حجتالاسلام احمد حیدری در یادداشتی با عنوان ««جدایی دین از سیاست» یا «استقلال روحانیت از حکومت»؟» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، دربارهی سخنان اخیر آیتالله محقق داماد نوشت:
اخیراً آیت الله سید مصطفی محقق داماد در نشست بررسی کتاب «صدسالگی حوزه قم و مسائل جامعه ایران»، تصدیگری مستقیم حکومت به وسیله روحانیت را باعث القای حکومتی شدن روحانیت، جدایی روحانیت از مردم، سقوط محبوبیت و حصول منفوریت این قشر مهم و تأثیرگذار دانسته و خواهان واگذاری تصدیگری حکومت از جانب روحانیت و به عهده گرفتن نقش «ناظر شدن بر سیاست» شده است.
این نظریه تقریبا نظریهای در قبال نظریه «ولایت فقیه» امام خمینی است که در قانون اساسی تئوریزه شد و نقشهای اصلی حکومت به فقیهان واگذار گردید. مطابق قانون اساسی تدوین شده بر اساس نظریه ولایت[و تصدّی] فقیه، پستهای مهم رهبری، اعضای مجلس خبرگان، شش فقیه شورای نگهبان، ریاست قوه قضائیه، دادستان کل کشور و رئیس دیوان عالی کشور باید از فقها باشند.
طبیعی است با توجه به گستره قدرت و اختیارات فراوان فقیهان مزبور، خوب و بد حکومت به پای روحانیت نوشته میشود و مثل حالا که بخشهایی از حکومت در اداره صحیح کشور ناتوان بوده و نه تنها دینداری، اخلاق، رفاه، اقتصاد و سیاست کشور رشد محسوس به سوی تعالی نداشته بلکه چه بسا رشد نزولی هم داشته است، طبیعی است که مردم نسبت به روحانیت نامهربان شده و چه بسا نفرت داشته باشند.
در گذشته بسیاری از عالمان بزرگ با پیشبینی این وضعیت، ورود روحانیت را به حکومت و تصدی اداره کشور صحیح ندانسته و دنبال انجام وظیفه نظارت و هدایتگری بودند و روحانیت در آن دوران، ناصح، ناظر و منتقد حکومت و در کنار مردم و محبوب آنان بود.
البته به نظر بسیاری از بزرگان از جمله آقایان خاتمی، موسوی، کروبی و …، قانون اساسی و رهنمودهای امام فقید نسبت به روحانیت و مردم، این ظرفیت را داشته و دارد که روحانیت در عین حضور در تصدیگری، ناظر، منتقد، در کنار مردم و محبوب آنان باشد ولی در چند دهه اخیر و بعد از امام، روحانیت بسیاری از وظایف خود را به انجام نرسانده و حکومت هم نسبت به اجرای دیگر ساحات قانون اساسی توجه کافی مبذول نکرده و بسیاری از آن ساحات بخصوص فصول مربوط به حقوق مردم به فراموشی سپرده شده و نتیجه آن، انعکاس حکومتی شدن روحانیت و فاصله افتادن بین مردم و روحانیت و از بین رفتن محبوبیت آنان شده است.
در دوره اصلاحات با این که رئیس دولت، از قشر روحانیت بود، ولی انعکاس عمومی این بود که او نه حاکم بر مردم، بلکه وکیل مدافع آنان در حاکمیت است و سعی آن دولت در اجرای فصول «حقوق مردمِ قانون اساسی» سبب محبوبیت روحانیت در بین مردم شد و روحانیت باید با عنایت به آن دوران، در تجدید محبوبیت خودش تلاش کند. عدم حضور محسوس روحانیت در کنار مردم در اعتراضات صنفی اخیر از جمله اعتراضات کشاورزان مستضعف اصفهان، از عوامل مهم سقوط روحانیت از چشم توده مردم است و باید برای آن فکری اساسی شود.
بعضی از روحانیون دلسوز، اخیرا رجوع به سیره عالمانی چون آیت الله العظمی حائری و آیت الله العظمی بروجردی را راهکار جبران این سقوط محبوبیت شمردهاند و بعضی از روحانیون حکومتی به جای خوب شنیدن و نقد منطقی کردن، آنان را به ترویج «جدایی دین از سیاست» متهم ساخته و علیه آنان خروشیدهاند حال آن که هیچ عاقل دینداری حتی از غیر مسلمانان، معتقد به جدایی دین از سیاست نیست. وقتی دین «دنیا را مزرعه آخرت» میدانند و دستورات بیشمار در باره امور دنیایی و حکومتی دارد، به طور طبیعی نمیتوان معتقد به جدایی دین از سیاست شد. حتی در عالم مسیحیت که این شعار رواج دارد و علنی است، هم پاپ و کلیسا و هم حکومت و مردم دخالت دین در سیاست را پذیرفتهاند. در جامعه اسلامی هم همه نحلهها به دخالت دین در سیاست معتقدند حتی اگر مانند آیت الله العظمی سیستانی و دیگر فقیهان عراقی نظریه ولایت فقیه و تصدی فقیهان را قبول نداشته باشند.
بنابراین باید به آقایانی که در این ایام علیه معتقدان نظریه «جدایی دین از سیاست» داد سخن میدهند، یادآور شد که شما دارید سر چه کسی را میتراشید؟ آیا در بین مسلمانان و متدینان به دیگر ادیان آسمانی و حتی غیر آسمانی کسی طرفدار شعار «جدایی دین از سیاست» است که شما داد سخن علیه او سر دادهاید؟
آیا سخن از استقلال حوزه و روحانیت و جدایی حوزه از حکومت یعنی دفاع از نظریه جدایی دین از سیاست؟ مگر امام در ابتدای انقلاب طرفدار عدم ورود روحانیت در شئون اجرایی و حکومتی نبود؟ مگر خودش برای انجام وظیفه طلبگی و نظارتی به قم نیامد مگر به جز به ضرورت به این امر تن داد؟ مگرخود و دفترش کمترین دخالت را نداشت؟ آیا اگر کسی امروز بگوید دیگر آن ضرورت وجود ندارد و روحانیت باید به نظارت بر حکومت اهتمام ورزد، شعار جدایی دین از حکومت داده؟ آیا سخن اخیر دو مرجع شیعه که گفتنهاند ما متخصص امور حکومتی و اقتصادی نیستیم و این امور باید به متخصصانش واگذار شود، دفاع از شعار «جدایی دین از سیاست» است؟
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید