تفاوت سبک عراقی، خراسانی و هندی (اصفهانی) در شعر فارسی

دکتر سیروس شمیسا نوشته است: سبک، روش مشخص بیان مطلب است یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است، و جهت درک این نحوه خاص بیان در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات، صنایع ادبی، عروض و قافیه …باید دقت شود. تعریف جامع سبک دشوار است اما می توان آن را از دیدگاه های مختلف بررسی کرد مثلاً برحسب نام افرادی که سبک شخصی داشته‌اند ، یا درک مطلب ، یا نوع زبان ، یا موضوع . اما از همه مهمتر و معمول تر تقسیم سبک بنا بر دوره است:

انواع سبک ها :

  1. سبک خراسانی: نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم.
  2. سبک حد واسط یا”سبک گذر یا بینابین” دوره سلجوقی: قرن ششم
  3. سبک عراقی: قرن هفتم، هشتم، نهم.
  4. سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت: قرن دهم.
  5. سبک هندی: قرن یازده و نیمه اول دوازده.
  6. دوره بازگشت: اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم.
  7. سبک حد واسط یا دوران مشروطیت: نیمه اول قرن چهاردهم
  8. سبک نو: از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد.

اشاره‌ای به شعر ایران پیش از اسلام :
در ایران پیش از اسلام زبان‌های متعددی وجود داشته است که از همه مهم‌تر زبان های پارسی باستان، اوستایی و پهلوی شمالی و جنوبی است. جز در مورد پارسی باستان که در وجود شعر در آن زبان تردید است در وجود شعر در سایر زبان‌ها هیچ شکی نیست.

( سبک خراسانی )

سبک شعر فارسی دری را از نیمه دوم قرن سوم تا پایان قرن پنجم سبک خراسانی می نامند. از آنجا که نخستین آثار نظم و نثر زبان جدید فارسی بعد از اسلام در ناحیه خراسان بزرگ پیدا شد، به سبک این آثار، خراسانی گفته اند. خراسان بزرگ شامل خراسان کنونی، افغانستان و تاجیکستان کنونی، سرزمین‌های ماوراالنهر و ترکستان… هم بود، از این رو در بحث‌های تاریخ ادبیات و سبک شناسی حدود نیم قرن پیش گاهی به سبک خراسانی، سبک ترکستانی هم گفته‌اند.
سبک خراسانی به لحاظ تاریخی سلسله های طاهری و صفاری و سامانی و غزنوی را در بر می گیرد. البته بحث اصلی به دوره سامانیان و غزنویان است.

شاعران این دوره عبارتند از:

  1. ا بو سعید ابوالخیر
  2. فخر ا لدین اسعد گرگانی
  3. باباطاهر
  4. اسدی طوسی
  5. ازرقی هروی
  6. قطران
  7. ناصر خسرو مختصات سبکی شعر خراسانی :
    الف) مختصات زبانی:
    زبان فارسی در این دوره زبان مادری گویندگان است یعنی گویندگان این دوره بر خلاف دوره های بعد زبان فارسی را از روی آثار ادبی از خود نمی آموختند، از این رو زبان ایشان طبیعی و ساده و روان است و در آن تعقید و ابهام نیست. اما اگر امروزه برای ما برخی از لغات آن مهجور و دشوار می نماید، به سبب آن است که خراسان بزرگ منطقه بسیار وسیعی بود و لهجه های مختلف در آن رایج بود. شعر این دوره مشتمل بر مجموعه ای از لغات است بسامد آن در دوره‌های بعد کم می‌شود و یا یکسره از بین می‌روند:
    برخی از لغات پر استعمال این سبک از نظر فکری هم جالبند.

ب) مختصات فکری:

  1. شعر این دوره شعری شاد و پر نشاط است و روحیه تساهل و خوشباشی را تبلیغ می کند و از محیط های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن می گویند.
    2.واقع‌گراست و اوضاع دربارها، محیط زندگی، روا‌بط ارباب و کنیز و غلام، تفریحات و ماوقع لشکرکشی ها و جنگ را منعکس می‌کند به طوری که از برخی از اشعار عنصری می‌توان لشکرکشی و حوادث جنگی را به نحو دقیق تاریخی استخراج کرد و در آن از امور ذهنی و خیالی خبری نیست.
  2. شاعران با معارف پیش از اسلام آشنا هستند.
  3. معشوق مقام والایی ندارد و حتی گاهی مقام او پست است. این مشخصه از مشخصات بارز این سبک است.
  4. جنبه‌های عقلانی و تعادل بر جنبه‌های احساسی و اغراق چیره ا‌ست.
  5. روحیه حماسی بر اشعار این دوره حاکم است.
  6. برونگراست و هر چند دقایق امور عینی را وصف می‌کند اما با دنیای درون و احساسات و عواطف و هیجان‌ها و مسائل روحی سر و کار ندارد .
  7. موضوعات شعری از قبیل مرثیه و حکمت و موعظه و لغز و چیستان و خمریه و حماسه و غنا (تغزل) و داستان سرایی درآن هست اما موضوع اصلی مدح ممدوح و سپس وصف بزم می و معشوق است و همه مهارت و اطلاعات شاعر در خدمت این قصد اصلی (قصیده) یعنی مدح است.
  8. اشاره به معارف اسلامی و حدیث و قرآن در آن کم است و آن چه هست عمیق نیست.
  9. شعر این دوره از پند و اندرز خا لی نیست ولی این پند ها بیشتر جنبه عملی و ساده دارند.
    ج) مختصات ادبی:
  10. قالب شعری مسلط قصیده است.
  11. استفاده از بدیع و بیان به صورت طبیعی و معتدل است و هر چه به جلوتر بیاییم متشخص‌تر می‌شود.
    صنایع بدیعی این دوره بیشتر لفظی از قبیل موازنه و اشتقاق و رد الصدر الی العجز و لف و نشر و انواع سجع و تجنیس است و از صنایع معنوی بیشتر به موارد ساده‌ای چون تضاد و مراعات النظیر اعتنا دارند و توجه هنری به انواع ایهام (ایهام تناسب، ایهام تضاد، ایهام ترجمه، استخدام…) مطرح نیست.
  12. یکی از ابزارهای مهم ساخت شعر در این سبک استفاده از موازنه است.
  13. قافیه و ردیف هر چه به عقب تر برویم ساده تر است.
  14. توصیف قوی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گل ها و پرنده ها و باغ و می و مطرب و باده و برف و تیغ و رنگین کمان و اسب… توصیفات دقیقی شده است. رایج ترین وسیله توصیف تشبیه است.
  15. تشبیهات مرکب حسی زیاد است.
  16. در آغاز چون شعر با موسیقی همراه بود، بحوری دیده می‌شود که امروزه مطبوع نیست، این اوزان بعد ها متروک شدند.
  17. از قوالب قدیم، تمام مطلع و مسمط قدیم (شعر مسجع) دیده می شود.

شعر قرن ششم :
علل تغییر سبک خراسانی :
سلجوقیان ایرانی نبودند و در آغاز توجهی به رسوم و آیین های ایرانی نداشتند و از راه و رسم اداره کشور به سنت قدیم سامانی و غزنوی بی خبر بودند. آنان مردمی چادر نشین و بدوی بودند. طغرل اصلاً سواد نداشت. به قول بیهقی مشتی نو خاسته بودند. تکیه اصلی آنان به دو چیز بود دین و خلیفه و روسای تصوف و در بدو کار به ادب و فرهنگ علاقه نداشتند. علل مهم تغییر اوضاع و احوال اجتماعی و در نتیجه تغییر سبک در دوران ایشان عبارت است از:

  1. اختلاط مردم خراسان و عراق
  2. درسی شدن فارسی دری
  3. رواج تصوف و فعالیت صوفیان
  4. تاسیس مدارس دینی و رواج معارف اسلامی.
  5. از بین رفتن نهضت شعوبیه.
  6. عدم توجه سلجوقیان در آغاز کار به شعر و شاعری و رواج غزل.
  7. انهدام نسل فضلای سابق.
  8. هرج و مرج حاصل از اختلاف بین امرا و جنگ‌های داخلی. سه دبستان شعری در قرن ششم :
    در قرن ششم سه مکتب شعری در ایران دایر بود:
  9. سبک خراسانی:
    هنوز کسانی (مثلاً معزی و ادیب صابر ) کم و بیش به همان سبک کهن قصیده می گفتند. این شاعران معدودند و نقش مهمی ندارند.
  10. سبک آذربایجانی:
    یعنی شعری که در حوزه اران پیدا شد و نمایندگان آن خاقانی و نظامی و مجیر و فلکی هستند. سبک آذربایجانی هر چند سبک مستقلی است اما می توان بنیاد زبانی آن را همان زبان کهن فارسی یعنی زبان سبک خراسانی دانست اما فکر و مختصات ادبی بیشتر به سبک عراقی نزدیک است.
  11. سبک بینابین یا سبک عهد سلجوقی:
    سبکی است بین خراسانی و سبکی که بعدها شکل می گیرد و به آن سبک عراقی می گویند. شاعران این دوره مانند انوری و ظهیر دو جنبه ای هستند هم قصیده می گویند و هم غزل. غزل آنان متمایل به سبک عراقی و قصیده آنان متمایل به سبک خراسا نی است بدون آن که دقیقاً این و آن باشد.

( سبک عراقی )

حمله مغولان و پی آمد ها ی آن :
بر روی کار آمدن سلجوقیان اوضاع را برای تغییر سبک مناسب کرده بود و چنان که ملاحظه شد دو جریان شعری سبک بینابین و آذربایجانی از سبک خراسانی فاصله گرفته بودند و به سوی سبک عراقی می رفتند. حمله مغولان و دگرگونی کامل اوضاع اجتماعی یکسره سبک خراسانی را محو کرد و سبک عراقی رواج تام یافت.
سبک عراقی دو مختصه مهم دارد و آن عرفان و غزل است.

شیوع عرفان :
در دوره سلجوقیان عرفان در ایران رواج یافت . بعد از حمله مغول روحیه ایرانیان شکست خورده و احتیاج به سخنان آرام بخش بود.
از شاعران قرن ششم که در سخن آنان مطالب شرعی و عرفا نی و به طور کلی اخلاقی و معنوی دیده می شود سنایی و خاقانی و نظامی معروفند.
سنایی نخستین شاعر بزرگی است که عرفان را به طرز وسیعی وارد شعر کرد و کتاب مستقلی نیز در این باب موسوم به حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه پرداخت.
پس مراد از شعر شرعی یا شعر آغازین عرفانی تا حدود زیادی شعر اخلاقی و موعظه و تنبیه است که در مقابل شعر دنیوی سبک خراسانی و شعر شاعرانی که در فسق و فجور داد سخن داده ا ند به وجود آمده است.
سر انجام حافظ در قرن هشتم شعر شعرا و شعر اولیا را در هم آمیخت و شعر کیمیا ساخت و به این منازعه پایانی پر معنا بخشید.

رواج غزل :
قبلاً گفتیم دو مشخصه مهم شعر مکتب عراقی یکی نفوذ و بسط عرفان و دیگری پیدا شدن و رواج غزل است.
غزل در آثار قدما به چهار معنی مختلف آمده است:

  1. غزل به معنی مقطعات چند بیتی که ملحون بود.
  2. غزل به معنی تغزل قصیده.
  3. غزل به معنی مطلق شعر عاشقانه و حتی معادل ادب غنایی.
  4. غزل به معنی مصطلح یعنی یکی از قوالب شعری که در قرن ششم رواج یافت و در قرن هفتم به اوج خود رسید و تا هم امروز ادامه دارد.

منشا غزل :
هر گاه تاریخچه غزل را از آغاز شعر فارسی مطالعه کنیم می بینیم که تا آغاز قرن ششم عصر تغزل یعنی قصیده است نه غزل. تا زمان سنایی (متوفی در 535 ) قالب غزل خیلی کم است.
شاعران قرن ششم که معمولاً دو جنبه یی هستند و هم غزل و هم قصیده دارند باز در ا ساس قصیده گو محسوب می شوند مثلاً معزی در مقابل 461 قصیده فقط 59 غزل دارد.
غزلیات قدیم کاملاً شبیه تغزل هستند و اسلوب آن ها اسلوب شعر خراسانی است. زبان ساده ای دارند و چندان از بدیع و بیان سود نبرده اند. موضوع آن ها عشق زمینی و مادی است و از عرفان یا معانی عالی و علو معشوق در آن ها خبری نیست.
تغزل هم معمولاً در وصف معشوقی بود که چندان مقام والایی نداشت و حتی گاهی کنیز یا غلام شاعر بود.
غزل همان تغزل است که در اوایل قرن ششم به سبب کسادی بازار مدح از قصیده جدا شد ، اما در قرن ششم در دیوان شاعران قصیده پرداز از قبیل قطران و مسعود و ادیب صابر و انوری و خاقانی و مجیر غزلیات بسیاری است. چنان که مکرراً اشاره شد بی توجهی شاهان سلجوقی در اوایل کار به شاعران (نسبت به دوره غزنوی ) باعث شد که شاعران کم و بیش به غزل هم توجه کنند یعنی به جای مدح ممدوح به مدح معشوق و به جای توصیف طبیعت به بیان عواطف و احساسات خود بپردازند و به طور کلی از قصیده گاهی به تغزل آن بسنده نمایند.
غزل قرن ششم به طور کلی غزل حد وسط است یعنی به آن پختگی غزل قرون هفت و هشت نیست مانند اشعار:

  1. سنایی
  2. خاقانی
  3. نظامی
  4. انوری
  5. جمال الدین اصفهانی
  6. ظهیر فاریابی
    چنان که قالب مسلط در سبک عراقی غزل است.

پایان عمر قصیده سنتی :
چنان که قبلاً اشاره کردیم بر اثر تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی به بنیان رفیع قصیده در قرن ششم ضربه های غیر محسوسی وارد شده بود و ازجمله غزل در مقابل قصیده سر بر فراخته بود یا کسا نی چون مسعود سعد در کنار و گاهی به جای مدح به بیان عواطف و احساسات خود پرداخته بود و به طور کلی حال و هوای قصیده پردازان ادب فارسی در همین قرن می زیستند. اما از قرن هفتم به بعد اولاً قصیده به شدت در مقال غزل عقب نشست و ثانیاً به طور کلی حال و مطرح آن دگرگون گشت و نخستین کسی که این تغییر را به صورت جدی حس و مطرح کرد استاد غزل سعدی است و بعد از او عطار و مولوی هستند که اوج غزل عرفا نی در مولوی است و می توان به شاعری دیگری از جمله« امیر خسرو دهلوی » و «حسن دهلوی» ا شاره کرد.

شاعران گروه تلفیق :
اکثر شاعران مهم قرن هشتم شاعرانی هستند که به هر دو شیوه غزل عارفانه و عاشقانه توجه دارند. ما به این شاعران، شاعران گروه تلفیق می گوئیم.
از جمله ی آنها:

  1. اوحدی مراغه ای
  2. خواجو
  3. عماد فقیه کرمانی
  4. سلمان ساوجی
  5. ناصر بخارایی
  6. حافظ

دایره غزل فارسی :
سیر تکامل غزل عارفانه و عاشقانه را از سنایی به حافظ به صورت دایره زیر خلاصه می کنیم:
مختصات سبک عراقی
سبک عراقی از اوایل قرن هفتم تا ا وایل قرن دهم به مدت 300 سال در زمان مغولان و ایلخانان مغول و تیموریان سبک ادبیات فارسی بود.مختصات آن عبارت است:

  1. به لحاظ زبان:
    چهارچوب، همان چهارچوب فارسی قدیم یعنی زبان سبک خراسانی است که بسیاری از مختصات کهن خود را بالکل از دست داده است و در عوض تا حدودی مختصات جدید یا فته است و آن مقدار از مختصات سبک خراسانی هم که در آن مانده است به لحاظ بسامد با دوره قدیم متفاوت است.
  2. از نظر فکری:
    اگر شعری عاشقانه باشد دیگر مقام معشوق پست نیست بلکه والاست و اگر عرفانی باشد، عرفانی است که دیگر از شرع و پند و اندرز و اخلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی شرع و پند و اندرز و ا خلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی مسائلی به آن افزوده شده که در عبارت مشایخ قدیم سابقه نداشته است. مسائل مهم عرفانی مطرح در شعر این دوره عبارت است از : وحدت وجود، تفوق عشق بر عقل، استناد به حدیث قدسی کنزاً، مساله تجلی و ظهور، ستایش شراب و بی خودی و بی خردی… اما در کنار این ها حمله به زا هد و صوفی هم مرسوم است.

مقایسه مختصات فکری سبک خراسانی و عراقی:

خراسانی: عراقی:

ستایش خرد ستایش عشق
اعتدال در اغراق غلو و مبالغه
فقدان عرفان رواج عرفان
تفکر حماسی تفکر غنایی
شادی گرایی غم گرایی
وصال فراق
واقع گرایی آرمان گرایی
عینیت یا توجه به دنیای بیرون ذهنیت یا توجه به دنیای درون

توجه به حماسه ملی ایران توجه به معارف اسلام
مناعت و غرور زبونی
پستی مقام معشوق علو مقام معشوق
عدم توجه به علوم بازتاب علوم

(سبک شعر حد واسط سبک عراقی و هندی)یا ( وقوع)

به سبکی از شعر فارسی گفته می‌شود که از اواخر قرن نهم تا اوایل قرن یازدهم هجری رواج داشت و در دورهً زمانی بین سبک عراقی دورهٔ تیموری و سبک هندی پدیدار شد. ویژگی «اشعارِ وقوعی»، سادگی، پرهیز از صنایع بدیعی و اغراق‌های شاعرانه، کاربرد اصطلاحات و زبان عامیانه و بیان صریح و بی‌پیرایهٔ وقایعی است که بین عاشق و معشوق می‌گذرد. محتشم کاشانی، وحشی بافقی، لسانی شیرازی، اهلی شیرازی، فغانی شیرازی، اشرف جهان قزوینی، هلالی جغتایی و لحاف‌دوز همدانی از معروف‌ترین سخنوران این مکتب به‌شمار می‌روند.
شعر وقوع عمدتاً به اشعار عاشقانه اختصاص دارد و معشوق نیز در آن مذکر است. پرویز ناتل خانلری در این مورد می‌نویسد: «در مکتب وقوع معشوق مرد است، زیرا اصل بر حقیقت‌گویی است و ازاین‌رو سخن‌گفتن از زن خطرناک است».
اما سیروس شمیسا معتقد است: «قبل از مکتب وقوع هم سخن‌گفتن از معشوقِ زن چندان مرسوم نبوده‌است»، و از آنجا که در آن دوران «نَقل مجالسِ عشاق و رندان، ماجراهایی که بین آنان و معشوق مذکر گذشته‌بود» و در این مکتب نیز اصل بر حقیقت‌گویی و بیان صادقانهٔ وقایع و حالات عاشق و معشوق است.
شاخه‌ای از مکتب وقوع به اشعار واسوخت اختصاص می‌یابد. واسوخت در لهجهٔ فارسی هندوستان به‌معنی اعراض و دوری‌گزینی بود و به شعری گفته می‌شود که شاعر به‌جای نازکشی و ستایش معشوق، تهدید به رهایی می‌کند. این شیوهٔ بیان به‌ویژه در اشعار وحشی بافقی دیده می‌شود.

مختصات شعر وقوع :
1_زبانی :
که در برخی از شاعران (مثلاً بابا فغانی) نه مثل زبان سبک عراقی فصیح و بلیغ است و نه مثل زبان برخی از شاعران سبک هندی عامیانه، اما کلاً بی توجهی به زبان و ورود لغات عامیانه و عدم توجه به درستی جملات و ترکیبات در آن مشهود است، مخصوصاً در اشعار مکتب وقوع. این زبان زبان مردم همان دوره است. در سبک شناسی بحث غلط و درست مطرح نیست بلکه هر تغییری ویژگی سبکی محسوب می شود. به هر حال زبان نسبت به زبان قدیم کاملاً تغییر کرده است و بسامد مختصات زبان قدیم در آن به حداقل رسیده است.

  1. به لحاظ فکری:
    مبتنی بر بیان مطالب جزئی و حالات عاشق و معشوق در ماجرا های عاشقانه است. در اجتماعی که عاشق و معشوق آزادانه یکدیگر را نمی دیدند و در مجالس هر حرکت آنان در نظر دیگری جنبه رمزی داشت و پای رقیبان هم در میان بود معشوق باید مذکر باشد.
  2. از نظر ادبی:
    ساده است و چندان از بدیع و بیان استفاده نمی کنند مگر از صنایع عادی و مستعمل بدیعی و تشبیهات و استعارات تکراری. قالب مسلط غزل است و ترکیب بند هم رایج است. شعر این دوره از رده اشعار ساده و روان شعر فارسی است.

انتهای پیام

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا