«علی حکمت»، عضو یک حزب اصلاح طلب در یادداشتی برای انصاف نیوز نوشت:
مدتها بود که تصمیم داشتم در مورد آقای خزعلی صحبتی نکنم یا یادداشتی ننویسم چرا که معتقدم پند و اندرز و انذار در دوستان و یارانی که گِرد شمع عالم تاب وجود نازنینشان جمع شدهاند اثر ندارد تا زمانی که خود بر اثر سیر و سلوک در «مکتب خزعلی – حیان» به آن نتیجه برسند!
چند روز پیش آقای خزعلی شجاعت نماینده ی محترم مردم تهران جناب آقای صادقی را ستوده بودند و در امتداد توضیحاتشان متذکر شدهاند انتظار از آقای صادقی بالا نرود! ایشان فردی است شجاع اما خزعلی نیست که با ۳۱۴ روز اعتصاب غذا با جان خویش بازی کند!
فیض لله عرب سرخی؛ عضو سازمان مجاهدین انقلاب و از سیاسیون با سابقه و فعال در انتخابات ۸۸ نیز در هل من مبارز طلبیدنهای آقای خزعلی بی نصیب نماند و با انواع اتهامات مورد نوازش قرار گرفت.
یکی دیگر از افاضات جناب خزعلی فراخوانی گسترده برای جمع آوری برنامه ی مدیریتی جهت اداره کشور از راه ریاست جمهوری بود!
و آخرین حلقه ی این اتفاقات حاشا کردن ایشان مبنی بر عدم همکاری در پروژه هویت است.
تمام این معجزات باعث شد تا خاطرهای از ملاقات با ایشان و حرفهای رد و بدل شده در آن جلسه را بنویسم.
یکی از دفعاتی که آقای خزعلی بازداشت شد به دلایلی نامعلوم وارد اعتصاب غذا شد. این زندان طولانیترین زندان ایشان نیز بود. اعتصاب غذا برای این آقازاده ابزاری شده بود تا چند روزی بیشتر در زندان نماند (شاهدش زندان بعدی ایشان) حال آنکه بسیاری دیگر از زندانیان برای رسیدن به حق درمان و یا بعضاً حق مرخصی دست به اعتصاب غذا میزدند که اغلب منجر به نتیجه نمیشد. این بار آخر، اخباری که از زمان اعتصاب غذای این آقازاده به گوش میرسید کم کم وارد شرایط بحرانی میشد تا اینکه ایشان را در حدود روز هفتاد و پنجم از اعتصاب غذا آزاد کردند.
فردای روز آزادی آقای خزعلی به همراه فرزندشان بعد از ۷۵ روز اعتصاب غذا به کوهنوردی تشریف بردند و فضای مجازی را از این خبر خوش آکنده و مالامال کردند. داخل پرانتز بشنوید که همان موقع به شدت مورد تمسخر جریان رقیب قرار گرفتیم و چندی بعد چند تن از زندانیان برای رسیدن به مرخصی استعلاجی وارد اعتصاب غذا شدند اما به علت «خزعلی» این آخرین تلاش زندانی بی اثر شده بود.
چند روز بعد به همراه جمعی از دوستان برای احوال پرسی خدمت ایشان رسیدیم.
ساختمان موسسه انتشاراتی حیان محل قرار بود؛ همانی که سالهای متمادی انحصاری تمامی کتب پزشکی دانشگاهی کشور را چاپ میکرد و در دولت احمدی نژاد این انحصار شکست. بعد از نشستن میهمانان و منتظر ماندن، حضرتشان نزول اجلال فرمودند!
بعد از سلام و احوالپرسیهای مرسوم، صحبت را با این جمله شروع کردم «شکر خدا بعد از هفتاد روز اعتصاب غذا هم کوه تشریف بردید و هم صحیح و سالم هستید»،
جا خورد، کمی عقب رفت، دستی به محاسن برد و سری تکان داد و گفت: ۷۰ روز نبود!
«محمد پارسی» شخص مورد اطمینان و مسوول کمپینهای «خزعلی را آزاد کنید»، در جلسه و درست روبروی من نشسته بود. حرفش را قطع کردم و اشاره کردم به محمد پارسی و گفتم «اما ایشان ۷۰ روز است با اخبار اعتصاب شما خون به دل ما و هواداران شما کرده است»!
این بار خزعلی بود که حرف مرا قطع میکرد؛ (این چند جمله را نعل به نعل نقل میکنم)
«ما در روز شانزدهم اعتصاب غذا بودیم که خانم والده ما آب گوشت پختند و آوردند به داخل زندان و ما افطار کردیم» و بعد توجیه کرد که به علت عدم دسترسی به ارتباط مستقیم، نتوانستند خبر عدم اعتصاب را به بیرون مخابره کنند!
پرسیدم داخل زندان؟ کجا دقیقاً؟ سالن ملاقات؟
تاکید کردند بله داخل زندان و داخل سلول!
باورش خیلی سخت بود، آقازادهها زندانشان هم متفاوت بود.
یکی از دوستان حاضر در جلسه پرسید بهتر نیست حالا که دسترسی به ارتباط مستقیم دارید به مردم اطلاع بدهید که واقعیت چه بوده؟
در کمال تعجب پاسخ داد که الان در موقعیت مناسبی برای این کار نیستیم!
بحث کمی تند شد و بالا گرفت مبنی بر لزوم راست گویی و یا پنهان کاری!
اینها را گفتم چون در عدد حدود ۳۰۰ روز اعتصاب غذایتان آن ۷۵ روز را اصلاح نکرده بودید!
موضوع مورد بحث بعدی، علت بازداشت ایشان بود. آنچه که مطرح کردند این بود که تصمیم بر اقرار و نوشتن رانتهای دریافتی خود و خانوادهشان را داشتند که توسط دستگاه امنیتی بازداشت شدند!
نکته ی ماجرا این ادعا بود که دستگاه امنیتی اقرار ایشان را غیر قابل تکذیب دانسته و تنها راه را در بازداشت ایشان دیده است!
سؤال بعد این بود که خب بعد از بازداشت قصد دارید که دیگر از رانتها ننویسید؟!
که جواب دادند من چون به ابوی قول دادهام، چند روزی فرصت میخواهم اما حتماً خواهم نوشت …
این مطالب را هم گفتم که انتقاد کنم به دستگاه امنیتی آن زمان که چرا چون شمایی را با بازداشت، بی دلیل در کانون توجهات قرار داد.
این شاید تنها و آخرین ملاقات بود که با ایشان داشتیم.
اکنون چند سالی از قول و وعده ی ایشان میگذرد اما نه تنها از رانتها نگفت که هر کلامی را متهم به مزدوری دستگاه امنیتی کرد!
اقای خزعلی! من ترجیح میدهم اسمم «مزدور جریان امنیتی» در اتهام زنیهای شما باشد تا یک «ابله». جهت اطلاعتان پول به دست آمده از راه رانت باید به صندوق بیت المال بازگردد، نه با افشا کردنش حل میشود و نه با مخفی نگه داشتن آن حلال میشود!
ای کاش پروژه رانت حیان – کشتی کاغذ – را فاش میکردید و از مردم حلالیت مطلبیدید.
شما انواع اتهامات را به آقای فیض لله عرب سرخی عضو محترم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی زدید چون به شما انتقاد شده بود! چون تصمیم گرفتند که در برابر شلوغ بازیهای شما دیگر سکوت نکنند. خاطرم هست در یکی از نوشتههای پُر شور بی شعور ایام پس از انتخابات ۸۸ اعتراف کرده بودید که با موتور ۱۰۰۰ (سنگین) به میان جمعیت میرفتید! چگونه؟ با کدام مجوز؟ با چه پشتوانهای شما داخل جریان امنیتی بودید و مردم را رصد میکردید؟ چرا برای مردم توضیح نمیدهید که ارتباطهای شما با نیروهای امنیتی چه بوده است؟ یا چیست؟
جناب خزعلی! شما اگر در فرانسه هم میخواستید کاندید ریاست جمهوری شوید، به علت مشکلات مطروحه امکانش را پیدا نمیکردید اما پُر واضح است که از فراخوان برنامه ی مدیریتی و رد صلاحیت از پیش معلوم شورای نگهبان قصد بافتن کلاهی برای خود دارید.
و اما جناب خزعلی! شما از هویت اعلام برائت کردید! در انتشارات حیان پزشکی، هویت را آن زمان چاپ کردید و مقدمه ی تأییدیه بر آن نوشتید و چند بار تجدید چاپ کردید؛ همان زمان از مواهب مادی و معنویاش بهره بردید و حالا تلاش دارید از انکارش بیشترین منفعت را ببرید، دست مریزاد.
در پایان خودم و شما را توصیه میکنم به تقوای الهی.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید