جنبش «چیزباختگان ناامید»

«محمد فاضلی»، جامعه‌شناس، در یادداشتی تلگرامی با عنوان «جنبش «چیزباختگان ناامید»» نوشت:

✅ من در حد دانش و توانم در برابر مسائل اجتماعی، محیط‌زیستی، اقتصادی و سیاسی ایران فعالانه موضع گرفته‌ام. تحلیل تفصیلی آن‌چه این روزها بر کف خیابان‌ها می‌گذرد، برای بعد، اما دانسته‌ها و تجربه‌هایم می‌گوید:

✅ اول، معترضان، صداهای ناشنیده جامعه ایران هستند. جوانانی که امیدی به آینده ندارند، آن‌ها که سبک زندگی‌شان به رسمیت شناخته نشده است، آن‌ها که تحقیر شده‌اند، و زیر بار خستگی اجتماعی ناشی از  سال‌ها تنش اجتماعی، سیاسی، بمباران رسانه‌ای یکسویه، و فقدان مشارکت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فعال در حیات همه‌جانبه جامعه ایران به صدا درآمده‌اند.

✅ دوم، معترضان الزاماً فقرا نیستند، بلکه کسانی‌اند که چیزی را باخته‌اند، و این چیزها متکثر و چندگانه‌اند. «مال‌باختگان» صندوق‌های مالی و اعتباری؛ «سبک‌باختگان» که احساس می‌کنند  سبک زندگی‌شان به رسمیت شناخته نمی‌شود؛ «روح‌باختگان» که علی‌رغم شرایط نسبتاً مناسب زندگی مادی‌شان، زیبایی را در زندگی احساس نمی‌کنند؛ «میهن‌باختگان» که احساس می‌کنند ایران دوست‌داشتنی‌شان با بی‌آبی، آلودگی هوا و تخریب محیط‌زیست تهدید می‌شود؛ «شغل‌باختگان» که امنیت شغلی ندارند، کارشان را از دست داده‌اند یا اصلاً امیدی به اشتغال ندارند؛ «نان‌باختگان» که همان یک عدد تخم‌مرغ سد گرسنگی را گران یافته‌اند؛ و «عمرباختگان» فارغ‌التحصیل دانشگاه‌هایی که در آن‌ها علمی نمی‌آموزند و مهارتی کسب نمی‌کنند تا شغلی به دست آورند را می‌توان در میان آن‌ها دید. هر کدام «چیز» مهمی را باخته‌اند.

✅ سوم، همه جوامع بشری به درجاتی ترکیبی از «چیزباختگان» هستند؛ و هر آدمی بالاخره در جایی از وجودش احساس می‌کند که چیزی را در زندگی باخته است. فرصت اعتراض جمعی اما زمانی حاصل می‌شود که: تعداد و تکثر چیزباختگان زیاد شود،و مهم‌تر آن‌که نظام اجتماعی چشم‌انداز روشنی برای جبران کردن بخشی از باخته‌ها و کسب موفقیت را کور کند. «چیزباختگی» ویژگی زندگی آدمیزاد است و «چیزباختگان» بخش مهمی از هر جامعه بشری، اما امید مانع اعتراض و بروز خشونت است. آن‌چه چیزباختگان را عصبانی می‌کند، حاشیه‌ای شدن و سالیان دراز نشنیدن صدای ایشان است.

✅ چهارم، چیزباختگی محصول مجموعه ناکارآمدی‌های سیاسی، اداری، اقتصادی و اجتماعی است. بخشی محصول سیاست‌های داخلی و بخشی نتیجه تعامل با جهان است؛ اما واقعیت موجود است و نمی‌توان آن‌را انکار کرد.

✅ پنجم، سهم هر کس که قدرت بیشتری دارد در پیدایش احساسات اجتماعی بیشتر است؛ و در موضوع اعتراضات خیابانی، ناگزیر سهم قدرت سیاسی، دولت و حاکمیت سیاسی در همه وجوهش بیشتر است.

بر این اساس می توان گفت:

🔹باید قدرت سیاسی واقعیت «نارضایتی چندبعدی و متکثر چیزباختگان» را به رسمیت بشناسد؛ دستگاه‌های امنیتی کارشان را درست انجام دهند و هر مداخله خارجی در اعتراضات را امان ندهند اما مقامات سیاسی «چیزباختگان» را به خارجی‌ها منسوب نکنند؛ مأموران حفظ امنیت و نظم از خشونت بپرهیزند و مصیبت چیزباختگی را با «جان‌باختگی» تشدید نکنند؛ راه‌های گفت‌وگو باز شود – از پایین‌ترین سطوح تا بالاترین سطوح زبان به گفت‌وگو بگشایند – تا درد «زبان‌باختگی» و «کلام‌باختگی» هم به دردهای جامعه افزوده نشود؛ راه‌های بازنگری در سیاست‌ها بررسی شوند و با معترضان درباره آن‌ها سخن گفته شود.

🔹راه بازی برد-برد گشوده شود. زمان برای آغاز گفت‌وگو و ممانعت از وارد شدن خسارت‌های بیشتر هست. اولین خسارات این رخدادها را به احتمال زیاد در عرصه سیاست خارجی با مواضع ترامپ در قبال برجام، تحریم‌های بیشتر و کورتر شدن گره اقتصاد خواهیم پرداخت. اما این همه داستان نخواهد بود.

🔹نخبگان هنری، ورزشی، روشنفکران، استادان دانشگاه و هر کس که صدایش به جایی می‌رسد، در باب به رسمیت شناختن صداهای معترض، نفی خشونت، آشتی، صبوری، و سازوکارهای پیشنهادی برای اصلاح امور بگویند؛ اما همه این‌ها به یک طرف، و آن‌که قدرت بیشتری دارد و تعیین‌کننده است (نظام سیاسی و کل ارکانش) بیشترین مسئولیت را دارند. صدای «چیزباختگان ناامید» را به شیوه دیگری بشنوند، به شیوه‌ای که امیدوارشان سازد. راهکارهای شنیدن ارائه شده است، عزم جزم کنید.


هزینه‌های فهمیدن

دکتر فاضلی در یادداشت تلگرامی دیگری نوشته است:

✅ امروز صبح در کنفرانسی شرکت کرده و عبارتی را شنیدم که حاوی معنا و یکی از ویژگی‌های جالب این کشور و البته شاید جهان است. ماجرا از این قرار است که مدیری بعد از هزینه شدن حداقل دو هزار میلیارد تومان برای رسیدن به هدفی، خیلی راحت می‌گوید «مسأله این پروژه فقط منابع مالی نیست، و برای حل مسأله ابعاد اجتماعی پیچیده‌ای باید در نظر گرفته شود.»

✅ من از این می‌گذرم که تا اندکی قبل در همین پروژه ادعا می‌شد دلیل به هدف نرسیدن پروژه، کمبود منابع مالی است؛ و کمیته اجتماعی پروژه خیلی زود تعطیل شد، و منابع تخصیص‌یافته به بخش اجتماعی پروژه حدود دودهم درصد اعتبارات کل پروژه بوده است. من حتی از این نیز می‌گذرم که از ابتدا بارها گفته شده بود تحقق اهداف این نوع پروژه‌ها در همه جهان، مستلزم شناخت و فعالیت اجتماعی، سیاسی و مشارکتی بسیار سنگین، پیچیده اما به نسبت کم‌هزینه است.

✅ نکته‌ای که می‌خواهم روی آن تأکید کنم این است که در این کشور مبالغ گزاف برای «هزینه‌های فهمیدن» خیلی راحت‌تر از هزینه‌های اندک توجیه‌پذیر هستند. مراکز تحقیقاتی اغلب تحقیقاتی با قیمت‌های بیست‌ سی میلیون تومان تا برای مثال صدوپنجاه میلیون تومان را به محققان واگذار می‌کنند. هزینه پروژه‌های تحقیقات اجتماعی اغلب در همین محدوده است، و اعتباراتی که دانشگاه‌ها برای تحقیقات در اختیار دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری قرار می‌دهند نیز از کف این مبالغ نیز گاه بسیار بسیار کمتر است.

✅ این گونه مراکز برای رسیدگی به نتیجه تحقیقاتی با این مبالغ چندین جلسه نظارت تشکیل می‌دهند، و گاه محقق به دلیل خطا در گردآوری داده یا در نظر نگرفتن ابعادی از مسأله مؤاخذه می‌شود. نتیجه ندادن یک تحقیق گاه سبب می‌شود دیگر هیچ تحقیقی به محقق واگذار نشود یا آن دسته از تحقیقات به کلی کنار گذاشته شود. این عبارت را حتماً شنیده‌اید که «تحقیقات این دانشگاهی‌ها هم به درد نمی‌خورد.» البته از حق نگذریم «بساز و بفروش» آکادمیک هم کم نیست؛ اما نکته قابل تأمل آن است که در عرصه تحقیقات، «هزینه فهمیدن» این‌که فلان روش درست نیست یا فلان محقق اهل کار و تخصص نیست، زیاد نیست؛ اما حساب‌کشی در تحقیقات بسیار بیشتر است. هر کس یک بار از کمک مالی پژوهشی دانشگاه استفاده کرده باشد دشواری‌های کار را می‌داند.

✅ «هزینه مالی فهمیدن» اما در نظام اجرایی کشور بسیار بالاست (در حد اعتبارات چندهزار میلیاردی) و به همان میزان مدیران به راحتی می‌گویند «برای ما مشخص شده است که این روش به نتیجه نمی‌رسد و ابعاد دیگری را هم باید مد نظر داشت.» جالب این‌که اغلب آن‌چه از این مسیر فهمیده شده (اگر شده باشد) قبلاً در جهان آزموده شده و جهان هزینه‌های فهمیدن آن‌ها را پرداخته است.

✅ فقط به هزینه‌های فهمیدن نادرستی ساخت صنایع‌ آب‌بر در مناطق خشک و نیمه‌خشک، گسترش کشت گیاهان آب‌بر در حوضه‌های آبریز، ساخت برخی سازه‌های آبی، ساخت برخی سازه‌های حمل و نقلی، توسعه کمی آموزش عالی، اعمال برخی رویه‌ها در نظام سلامت، و ده‌ها مورد دیگر دقت کنید. هزینه فهمیدن هر کدام از این‌ها چند ده هزار میلیارد تومان بوده است. گاه یک دانشجوی دکتری بابت کمک مالی پژوهشی به پایان‌نامه‌اش بیشتر حساب پس می‌دهد تا مدیرانی که هزاران میلیارد تومان اشتباه می‌کنند.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. امیدواریم قبل از اینکه جنبش «پاک باختگان ناامید» به راه افتد ،
    قدرتمندان جامعه بیدار شوند ، که سیل پاک باختگی اونها را باخود خواهد برد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن