آیا تفکرات مصباح با مطهری همخوانی دارد؟

حسن فاتحی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز نوشت:
بنده کوچکتر از آن هستم که برای چشمان بینای جامعه که همان عالمان و وارستگان تقوا و علم هستند، نقد بنویسم و یا اینکه تفکرات آنها را به چالش بکشم، منتها مواقعی برخی از بزرگان حرف هایی در تریبون های عمومی مطرح می کنند که نعوذبالله از این سخنان بوی بازگشت به حکومت شاهنشاهی و استبداد و خفقان می آید.
شهید مطهری در سلسله گفتارهای خودشان که به عنوان “اسلام و نیازهای زمان” مطرح کرده اند، خطر دو جریان را در تاریخ اسلام یاد آوری فرموده و هشدار داده اند که علیرغم آنکه اسلام به خاطر عوامل پالایشی و مصونیت بخش چون خود قران کریم از خطرات تاریخی مصون مانده است ولی آسیب های جریان های داخلی همواره خطرناک بوده است.
جریان افراط و یا تجاهل و جریان تفریط و یا جمود همواره مورد تاکید شهید مطهری بوده است و ایشان بارها گوشزد فرموده اند که در طول تاریخ اسلام، مردم مسلمان از این جریان ها ضربات کاری خورده اند، طوری که در مواقعی حتی مراجع زمان قربانی افراط گرایی ها و تجاهل ها شده و یا عوامل سیاسی خارجی با سوء استفاده از ضعف جریان های افراط و تفریط، جهان اسلام را با تفرقه و ریزش های انبوه مواجه کرده اند.
انتظار همه ی شهروندان از برخی از بزرگان دینی زمان خودمان نیز این هست که حداقل برای مصالح سیاسی مدنظر خود که (یک بار آمد و همگی دیدیم به جز عوام فریبی و فشار بر مردم نتیجه ی دنیوی و اخروی دیگری نداشت) به جنگ افکار متعالی و سعادت بخش اسلامی و انسانی نروند.
این چه عبارتی است که یک عالم فرهیخته بگوید”بت آزادی را باید شکست”؟! چراکه به زعم این بزرگوار فرهنگ این زمان بر مبنای قداست آزادی شکل گرفته که پرچمدار آن نیز آمریکا می باشد! و …
سوال اولیه این است که قبل از وجود آمریکا در نقشه ی جهانی، چرا همواره در طول تاریخ انسان های فرهیخته و دانشمندی بوده اند که برای آزادی بشریت از غل و زنجیر استبداد  زمان خود قیام کرده اند؟
اگر در قرون اخیر به باور آقای مصباح شالوده ی تفکرات فرهنگی مبتنی بر شعار آزادی آمریکایی ها بوده است چرا ائمه ی اطهار خود ما در طول تاریخ همواره بر علیه استبداد و خفقان فرهنگی و عقیدتی زمان خود قیام کرده اند؟
آیا یزید ابن معاویه به خاطر مبارزه با آزادی و حق انتخاب زندگی و عقیده، امام حسین (ع) و یارانش را قلع وقمع نکرد؟
یزید آن زمان نیز ادعای این را داشت که چون حاکم مسمانان است و پسر معاویه است، پس وی حق تئوری پردازی دینی را نیز دارد در حالی که امام حسین (ع) به عینه می دیدند یزید فاسق است، یزید جاهل است، یزید با نقاب اسلامیت در اصل دارد اسلام را تهی می کند و …
اگر امام حسین (ع) به آزادی و اراده ی انسانی باور نداشتند آیا امکان قیام و شهادت برایش باز هم باقی می بود؟
از طرف دیگر این چه نوع استدلالی است که چون در سال های اخیر پرچمدار آزادی آمریکا بوده است، پس باید به اصل آزادی نیز بدبین بوده باشیم؟
آیا چنین قیاس هایی شبیه قیاس ابوحنفیه نیست؟! چون سلمانی گفته است درآوردن موی سفید به تزاید آن منجرمی شود، پس ما بگوییم موی سیاه ما را بکن، به باور اینکه موی سیاه ما تزاید پیدا کند!
شهید مطهری در همین کتاب “اسلام و نیازهای زمان” بارها تاکید فرموده اند که عوامل تصفیه ی اسلام در درجه ی اول خود قران بعد عقل است و البته از روش پیامبر هم نباید غافل بوده باشیم؛ حالا یکی از علمای زمان ما در گفتاری عجیب چون جریان سیاسی وی دولت از دست داده است، می آید به بهانه ی استکبارستیزی و آمریکا ستیزی، مفهوم تعالی بخش آزادی را از ارزش های اسلامی قیچی می کند تا من عوام هم نتیجه بگیرم که برای قدرت، دین و مفاهیم ارزشی هم قابل استفاده ابزاری می باشد! و …؟
مخلص کلام اینکه: حضرت آیت الله مصباح! آیا اینکه چون آمریکا منادی آزادی در عصر ما شده، می توان نتیجه گرفت که پس خود آزادی بت است؟
چرا شما بزرگوار چنین فرضیه سازی نمی کنید که چون تمایل انسانی و فطرت انسانی به سمت آزادی خواهی و کمال خواهی و رهایی از قید و بند حاکمان زمان خود است، آمریکا نیز با فرصت طلبی منادی آزادی خواهی شده است تا خود حکومت کند؟
انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا