بازگشت پُر از چالش امام

ورق پاره‌های تاریخ (8)

به کوشش ناصرغضنفری، انصاف نیوز:

شاه چند بار به قم آمد. بار اول به خانه آقای بروجردی رفت ولی بعد از آن آقای بروجردی را در حرم ملاقات کرد، آن هم با بی اعتنایی کامل!

این امر برای امام خیلی گران آمد. امام می فرمود: آیت الله و مرجع تقلید باید بنشیند و شاه به دیدن او برود، نه این که آقای بروجردی به حرم برود و حدود دو ساعت به انتظار آمدن شاه بماند.

سرانجام شاه در کتاب انقلاب سفیدش از آقای بروجردی به عنوان «فردی غیرمسوول» بدگویی کرد و او را به باد انتقاد گرفت. اصولا شاه با آداب و رسوم فرنگی و فراماسونری بزرگ شده بود بنابراین کینه خاصی نسبت به همه علما داشت، حتی اگر با او موافق هم بودند.

روزهای بعد از فوت آقای بروجردی، روزنامه نگاران به قم می آمدند. ما می دیدیم دست هایی در کار است تا این که امام را تنها به عنوان مدرس و نه مرجع تقلید، معرفی نمایند. لذا ما از طریق مصاحبه، حقایق را می گفتیم و چون اکثر طلاب علوم دینی شاگردان فقه و اصول امام بودند، بنابراین تعداد بی شماری از مردم در شهرها به ویژه تهران و قم به تقلید از امام پرداختند. بعد از فوت آیت الله حکیم، تعداد مقلدین امام که در تبعید نجف به سر می برد افزایش یافت. امام دیگر یک مرجع تقیلد ساده نبود بلکه تعداد بی شماری از مردم پاکستان، افغانستان، هند، شیخ نشین های خلیج فارس و مناطق نفت خیز عربستان از امام تقلید می کردند.

شریف امامی کنار رفت و علی امینی نخست وزیر شد. امینی به قم خدمت علمای اعلام آمده و برنامه اش را جوری تنظیم کرد که ابتدا به دیدن آقای گلپایگانی و سپس به دیدن آقای شریعتمداری و آقای مرعشی نجفی رفت. نزدیک ظهر هم به دیدن امام در یخچال قاضی آمد. هر قدر سعی شد امام قبل از ورود امینی به اتاق، از جایش برخیزد اما قبول نکردند.

امینی که نشست، حاج آقا پسندیده برادر بزرگ امام خواست صحبت کند که امام مانع شد و فرمود: این حکومت چند روزی به عاریه در اختیار شماست باید کاری کنید که مشکل مردم را حل کنید نه این که بر مشکلات آنها بیفزایید. بدانید که خدا و آخرت هست و جزای کارها را در آخرت خواهند داد. خدا را در نظر بگیرید و از احکام او تجاوز نکنید که در غیر این صورت مستوجب عذاب خواهید شد.

امینی تحت تاثیر عظمت و ابهت و کلام امام قرار گرفت و رفت. هنگام خروج امینی، امام حتی یک قدم از جای خویش جلوتر نرفت.

زمانی که آیات قم و در راس آنها امام به انجمن های ولایتی و ایالتی اعتراض کردند شاه و ساواک با ایشان فوق العاده بد شدند.

در واقع اولین برخورد با شاه و دولت، بعد از تصویب انجمن های ولایتی و ایالتی صورت گرفت.

علم که نخست وزیر شده بود آن را به تصویب هیات وزرا رسانده بود. روزنامه کیهان روز ۱۶ مهر ۱۳۴۱ در صفحه اول با تیتر درشت نوشته بود: طبق لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی که در هییت دولت به تصویب رسیده به زنان حق رای داده شد.

چون مردم عملا در انتخابات شرکت نمی کردند این عنوان با تیتر درشت نشان می داد دولت می خواهد با کشاندن بانوان بی خبر به عرصه سیاست، کمبود شرکت کنندگان را جبران و در انتخابات مجلس به این شکل عمل کند.

آنها شرط مسلمان بودن را برای انتخاب شونده و انتخاب کننده حذف کرده بودند و به جای قسم به قرآن، قسم به کتاب آسمانی را گذاشته بودند؛ یعنی دیگر در کشور قرآن به عنوان تنها کتاب آسمانی به رسمیت شناخته نمی شود بلکه مانند دیگر کتاب های دینی است.

هنوز تابستان تمام نشده بود که امام از امامزاده قاسم تهران آمد. زود آمدن ایشان به این دلیل بود که گویا از گوشه و کنار شنیده بود که رژیم به خیال خام خود با رحلت آیت الله بروجردی، میدان را خالی دیده و می خواهد تصمیمات ضداسلامی و ضد دینی خود را به هر وسیله ای که شده به موقع به اجرا بگذارد.

۱۷ مهر ۴۱، به پیشنهاد امام جلسه ای در خانه آقای حاج مرتضی حائری تشکیل شد که در آن علاوه بر امام و آقای حائری، آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری هم حضور داشتند. امام در آن جلسه فرمود «چون شاه به آذربایجان رفته و عده ای از افراد ساده لوح را واداشته اند تا از او استقبال نمایند؛ باورش شده که از هر جهت جا افتاده است. او با رحلت آقای بروجردی جای ایشان را خالی می بیند و خیال می کند دیگر کسی نیست مقابل او ایستادگی کند. او مقاصد شومی دارد.»

البته این را باید اضافه کنم که رژیم قبل تر نیز این کارها را کرده بود ولی اطرافیان آقای بروجردی اجازه ندادند ایشان مقابل این اقدامات شاه بایستد. مثلا شاه با تشکیل مجلس موسسان قلابی، قانون اساسی را تغییر داده و حق انحلال مجلسین شورا و سنا را به دست آورده بود. به موجب این حق، می توانست مجلسی را که خود درست کرده بود هر زمان که بخواهد منحل کند و نوکران و مهره های سرسپرده دیگری را روی کار آورد. آن زمان کمتر کسی به او اعتراض کرد و اگر هم اعتراضی بود از طرف مراجع تقلید و آقای بروجردی نبود.

‍ پس از شور در منزل آقای حائری تصمیم گرفته شد در مورد کارهای خلاف شرع و قانون علم، به شاه تلگراف کنند. مضمون تلگراف امام به شاه چنین بود:

اعلیحضرت همایون، محمدرضا شاه

به طوری که در روزنامه ها منتشر شده است دولت در انجمن های ولایتی و ایالتی، اسلام را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر کنید، مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است، از برنامه های دولتی و حزبی حفظ نمایند.

روح الله الموسوی الخمینی

منبع: خاطرات آیت الله خلخالی

تلگراف امام به شاه. این نامه دارای برخی تفاوت ها با متن منتشره در کتاب خاطرات آیت الله خلخالی است.

 

ورق پاره‌های تاریخ (1)

ورق پاره‌های تاریخ (2)

ورق پاره‌های تاریخ (3)

ورق پاره‌های تاریخ (4)

ورق پاره‌های تاریخ (5)

ورق پاره‌های تاریخ (6)

ورق پاره‌های تاریخ (7)

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا