجه به زمینه های بین المللی و تحریکاتی که اسرائیل و سرویس های خارجی امنیتی می کنند این منطقه می تواند برای ما بحران خیز باشد.

* اکنون که داعش در منطقه تضعیف شده و دولت های سوریه و عراق نسبت به گذشته جای پای محکم تری پیدا کرده اند اما برخی تحلیل گران معتقدند که بازیگران اصلی در سرنوشت این کشورها هنوز به تفاهم و سازش اصلی نرسیده اند. مشخصا آمریکا روسیه و از طرفی دیگر عربستان ترکیه ایران. فکر می کنید چه اندازه این کشورها بتوانند به یک حداقل هایی در منطقه برسند که صلح نسبتا پایداری شکل گیرد؟

متاسفانه مدتی است که در برخی از مناطق خاورمیانه شاهد جنگ های نیابتی هستیم. پیشگام این جنگ ها هم عربستان سعودی است و طبیعتاً ایران هم در وضعیتی قرار می دهد که ناچار می شود در یک حوزه هایی وارد این نبرد استراتژیک و تاکتیکی شود، شبیه اتفاقی که در لبنان، بحرین و یمن افتاد. من هم با شما هم عقیده هستم که تا زمانی که کشورهایی درون منطقه به یک درک درست و عقلانی نرسند، قدرت های بزرگ از این تعارضات برای پیشبرد منافع خود استفاده خواهند کرد. فکر می کنم رهبران این کشورها مخصوصاً عربستان سعودی و دولت ایران باید راه هایی را برای گفت وگوهای موثر پیدا کنند چون جنگ در این منطقه به نفع این دو کشور نخواهد بود و سود آن را قدرت های بزرگ حتی روسیه و آمریکا خواهند برد. به نظر می آید که سازمان کنفرانس اسلامی که متأسفانه خیلی خاصیتی ندارد یا کشورهای بی طرفی مانند عمان یا کویت بتوانند واسطه گفت وگوهای دوستانه میان دوطرف شوند و آهسته سطح تنش را کاهش دهند. اگر خواهان ثبات در عراق و سوریه هستیم و اگر خواهان وضعیت با ثبات در لبنان، یمن و بحرین هستیم ایران و عربستان باید هر چه سریع تر گفت وگوهای خود را آغاز کنند. این جنگ سردی که در حال حاضر میان ایران و عربستان وجود دارد، اظهارات نسنجیده مقامات عربستان، در کنار آن واکنش های گاهاً شتاب زده مقامات ایران می تواند منطقه را تبدیل به یک انبار باروت کند و دو کشور قدرتمند مسلمان را در راستای تامین منافع اسرائیل، آمریکا و اروپا نابود کند. هر جنگی که در اینجا صورت گیرد قیمت نفت به شدت افزایش پیدا خواهد کرد و این افزایش قیمت، به نفع روسیه و آمریکا تمام خواهد شد. اتحادیه اروپا، ژاپن و چین به شدت متضرر خواهند شد. اسرائیل دو  کشور قدرتمند بزرگ را که می تواند به صورت راهبردی برای او تهدید باشد بدون ذره ای هزینه و بدون اینکه گلوله ای شلیک کند مانند کاری که در عراق و سوریه صورت گرفت؛- به یاد داشته باشیم که سوریه و عراق خط مقدم جبهه پایداری علیه اسرائیل بودند، اما در حال حاضر حتی قادر نیستند یک گام علیه اسرائیل بردارند- از میان بردارد. ما باید فراتر از احساسات به ظاهرمذهبی، شعارهای نژاد پرستانه و حرف های صد من یک غاز که گاهی در شبکه های مجازی زده می شود، تخریب و گسترش جنگ ضد عربی یا در عربستان ضد پارسی صورت نگیرد؛ باید دو طرف متوجه باشند که هیچ برنده نهایی در جنگ میان ایران و عربستان وجود ندارد. گاهی فرماندهانی اظهار نظر می کنند که عربستان چه خواهد شد،  اولاً ما نقطه تلاقی با عربستان از نظر زمینی نداریم و اگر جنگی صورت بگیرد، مجبور خواهیم شد که با عربستان از طریق دریا و هوا درگیر شویم. مطالعه توانمندی های دریایی و هوایی دو طرف هم نشان می دهد که این یک جنگ طولانی و فرسایشی نخواهد بود. چیزی که عربستان را امیدوار می کند این است که انقدر ما را تهدید کند که ما پای آمریکا را نا خواسته به این جنگ باز کنیم. عربستان رقیب ما در این نبرد نیست، عربستان به دنبال برخورد دادن ایران با آمریکاست و این چیزی است که در پیمان های امنیتی آمریکا و عربستان وجود دارد و ما باید با خویشتنداری حتی این جوانان جاه طلبی که در عربستان در حال قدرت هستند را کنترل کنیم.

اگر مقامات ایرانی با صبر و حوصله آنچنان که تا به امروز عمل کردند، رفتار کنند، درون عربستان آبستن حوادث مختلفی است و ما اگر صبوری و هوشیاری به خرج دهیم بسیار زود به اهداف استراتژیک خود بدون اینکه هزینه ای کنیم در عربستان دست پیدا خواهیم کرد. لازم است به این نکته نیز اشاره کنم که شما نمی توانید یک شبه تصمیم به مبارزه با فساد بگیرید، شاهزادگان و رهبران قدرتمند را دستگیر کنید و ۷۰ درصد اموالشان را مصادره کنید، به آن جامعه به شدت سنتی و اشرافی که ویژ‌گیهای الیگارشی- آریستوکراسی و افکار بسیار قدیمی و فسیل دارند را یک شبه تغییر دهید و از بالا به پایین تغییرات اجتماعی را پیش برید.این مسخره ترین تغییرات است.اینکه طرف را در هتل ۵ ستاره محبوس کنی و اموالشان را مصادره نمایی و تصور کنی گامی به جلو برداشته ای! اجازه دهید که صدای زن ها و موسیقی شان از تلویزیون پخش شود، زن ها را به استادیوم بفرستید و اجازه بدهید رانندگی کنند و سینماها بعد از ۳۵ سال بازگشایی شوند بدون اینکه اجازه نهادهای مذهبی بسیار محافظه کار را بگیرید؛ اینها تبدیل به دشمنان حاکمیت می شوند. چون از نظر زیرساخت افراطی گری در عربستان زمینه فراهم است. عربستان بیش از ۴۰ سال آموزه های افراطی و سلفی را در کشور خود و در مساجد و مدارس بزرگ دنیا انجام داده؛ مگر می شود یک شاهزده ای در عرض یک سال بر تمام آن سیستم و فضا غلبه پیدا کند، مطمئناً یک شب می خوابد و فردا از جایش بلند نخواهد شد و این چیزی است که عربستان را آبستن حوادث می کند. لذا لازم نیست که ایران خیلی در برابر رجزخوانی های بی اصل و پایه عربستان واکنش نشان دهد. ما دست بالا را در منطقه داریم. در تثبیت اوضاع عراق نقش داریم، در سوریه و لبنان دارای نفوذ هستیم، در افغانستان همکاری های مثبتی با این دولت داریم. عربستان در تمام این حوزه ها دست پایین تر را دارد و طبیعتاً سر و صدای بیشتری می کند. ما نیازمند تدبیر آن پیرمرد عاقلی هستیم که در برابر رجز خوانی یک جوان خام از خودش واکنش نشان نمی دهد. ضرب المثلی هست که می گوید سگ ها وقتی عوعو می کنند که ترسیده اند.

* ایران در تحولات خاورمیانه از دیرباز کانون مهمی به شمار می رفته است. و اگرچه در قبل انقلاب نیز به عنوان داشتن اکثریتی از مردم شیعی در میان کشورهای مسلمانی با اکثریت سنی به چشم یک رقیب نگاه میشده اما طی سال های اخیر این نگاه شیعه سنی به نظر می رسد پررنگ تر شده است. فکر می کنید در این میان عربستان به عنوان کشور مهمی که مدعی ام القرای جهان اسلام است این نگاه شیعی سنی همچنان یکی از علت های مهم تخاصم با ایران به شمار می رود به خصوص با کنار گذاشته شدن اعتدالگرایان سیاسی در این کشور و حضور تندروهای جوان در عرصه های حاکمیتی عربستان.

این بزرگترین تهدیدی است که جهان اسلام با آن روبه روست و فکر می کنم که نقش مراکزی مثل دانشگاه الازهر، مرکز دارالتقریب بسیار اساسی و مهم است. ما به مردانی مانند آیت الله بروجردی و شیخ محمود شلتوت و به رهبرانی این چنینی نیاز داریم؛ سنت امام خمینی(ره) همراهی بود و مقام معظم رهبری هم در فتاوایی و در کنش های مذهبی و سیاسی خود وحدت برادری و سطح ارتقای همکاری ها را در دستور کار خود قرار دادند. نباید اجازه دهیم افراطی های دو طرف، میدان دار شوند. کسانی که سطح عمیقی از باورهای اسلامی ندارند! شیعه و سنی هر دو مسلمان هستند و هر دو از یک کتاب تبعیت می کنند، یک پیامبر را قبول دارند و به یک قبله نماز می خوانند و اشتراکات آنان از افتراقاتشان بسیار بیشتر است. کسی که امروز به دنبال نبرد میان شیعه و سنی است به تعبیر رهبر انقلاب شیعه های انگلیسی هستند و به سنی های افراطی هم باید گفت که خیلی منبع الهامشان می تواند با منبع الهام رسول خدا در تعارض باشد لذا باید به روشنفکران، علمای دینی و مراکز اسلامی تقریبی توصیه کرد که فعالیت خود را افزایش دهند و زمینه را از دست سرویس های امنیتی و تبلیغی خارجی مخصوصاً اسرائیل خالی کنند. اگر دقت در این مورد صورت نگیرد، هم جهان تشیع و هم جهان سنت خسارت های غیر قابل جبرانی را متحمل می شوند. ما باید واقعیت را بپذیریم و آن اینکه عربستان مرکز مذهبی جهان سنت است و اکثریت مسلمانان جهان به آنجا اقتدا خواهند کرد. فرض کنیم که اگر جنگ و منازعه ای صورت گیرد، شیعیان خسارت های بسیار زیادی را تحمل خواهند کرد. ما باید متوجه وضعیت شیعیان در لبنان، بحرین، یمن، هندوستان، پاکستان، اندونزی و آفریقا باشیم. ما باید بسیار هوشمند و به جای پرداختن به روش های تولید قدرت و ثروت سخت افزاری، روی قدرت نرم افزاری خود که عبارت است از پیشرفت صعنتی، اقتصادی، دانشگاه های پیشرفته، جوانان باهوش و متدین سرمایه گذاری کنیم. اینگونه است که آینده از آن جهان اسلام خواهد بود در غیر این صورت مسلمانان خودشان هیزم نابودی خود را فراهم خواهند کرد.

قتل علی عبدالله صالح چه تاثیری بر معادلات منطقه و یمن خواهد گذاشت؟ آیا راه مصالحه میان ایران و عربستان را مسدود نخواهد کرد؟ آیا به آتش جنگ دامن نمی زند؟

نه چنین اتفاقی نخواهد افتاد.عبدالله صالح رهبری بدنام و بدعهد بود.تا همین چند ماه پیش در حال جنگ با سعودی ها و اماراتی ها بود.پسرش چند سالی در امارات در حصر بود.او نمی دانست که همواره خیانت جواب نخواهد داد.تاثیر او بیشتر در ایجاد اخلال درون یمن خواهد بود.قبایلی که با او نسبت خونی داشتند در راه اعتلای حوثی ها اختلال می کنند.اما دست بالاتر را ندارند.عربستان هم کاری بالاتر از آنچه تاکنون انجام داده نمی تواند بکند.مرگ او در میان رسانه های عربی هم خیلی واکنش ایجاد نکرد.علی عبدالله صالح پایان سنت دیکتاتو.ری عربی بود.او نماد روش خسرالدنیا والآخره بود.

انتهای پیام

لینک کوتاه شده: http://www.ensafnews.com/7LOWT
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن