سازماندهی مرید و مرادی | سعید حجاریان

یادداشتی از سعید حجاریان که با عنوان «سازماندهی مرید و مرادی» در وبسایت مشق نو منتشر شده را می‌خوانید:

من نمی‌دانم دراویش گنابادی بیدختی چه گناهی کرده‌اند که این همه مصیبت به سرشان می‌آید. تاکنون تعدادی از حسینیه‌های آن‌ها را تخریب، بعضی‌ها را مقتول، بعضی‌ها را مسجون، و بعضی‌ها را نیز نفی بلد کرده‌اند. مرحوم نورعلی تابنده نیز مدت‌ها حصر خانگی بود تا اینکه پس از یک دوره بیماری به دیار حق شتافت.

به‌رغم آنکه امام خمینی در مباحث تفسیری خود از مرحوم سلطانعلی گنابادی به نیکی یاد کرده است، اما نظام سیاسی ما به این سلسله دراویش روی خوش نشان نداده است. مرحوم نورعلی تابنده پیش از مرگ، چهار نفر را به‌عنوان نواب اربعه معرفی کرد که امور دراویش را رتق‌و‌فتق و از فقرا دستگیری کنند. اما، این چهار نفر به‌واسطه وسوسه خناسان راهی جز منویات قطب سلسله را در پیش گرفته و مجذوبعلی شاه ناگزیر از خلع آن‌ها شد و دیگرانی، جای آن‌ها را گرفتند که آن‌ها نیز از نظر بعضی فقرا، صلاحیت نداشتند و این دعوا هنوز ادامه دارد. البته نگارنده بنا ندارد به اختلافات موجود میان دراویش ورود کند. به همین به سراغ موضوع اصلی این یادداشت می‌روم.

شاید، برای فرقه‌های درویشی این نوع سلسله مراتب و جانشینی و انتصاب و تعیین نایب و سلسله مراتب اقطاب و ابدال و اوتاد و… لازم باشد، اما همین مدل را اگر به عرصه سیاست بکشانیم، کار بسیار دشوار می‌شود. مثلاً اشکالی ندارد که بعد از غیبت کبری، نواب اربعه باشند که از ناحیه مقدسه روایت یا نامه‌ای را به خارج منتقل کنند؛ کما اینکه روایت‌های مرتبط با ولایت‌فقیه و خمس نیز از این قبیل هستند. و البته اخیراً خواندیم که آقای کمال‌ حیدری در وثاقت نواب اربعه تشکیک کرده و مورد تکفیر مدرسین حوزه علمیه واقع شد‌ه‌اند.

اما، سیاست مدرن با این سنخ مسائل بیگانه است و نمی‌پذیرد فردی قطب باشد و دیگران حول وی تعریف شوند زیرا اساساً کشورداری ممتنع می‌شود. چرا که سیاست اساساً امری است عمومی و عموم مردم باید در آن دخالت کنند. بوروکراسی مدرن نیز می‌گوید تعیین منصب و صاحب منصب منفک از یکدیگر هستند؛ منصب موقعیتی است درون سازمان اداری کشور و صاحب منصب کسی است که لیاقت اشغال آن را برای مدتی معلوم دارد. این قرارداد در بسیاری امور دیگر هم برقرار است. مثلاً تقنین از سوی نمایندگان مردم صورت می‌گیرد و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید قانون یعنی من. در حالی که، در سلسله‌های عرفانی قطب سلسله می‌تواند بگوید آنچه من می‌گویم حق است چون به مرحله‌ای رسیده‌ام که به منبع وجود متصل شده‌ام.

در گذشته، سلسله‌های پادشاهی از همین روش تبعیت می‌کردند و درون دربار هر کسی علیه دیگری توطئه می‌کرد؛ زنان حرمسرا تلاش داشتند فرزند خود را جانشین شاه کنند. پدرکشی رواج داشت و به‌محض مرگ شاه، شاهزادگان به جان هم می‌افتادند تا یکی غالب شود و مابقی را از میان بردارد. اما، این سازوکار مربوط به دوره طفولیت بشر است و ما قرن‌هاست از این ادوار عبور کرده‌ایم، نه فرقه‌های باطنی و سازمان‌دهی آن‌ها به کار می‌آید و نه سلسله‌های پادشاهی دردی از ما دوا می‌کند بلکه باید تن به دموکراسی بدهیم. شاید، دموکراسی بهترین شیوه حکومت نباشد اما بشر تاکنون بدیلی بهتر نیافته است.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. برادر عزیز آقای حجاریان.

    تا مرد سخن نگفته باشد. عیب و هنرش نهفته باشد.

    مطلب شما درباره رابطه مرید و مرادی و ربط آن با عالم سیاست برخلاف سایر تحلیل‌های‌تان بسیار پیش پا افتاده و از نظر اهل طریق نادرست است. ولایتی که در عرفان و تصوف مطرح است با ولایت که امروز در سیاست و زعامت فقهی بر جامعه تعریف میشود مناسبتی ندارد.

    دکتر آجودانی در مشروطه‌ی ایرانی به خوبی این مطلب را واکاوی کرده‌اند که [برخی] که ولایت عرفانی را به حوزه فقاهت و سیاست کشاندند و شد آنچه شد. کارنامه‌ی [آنها] پیش روی ماست.

    آقای دکتر نورعلی تابنده شخصیتی چند بعدی و جامعه شریعت و طریقت بودند. هم فقیه حقوقدان بودند و علاقه‌مند به امور اجتماعی و‌ کنشگر فعال در عرصه سیاست بودند، آزادی خواهی و مدارا و دموکراسی طلبی ایشان در روش سیاسی ایشان پیش و پس از انقلاب زبانزد بود.

    ولی به موازات آن در سلوک معنوی پیشرو و از خاندانی اهل علم و تقوا بودند و بنا به نص قطب پیشین به جانشینی و قطبیت در سلسله نعمت اللهی منصوب شدند و مقبولیت عامه در جامعه یافتند. انتصاب قطب در طریقت بنا به نص سابق بر لاحق هست و به شورا و مشورت نیست. و این اصل تفکر شیعی در رهبری معنوی هست.

    داستان شورا و انتخابات و دموکراسی از مفاهیم سیاسی است که مربوط به اداره جامعه و حکومت می‌شود و خلط این دو مبحث ما را به اشتباه می اندازد. کما اینکه تئوریسین های ولایت فقیه در نخب یا نصب ولی فقیه هنوز بحث و مناقشه دارند.

    اما در فرازی از نوشته‌تان اظهار کرده بودید که آقای دکتر تابنده چهار نفر نواب تعیین کرده بودند و آنها را با نواب اربعه در دوره غیبت صغری مقایسه کرده بودید. قیاس نادرستی بود. پس از واقعه گلستان هفتم در اوایل اسفند ۹۶ متاسفانه محدودیت هایی برای آقای دکتر تابنده فراهم شد و حسینیه های فقرای سلسله عملاً بسته شده بود و عده ای از فقرا دستگیر و روانه زندان شده بودند.

    آقای دکتر تابنده در آن روزها ۵ نفر را به عنوان نماینده خودشان در مذاکره با مقامات و مسئولان نظام تعیین فرمودند تا اسباب آزادی زندانیان و بازگشایی حسینیه ها و مجالس فقری را فراهم نمایند.

    فقط یکی از این پنج نفر آقای سید علیرضا جذبی که شیخ سلسله بودند و در همان جلسه تعیین نماینده ها، ایشان را صراحتا به عنوان جانشین خودشان نیز تعیین فرمودند. اجازه دستگیری داشتند و بقیه نماینده شیخ نبودند و اجازه دستگیری نداشته و ندارند.

    پس از مدتی ایشان طی نامه ای آقای جذبی را از لیست نماینده ها حذف فرمودند و نماینده ها را منحصر در همان چهار نفر ذکر کردند. و این چهار نفر را پس از بازگشایی حسینیه ها از مسئولیتی که به آنها داده بودند معاف فرمودند ولی متاسفانه بعلت تعطیلی دوباره مجالس و حسینیه ها ناچارا آنها را دوباره ابقا نمودند.

    آقای حجاریان در طریقت فقط آقایان مشایخ اجازه دستگیری از طالبان دارند و ماموریت این نماینده ها در زمینه امور اجتماعی سلسله و مذاکره با مقامات سیاسی و انتظامی بوده و هست.

    پس از رحلت آقای دکتر تابنده در دی ماه ۹۸ طبق نص کتبی و شفاهی ایشان، آقای مهندس سید علیرضا جذبی ثابت علیشاه قطب سلسله هستند و فقرا عموما با ایشان تجدید بیعت کرده اند و اختلافی نیست. اینکه یکی دو نفر آدم متوهم پریشان افکار در فضای مجازی تشکیک کرده اند را نمی توان به حساب اختلاف بین فقرا گذاشت.

    موفقیت جنابعالی را در فهم و درک درست امور عرفانی از خداوند متعال خواستارم

    و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل ذلک کان عند ریک مسئولا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن