سیدمحمد خاتمی، مصلح عاشق

بهار نیوز به قلم لیلا واحدی نوشت:
گفتمان دوم خرداد، هفدهمین سال ظهورش را جشن گرفت و در این میان، مرد طلایی این گفتمان یعنی سید محمد خاتمی، با وجود هشت سال انزوای تحمیلی، باز هم میان مردم از محبوبیت برخوردار است. محبوبیتی که خاتمی آن را نه با توهم و نه با دلارهای نفتی به دست آورده است، محبوبیتی که حاصل هفده سال خون دل خوردن اوست و اکنون با وجود همه طوفان ها و بحران ها، درخت اصلاحات او شاید میوه شیرین و رسیده ای نداشته باشد، اما همین میوه های کوچک و کال نیز نوید بخش، به ثمر نشستن این درخت است. دوم خرداد ۷۶، بیستم خرداد ۸۰ ، ۲۲ خرداد ۸۸ و ۲۴ خرداد ۹۲ در تاریخ ایران از آن جهت نقطه‌هایی طلایی محسوب می شوند که نظام سیاسی ایران را از تک صدایی و تک حزبی نجات دادند. 
از همان بدو شروع حرکت های اصلاحی در چهارچوب نظام، سازهای مخالف هم به صدا در آمدند و در طول هشت سال ریاست جمهوری خاتمی، دهها بحران آفریدند و هر نه روز کشور و رئیس جمهورش را درگیر یک بحران کردند. سازهای ناکوک مخالف در سال ۸۴ به آرزوی قلبی شان رسیدند و بی نام و نشانی چون محمود احمدی نژاد را به عرصه رساندند. ماه عسل شان را با تهمت و افترا و برخورد با اصلاحات جشن گرفتند و در این هشت سال و مخصوصا در این ۴ سال، از هیچ هجمه و تهمت و افترایی نسبت به خاتمی و جنبش اصلاحات فرو گذار نکردند، از تصاویر مات خاتمی در صفحات تلویزیون که وی را از حامیان فتنه و جاسوس ! معرفی می کرد، تا افاضات بی سند و مدرک کیهان که فردی به نام جرج سورس را به هر نحوی با خاتمی شریک می کرد! 
زنگ خطر واقعی برای این گروهها که اساسا، اصلاح را به صلاح هیچ حکومتی نمی دانند، زمانی به صدا در امد که در ۲۴ خرداد ۹۲، حسن روحانی رئیس جمهور ایران شد، کسی که نزدیک ترین مواضع را به خاتمی و اصلاحات داراست و شعارش نه فرصت و ظرفیت که اعتدال و تدبیر است. پس از انتخابات یازدهم، مخالفان خاتمی خطر او را جدی تر دیدند و متوجه شدند که خاتمی برخلاف ادعای آنان نه تنها در میان روشنفکران و تحصیلکرده ها، جایگاه خاصی دارد، بلکه میان بدنه جامعه هم از محبوبیت بالایی برخوردار است، و همین محبوبیت است که اکثریت آرای خاموش و آرای دکتر محمد رضا عارف را به سبد روحانی جمع کرد.
سازهای ناکوک که تصور می کردند در این هشت سال و با این همه تبلیغات علیه خاتمی او را از میدان به در برده اند، با انتخابات ۹۲ شوک زده شدند. ابتدا روحانی را از خاتمی بر حذر داشتند اما دیدار های این دو و وزرای کابینه با خاتمی با وجود همه کارتهای زرد مجلس پایدار، نگرانی شان را چند برابر کرد. اما قطعا خاتمی در طول این ۱۷ سال به این نوع از تهاجمات آشنا شده است و شاید برای مرد همیشه آرام و صبوری چون او اظهارات کسی چون کوثری، یا مظفر و یا کیهانیان گران نیاید که: بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند تا کار خود ز ابروی جانان گشوده ایم.
اما برای وجدان آگاه جامعه و مخصوصا قشر روشنفکر و تحصیل کرده گران می آید که شناسنامه رسانه ملی به دست رنجبرانی بیافتد که پایداران مهمان ثابت او باشند و از هیچ انگ و تهمتی نسبت به اصلاحات و خاتمی رویگردان نباشند، خاتمی را به کج روی از اصول انقلاب متهم کنند. یا نوباوگان! طنز نویس سایت های اصولگرا، دیدار او با هنرمندان را پرچم حقارت قلم خود کنند، یا عدم حضورش در نمایشگاه کتاب را به معنی رویگردانی مردم از او عنوان کنند.
برای وجدان آگاه جامعه گران می آید که توهین به مردی را ببینند که حداقل حسنش این بود که وقیحانه دروغ نمی گفت، سیاست خارجه ایران را ملعبه تئوری های کارگردانان دست چندم ایران نمی کرد، سعی داشت گفتگوی تمدن ها را در جهان به پیش ببرد، زیرا می دانست که ایران با تمدن چند هزار ساله خود قطعا در این وادی، حرفی برای گفتن خواهد داشت. در دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش، توانست ایران را در حالی که جنگ، همسایگان شرقی و غربی اش را به نابودی می کشاند، از شر دیوانه بازی ها در امان نگه دارد. 
ایران در زمان خاتمی کشورهای خاورمیانه و همسایگان مسلمان خود را آزار کلامی نداد، به جز مرحوم چاوز، دیگر سیاست مداران جهان هم حضور در تهران را تجربه کردند. و اکنون این همه هجمه برای مردی که شاید ایران را به حد اعلای خود نرساند اما هرگز هم نام خود را معجزه هزاره ننهاد رواست؟
آیا رواست که به بنیان گذار اصلاحات چنین تاخته شود و کسانی او را موعظه کنند که نه صلاحیت اینکار را دارند و نه در شان و منزلت خاتمی هستند؟
اما یک سوال اساسی که دشمنان خاتمی باید از وجدان خود بپرسند که به راستی چرا خاتمی و امثال او در تاریخ این همه رنج و تهمت و افترا و دروغ را به جان می خرند؟ چرا مانند بسیاری دیگر که حزب بادند و نان به نرخ روز می خورند ، گوشه عافیت نمی گزینند تا …؟ منزل ویرانه سیاست در ایران چه جذابیتی برای مرد آرام و صبوری چون خاتمی دارد که بنیان گذار اصلاحش می شود؟ آیا ریالی بابت این ۱۷ سال اصلاحات دریافت کرده است؟ جز خون جگر در مینای خود دیده است؟ جز بغض های فرو خورده، اشک های پیدا و پنهان چیزی نصیبش گشته است؟ پس چرا هنوز هم در این عرصه حضور دارد؟ 
قطعا نمی توان دلایل مادی را برشمرد، زیرا خاتمی اساسا اهل این گونه بازی ها نیست، و حتی دشمنانش هم چنین تهمتی را بر او روا نمی دارند، شاید گفته شود که علاقه به قدرت دارد، اما این حرف حداقل در ایران که قدرت مانند شمشیر دولبه و تیزی است و این تیزی را محمد خاتمی با همه وجود درک کرده است، درست به نظر نمی رسد. اما پاسخ این سوال را شاید از زبان حافظ و از دل محمد خاتمی چنین بتوان داد که: سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم. و این گنج غم عشق همان عشق به میهن و وطن است که در وجود بزرگ مردانی چون خاتمی ریشه دوانده و او را رها نمی کند. 
هدف این نوشته دفاع از شخص خاتمی نبود، هرچند مظلومیت هشت ساله اش، برایش هزاران مدافع به وجود آورده است، بلکه دفاع از اصل اصلاحات است که چه بسا اگر نبود، تک صدایی و تک حزبی، نظام را مبتلا به ناشنوایی و در پی آن دیکتاتوری می کرد، وجود نظرات مخالف اما در چهارچوب فکری نظام جمهوری اسلامی، آن را بالنده و مقاوم تر می کند، و اساسا هر ایرانی وطن دوستی باید از بالندگی که در نتیجه چند صدایی حاصل می شود استقبال کند. یادمان نرود که دودمان نظام شاهنشاهی پهلوی به باد تک حزب رستاخیز رفت!
انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن