میلاد دخانچی: سرافراز رفت اصلاح ساختاری تعطیل شد

پارسا زمانی، خبرنگار انصاف نیوز: میلاد دخانچی مجری و تهیه کننده‌ی برنامه‌های سختانه و جیوگی با حضور در گعده‌ی انصاف نیوز از ساختار صداوسیما و نحوه‌ی برنامه‌سازی خود در آن گفت. او که کارش را با معاونت برون مرزی و در زمان آقای سرافراز شروع کرده درباره‌ی مدیریت سرافراز بر سازمان صداوسیما گفت که او برای اصلاح ساختار صداوسیما آمده بود اما رفتن ایشان این پیام را به ما مخابره کرد که اصلاحات ساختاری صداوسیما فعلا تعطیل شده است.

«رسانه‌ی ملی» واژه‌ای است که بسته به اینکه شما در چه پایگاه فکری قرار دارید کلیدواژه‌های متفاوتی را به ذهنتان متبادر می‌کند. هرکسی که متعلق به پایگاه خاص فکری باشد با دید پایگاه خودش آن را نظاره می‌کند. یکی آن را رسانه‌ی میلی می‌نامد که طیف وسیعی از مردم کشور را نادیده گرفته و آنها را نمی‌بیند و یکی هم آن را رسانه‌ی طراز انقلاب نمی‌داند و از این می‌گوید که خواست‌های رهبری را برآورده نکرده. در هر صورت تقریبا همه‌ی گروه‌ها از این رسانه دل خوشی ندارند و از دید جریان خود آن را نقد می‌کنند و از نقایص آن حرف می‌زنند.

اما در بین همه‌ی نقایصی که برای این رسانه وجود دارد، گاهی برنامه‌ها و تولیداتی از آن بیرون می‌آید که تفاوتی محسوس را در آن حس می‌کنید. برنامه‌هایی مثل جیوه‌گی، گستره‌ی شریعت، زاویه، شوکران و سختانه.

از میلاد دخانچی دعوت کردیم میهمان گعده‌ی انصاف نیوز باشد تا بفهمیم این برنامه‌های متفاوت و به قول خودش آوانگارد در صداوسیمایی که متفاوت بودن کمتر دیده شده، چگونه تولید شدند؟ چطور به این برنامه‌ها اجازه‌ی کار داده شد؟ آیا برخی از افراد در صداوسیما رانت برنامه‌سازی آوانگارد دارند و دیگران باید بنشینند و همان برنامه‌های کلیشه‌ای خود را ادامه دهند؟

دخانچی حداقل درباره‌ی خودش اعتقاد داشت که رانتی در کار نبوده و با تلاش‌هایی که خودش داشته توانسته موفقیت‌هایی داشته باشد. او از تفاوت‌های معاونت‌های سیما و معاونت سیاسی گفت و اینکه او در معاونت سیما کار کرده و رفت و آمدی به معاونت سیاسی نداشته. از تلاش‌های خود برای برنامه‌سازی گفت؛ از اینکه چگونه مدیران را راضی می‌کرده. به فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا اشاره کرد که چطور باعث تغییرات شده.

در بین بحث‌هایی که در گعده‌ی انصاف رد و بدل شد گریزی هم به ماجرای دوران مدیریت محمد سرافراز بر این سازمان و استعفای وی زده شد. اینکه سرافراز چگونه آدمی بوده و به اعتقاد میلاد دخانچی واقعا قصد اصلاح ساختاری داشته که البته با سیاست عمل نکرده و برای همین از میدان بدر شده است.

بخش نخست گفت‌وگوی انصاف نیوز با میلاد دخانچی را در ادامه بخوانید:

گزارش تصویری | میلاد دخانچی در گعده انصاف

 

 

 

خبرنگار انصاف نیوز: برخی از افراد در صدا و سیما بود‌ه‌اند و هستند مثل شما یا آقای فضلی‌نژاد که با اشخاصی که در دیدگاه رسمی ممنوعیتی برای آن‌ها وجود دارد گفت‌وگو و مصاحبه می‌کنند و این درحالی است که اشخاص دیگر این امکان را ندارند. یا مطبوعات و رسانه‌های مستقل برای مصاحبه کردن با این افراد تحت فشارند. این دوگانه چطور ممکن است که برخی دستشان باز است و برخی دیگر نه.

میلاد دخانچی: در جمهوری اسلامی و به تبع آن صداوسیما چیزی به نام دیدگاه رسمی نداریم.

یعنی برای برنامه‌سازان دیگر هم همین قدر مثل شما یک اتوبان باز وجود دارد که در آن با هر سرعتی که خواستند برانند.

ما چه کارهای ممنوعی را انجام دادیم که در شما چنین حسی بوجود آمده؟

مثلاً شما آقای قوچانی را به برنامه‌تان آوردید که چندسال قبل در دادگاه‌هایی که از تلویزیون پخش شد حاضر بود، شاید برنامه‌سازان دیگر به راحتی این امکان را نداشته باشند و در دعوت از میهمانانشان با محدودیت‌هایی روبرو هستند. از سوی دیگر به نظر می‌رسد که شما آزادید هر سوالی را بپرسید، حالا نمی‌دانم که برایتان چارچوبی تعریف کرده‌اند یا خیر.

بگذارید چند نکته را درباره‌ی صداوسیما با هم مرور کنیم. اول اینکه صداوسیما یک مجموعه‌ی پیچیده، پراکنده و بدون هیچ قاعده‌ی مشخصی است. اما من می‌فهمم که از بیرون یک نگاه کلی و واحد به آن وجود دارد و همه‌ی افراد و مدیریت‌ها و ساحت‌های آن یکی تلقی می‌شود، در صورتی که در واقعیت اینطور نیست.

اگر بخواهیم کلی حرف بزنیم تفاوت عمده‌ای است بین معاونت سیاسی و معاونت سیما. معاونت سیاسی آن چیزی است که تلقی رایج ما را از گفتمان سیاسی مثلاً حاکمیت نمایندگی می‌کند و  خیلی وقت‌ها تلقی ما از صداوسیما معاونت سیاسی است جایی که من هم حتی امکان ورود به آن را ندارم.

و بعد معاونت سیما را داریم. جایی است که شما شبکه‌ها را می‌بینید. هر مدیر شبکه‌ای برای خودش یک فضا و رویکردی دارد. هر مدیر گروه اجتماعی هم که ما با آن کار می‌کنیم رویکرد خودش را دارد. در اینجا میزان توانایی شما برای اقناع مدیر می‌تواند کارساز شده و منجر به تغییر بعضی از تصمیمات شود. شاید در معاونت سیاسی هم اینگونه باشد اما من نمی‌دانم.

در معاونت سیما دیده‌ام بسته به اینکه شما که هستید و چگونه می‌توانید مدیر را قانع کنید می‌تواند اثرگذار باشد. تجربه نشان داده می‌توان کارهایی کرد اما بشدت پرهزینه است؛ پرهزینه به این معنا که شما باید وقت و انرژی زیادی صرف کنید تا مدیر را قانع کنید که البته اگر شرایطی وجود داشت که همان انرژی را صرف برنامه‌سازی خود کنید به مراتب برنامه‌ی با کیفیت‌تری بوجود می‌آمد.

قدم بعدی این است که وقتی هماهنگی اولیه رخ داد شما می‌خواهید آن سوژه را کار کنید و کلی وسواس دارید که من می‌توانم این سوژه را درست از آب دربیاورم. خود این موضوع استرس زیادی به شما وارد می‌کند. به گونه‌ای آن تصمیم به شرط چاقو رقم خورده است.

شما سوژه را محقق می‌کنید و حالا با دیوار ممیزی روبرو هستید، دیوار ممیزی که باید با مذاکره آن را حل کنید. اینجا می‌رسیم به عاملیت و ساختار. یعنی این یک ساختاری است که با یک سری agent روبرو است که آنها هم عاملیتی دارند و بسته به فشاری که به ساختار می‌آورند می‌توانند تصمیمات را تا یک جایی عوض کنند.

این روحیه از زمانی که به تلویزیون وارد شدم و در قسمت برون مرزی بودم در من و تیم‌هایی که با آنها کار می‌کردم وجود داشت. به خاطر همین چند وقت یک بار ما مغضوب علیه می‌شدیم و از بازی بیرون انداخته می‌شدیم. تقریبا مثل همین الان که ماها کم و بیش بیرون هستیم.

چرا فکر می‌کنید حذف می‌شدید؟

احتمالا به خاطر اینکه ما آد‌م‌هایی بودیم که تلویزیون برای ما یک حرفه نبود که به آن برویم و فقط کار کنیم. کاملاً یک پروژه‌ی فکری و فرهنگی داشتیم که در راستای آن کار می‌کردیم. لذا طبیعی بود که یک جایی دوره‌ی ما تمام شود و بازی عوض شود، و یا پروژه‌ی فرهنگی ما با مذاق مدیران جدید جور در نیایید. همین الان شما توجه کنید نگاه سلبریتی پروری -آن هم نه سلبریتی های تلویزیونی بلکه سینمایی- و ترجیح محض سرگرمی بر مسایل اندیشه‌ای همه جا سایه افکنده و با هژمونی ستاره مربع ها معلوم است که جای زیادی برای ما باقی نمانده باشد.

در پاسخ به سوال قبل می‌خواستم بگویم که قسمت زیادی از آنچه رخ داده تحت چیزی مانند آوانگاردیسم، نتیجه‌ی تلاش از پایین و چانه زنی از بالا بوده است. [با خنده] این امر بیشتر اوقات جواب داده و جالب است که اصلاً در بیرون دیده نمی‌شود. از بیرون بیشتر به حساب این می‌گذارند که طرف رانتی داشته، سوگلی بوده یا حتی یک پروژه‌ی امنیتی است و یک ماتیکی است بر صورت بسیار زشت و کهیرزده و «همینی است که هست». حتی اگر این هم باشد که نیست یک عاملیتی در اینجا در حال حرکت و جریان است و یک تلاش برای تغییر سیاست‌ها است.

یک مثال ساده‌ی غیرسیاسی می‌گویم. ما می‌خواستیم برنامه‌ی دوم یا سوم جیوگی از فصل اول را بسازیم که هنوز به پختگی نرسیده بودیم. این برنامه با موضوع کودک آزاری بود. بخش رادیکال جیوگی برنامه را می‌خواستیم به فیلم هیس دخترها فریاد نمی‌زنند پوران درخشنده اختصاص دهیم. در اینجا با مدیرانی مواجه شدیم که می‌گفتند «معلوم نیست؛ چی میشه؛ واکنش‌ها چیه و…»

چندین جلسه من فقط رفتم و استدلال کردم که این کار درستی است و ما باید آن را انجام دهیم. در آخر این اجازه را به شرط چاقو گرفتم. حالا سراغ ساخت آن رفتم و یک خانم کارشناس را پیدا کردیم. در اینجا شما کارشناس مناسب را پیدا می‌کنید و با او وارد گفتگو می‌شوید اما از اعتبار خودتان خرج می‌کنید. چون او به حساب شما به آنجا آمده است. شما درحال یک نوع قمارید چون ممکن است این برنامه پخش نشود و ممکن است چیزی که مدنظر خودت هست هم نشود، چه برسد به چیزی که مدنظر آن مدیر است.

ما این خانم را پیدا کردیم و بعد از ساعت‌ها گفت‌وگو پی بردیم که اشتراک مفاهیم داریم، البته مقوله‌ی شما هم حساس است و در یک مقوله‌ی حساس می‌خواهید با یک مخاطب عام حرف بزنید. مخاطبی که از طیف محافظه‌کار مذهبی گرفته تا کسی که آن طرف طیف است را دربر می‌گیرد.

برنامه را ساختیم و آیتم‌های آن را شکل دادیم و آن را تحویل دادیم. باز یک اشکال‌هایی به آن وارد شد و ما دوباره فرایندهای اقناعی را فعال کردیم. بعد از این برنامه پخش شد و اتفاقاً مدیران بازخوردهای خوبی از وزارت بهداشت گرفتند و تقدیر و تشکر کردند. همان جا من فهمیدم ورق برگشت و اعتماد مدیر به ما بیشتر شد. این اتفاق و برنامه‌ی پاشایی و اباذری بود -که البته بعد از آن برنامه به مدت دو سه هفته توقیف شد- بعد از اینها احساس کردیم مدیر با ما همراه است. قبل از آن ابژه بودیم سوژه نبودیم.

در پاسخ به سوال اول می‌خواهم بگویم که این  اتفاق بستگی به توانایی اقناع شما، میزان ریسک شما و به رسمیت شناختن مدیر و… دارد؛ در مورد آقای قوچانی هم چنین اتفاقی کم و بیش افتاد. من یادم هست وقتی به آقای قوچانی زنگ زدم یک نفر، فقط من را به ایشان معرفی کرده بود و یک بار هم من رفته بودم و صرف نظر از مناسبات برنامه‌سازی، ایشان را دیده بودم. بعداً که به ایشان زنگ زدم قبول کرد و به حساب اعتبار من آمد.

خواهشا در سوالاتتان من را در کنار فضلی نژاد قرار ندهید.

آیا این در مورد فردی مثل آقای پیام فضلی نژاد هم مصداق دارد؟

من حقیقتش از فرایند برنامه‌سازی ایشان اطلاعی ندارم، فقط این را می‌دانم که من برای آوردن همان میهمانان و یا پیشبرد چنین گفتگویی باید ساعت‌ها رایزنی میکردم و جام جم را متر می‌کردم و می‌رفتم و می‌آمدم تا یک اپیزود نمونه‌ی برنامه‌ای که ایشان روی آنتن بردند را پخش کنم ولی خوب در مورد ایشان گویا تلویزیون و سازندگان توانسته‌اند به یک جمع بندی مشخصی از قبل برسند. و نفس این عمل به نظرم اتفاق خوبی است. اینکه مدیران و برنامه‌سازان محافظه‌کاری‌ها را کنار بگذارند و به قول معروف یک یاعلی بگویند و وارد گود شوند. من حقیقتش هیچ وقت نتوانستم برای یک پروژه کامل مدیران را همراه کنم و باید موردی پیش می‌رفتم.

یعنی احتمال دارد که او جور دیگری تعامل کند؟

راستش در دوره‌ی جدید -یعنی دوره‌ی آقای علی عسگری- تلویزیون دستخوش یک سری تحولات در سطوح مختلف شد. لذا من نمی‌دانم و با مدیران هم رفت و آمد ندارم که بدانم تصمیمات چگونه اتخاذ می‌شود.

من قبول دارم که نباید سازمان را یکدست دید اما بازخورد اجتماعی را هم باید دید. مثالی بزنم. هابرماس یا رورتی به ایران می‌آیند و در جمع